در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

مرغ عشق

از سقز که به سمت دیواندره میری، دست راست یک جاده هست که به سمت تکاب میره، حدود 20 کیلومتر که از میان مزارع گندم جلو میری به روستایی میرسی به نام گورباباعلی، اونجا یک جاده فرعی دیگه هست که میبردت به سمت غار کرفتو.

غارهای زیادی رو دیدم، اما این یکی خیلی خارق العاده بود، پر از دالانها و تالارهای تو در تو و از همه بهتر اینکه زمانی که من رفتم هیچکس اونجا نبود و دیدن همچین غاری، تا صدها متر راه پیمایی درون غار، تنهایی، تجربه متفاوتیه. تو گرمای ظهر تابستان داخل غار چنان خنک بود که دوست نداشتم ازش خارج بشم.

غار در 4 طبقه است و هر طبقه رواق هایی داره به سمت بیرون، عین یک مجتمع آپارتمانی در دل کوه با راهروها و زیر زمین و بالکن.

تو بالکن طبقه 4 ام ایستاده بودم و داشتم منظره زیبای کوههای روبرو رو نگاه میکردم، در کنار نرده های چوبی، که نمیدونم از کجا یک مرغ عشق کوچک آبی رنگ اومد کنار من روی نرده ها نشست!

میدونم که مرغ عشق در ایران به شکل وحشی زندگی نمیکنه، شاید از قفسی فرار کرده، اما اینجا؟ وسط کوههایی که با نزدیکترین آبادی 10 کیلومتر فاصله هست؟

نمیدونم از کجا اومده بود، داشت کجا میرفت، چرا اومد کنار من نشست، اما یک لحظه فکر کردم نکنه این پرنده هم مثل من راهشو گم کرده، از قفس فرار کرده، اما نمیدونه باید کجا بره، کنار من نشستن رو برای خودش امن دیده، چون توی اون کوهها پر از پرنده های شکاریه که هر لحظه ممکنه توی هوا شکارش کنن، اومده بود پیش من تا از خطر پرنده های شکاری رها بشه. یک ساعتی رو کنار هم نشستیم، انگار آرامش داشت در کنار من، چشماشو میبست و به خواب میرفت.

بهش گفتم بیا با من بریم، اینجا خطرناکه، پرنده های شکاری بهت رحم نمیکنن، اما نیومد، نگاهم کرد، دست که به سمتش دراز کردم چند قدم عقب برداشت، با نگاهش گفت ترجیه میدم شکار بشم، اما دوباره اسیر نشم.

   + مرتضی اردبیلی ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٦/۸
comment نظرات ()

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

جای دوری نمی روم

اصلا جایی نمی روم که تو نباشی

نهایتش می روم تا ته دلتنگی

چرخی می زنم دور سردرگمی

آخرش می فهمم همه ی راه ها به تو ختم می شود

برمی گردم ..زانو می زنم تا باور کنی

که همه ی رفتن های من به تو ختم می شود

که همه ی دلتنگی های من بخاطر توست

و همه سردرگمی های من هم

...پس نگران نباش

من حتی اگر بخواهم دورتر از تو باشم

خدا نمی گذارد

همه ی راهها را جوری کج می کند

که به تو ختم شود

ما تنها خطوط موازی ای  هستیم

که کنار دوست داشتن های اتفاقی و بی دلیل به هم

می رسیم....

نگران هیچ رفتنی نباش

 

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

حسن هاشمی

   + مرتضی اردبیلی ; ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٥/۱۸
comment نظرات ()

نشد

سفر هند کنسل شد

:(

   + مرتضی اردبیلی ; ٧:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٥/۱۱
comment نظرات ()

مونالیزا

به نظرم مونالیزا یه حرفی داره می زنه، چشم هایی که غمگینن و لبهایی که می خندن!

مثل یک فراری می مونه...

انگار مونالیزا بارها دلش شکسته، اتفاق های ناگواری رو دیده و چیزهای زیادی رو فهمیده، اما هنوز سعی میکنه لبخند بزنه.

غافل از اینکه چشم ها هیچوقت نمی تونن دروغ بگن.

 

کتاب فروشی خیابان بیست و یکم شرقی

روزبه معین

   + مرتضی اردبیلی ; ٦:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٥/۱۱
comment نظرات ()

لووور

سلام به دوستان همسفر

امروز میخوام برم موزه لوور،

موزه لوور پر بازدید ترین موزه دنیاست، اما بزرگترین نیست، حتی نزدیک بزرگترین موزه دنیا هم نیست، من قبلا بزرگترین موزه دنیارو دیدم، موزه هرمیتاژ سنت پترزبورگ، که واقعا اعجاب انگیز بود، اما لوور معروفترین موزه دنیاست.

برای مقایسه این دوتا موزه باهم، یک عدد کفایت میکنه، تعداد آثار هنری و تاریخی به نمایش در اومده در موزه لوور 350 هزار اثر هست.

حالا حدس بزنید این عدد در موزه هرمیتاژ چنده؟ حتی فکرشم نمیتونید بکنید!

3 میلیون!!

یعنی هرمیتاژ 8.5 برابر لوور اثر هنری توش هست!

ادامه مطلب
   + مرتضی اردبیلی ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٤/٦
comment نظرات ()

سفر سوم به هند

یک خبر مهم!!

آگوست میرم هند دوباره!!

پس با این حساب هند دومین کشوری میشه که تاحالا 3 بار بهش سفر کردم! (بعد از ترکیه)

این بار اما جنوب هند و ساحل زیبای گوآ!

البته تو این فصل هند، و مخصوصا جنوب اون واقعا هوای خوبی نداره، گرم و شرجی و از اون مهم تر فصل بارون!

اما هند همیشه خوبه!

 

مرتضی

   + مرتضی اردبیلی ; ٦:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٤/٥
comment نظرات ()

پاریس بارانی

سلام به دوستان همسفر

دیشب رو توی هاستل گذروندم تو یک اتاق 8 تخته با چند نفر فرانسوی و غیر فرانسوی که توی اتاق قلیون میکشیدند!! شکل قلیونشون با مال ما یکم فرق داشت اما قلیون بود دیگه! این فرانسوی ها بدجوری عاشق دود هستند! سیگارو  قلیون و دود خیلی پر طرفداره!

برای امروز یک تور پیاده روی رو در نظر گرفته بودم، توی سفرنامه کیپ تون در مورد تورهای پیاده روی نوشتم، این تورها جزو تورهای مورد علاقه من هستند، چون شما یک تور میری با راهنما اما رایگان!

ادامه مطلب
   + مرتضی اردبیلی ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۳/۳۱
comment نظرات ()

ورود به پاریس

سلام به همسفران

حدود ساعت 10 صبح رسیدم پاریس، گاردی لیون، اسم ایستگاه قطاری بود که در اون پیاده شدم، از داخل ایستگاه قطار میشد مستقیم رفت تو ایستگاه مترو، قبلا اسم ایستگاهی که باید میرفتم رو پیدا کرده بودم، خوشبختانه تو پاریس بیشتر تابلو ها معادل انگلیسی هم داره و مثل روسیه پیدا کردن ایستگاهها اونقدر سخت نیست.

ادامه مطلب
   + مرتضی اردبیلی ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۳/٢٥
comment نظرات ()

در کوههای سوییس

سلام به دوستان همسفر

تا اونجارو براتون گفتم، که از ایستگاه ونیز، سوار قطاری به مقصد پاریس شدم.

اول که سوار شدم توی کوپه تنها بودم، واگن عین واگنهای خواب قطار مشهد خودمون (یکم تمیزتر) 6 تا تخت که در 3 طبقه در دوطرف کوپه نصب شده بود؛ من تخت طبقه وسط رو گرفته بودم.

ادامه مطلب
   + مرتضی اردبیلی ; ۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۳/٢٤
comment نظرات ()

ونیز رویایی

سلام

بعد از خواب نه چندان خوب بعد از دعوا با هم اتاقی آمریکایی (شرح در پست قبل) این منظره ای بود که صبحمو ساخت:

کل روز رو در ونیز مه آلود و رویایی قدم زدم،

ادامه مطلب
   + مرتضی اردبیلی ; ٤:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۳/٧
comment نظرات ()
← صفحه بعد