در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

ویتنام بخش اول

 

سلام مجدد خدمت دوستان

عکس بالا معروفترین عکسیه که از ویتنام دیدم، مربوط میشه به حمله شیمیایی آمریکا به یکی از شهرهای ویتنام. حمله معروف به عامل نارنجی!

سفر ویتنام هم مثل بقیه سفرهای هوایی دیگه از فرودگاه امام خمینی شروع میشه، فکنم تاحالا چند بار در مورد مزخرف بودن این فرودگاه نوشتم، فقط یگبار دیگه خواستم روش تاکید کنم!

احوالات قشنگ خود فرودگاه کم بود، حالا پر شده بود از افغانی و هندی و لابد یمنی (مطمعنا شیعیان این مناطق)!! که از لباسها و قیافه ها و ساکهاشون کاملا مشخص بود که اینا پول سفر توریستی رو ندارند! خدا خیر بده ایرانو! اینا تو عمرشون سفر خارجی هم رفتن!

ادامه مطلب
   + مرتضی اردبیلی ; ۳:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۱٩
comment نظرات ()

ویتنام

سلام

اول معذرت؛

چونکه هنوز سفرنامه شرق آفریقا رو تموم نکردم، انقدر این مدت سخت مشغول کار بودم و دقدقه های دیگه که اصلا نتونستم به وبلاگ سری بزنم.

فرصتی پیش اومده تا برای یک سفر کاری، یک هفته برم ویتنام،شهر سایگون در جنوب ویتنام، اما متاسفانه الان بدترین موقع برای سفر به ویتنامه، هوا گرم و شرجی (امروز 35 درجه و 85% رطوبت) منم تصمیم گرفتم به دیدن همون سایگون قناعت کنم و زود برگردم ایران تا بتونم بعدا از مرخصیام استفاده مناسب بکنم.

ویتنام واسه من با چند وقت پیش فقط تصویر مزارع پلکانی برنج بود و جنگ و کشتار آمریکایی ها در اونجا

بریم ببینیم ویتنام چطوره!

 

 

به امید سفر

مرتضی

   + مرتضی اردبیلی ; ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۳٠
comment نظرات ()

گورونگورو، اعجاب انگیز

سلام

در سفرم... خیلی دور .. خیلی نزدیک

الان کاشانم، نم نم بارون میاد، عصر جمعه و همجا تعطیل؛

مثل بقیه شهرهای سنتی و کویری،

بهترین کار نوشتن ادامه سفرنامه آفریقاست:

 

ادامه مطلب
   + مرتضی اردبیلی ; ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱٠
comment نظرات ()

...

یا صبوری

یا سفر ...

   + مرتضی اردبیلی ; ٩:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/٢٢
comment نظرات ()

دل نوشته 3

سلام

خیلی وقتها اتفاقاتی تو سفرهام میافتند، که نه به کسی میگم، نه اینجا مینویسم؛

یجورایی بخش خصوصی سفرم هستند. نه اونجوری که فکر کنید خصوصی، چیزهایی که شاید  خوندنشون برای دیگران مفید نباشه.

امشب تصمیم گرفتم یکی از اون خاطرات نانوشته سفرهامو بنویسم

این شب ها حال عجیبی دارم، یادش افتادمو هوس کردم بنویسمش، آخه اینجا دفتر خاطرات منه.

قضیه برمیگرده به آخرین سفرم به هند، در دهلی

ادامه مطلب
   + مرتضی اردبیلی ; ۱:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/٤
comment نظرات ()

سرنگتی، زندگی مسالمت آمیز با شیرها

سلام به همه دوستان گلم

تا اونجای سفر رو براتون گفتم که به ورودی پارک ملی سرنگتی رسیدیم، تا رانندمون بره و مجوز ورود بگیره (که یکساعتی طول کشید) آشپز گروه غذایی رو که دیشب برام درست کرده بود بهم داد تا همونجا بخورم، یک همبرگر کوچک، چند تا میوه، یک جور کوکو که با موز درست شده بود و یک ساندویچ کره و هویج! کلا آشپز با سلیقه ای داریم و غذاهاشم انصافا خوشمزس.

دوروبر ورودی پر از پرنده های خوشرنگه که به امید دزدیدن تکه ای از غذای توریستها اونجا جمع شدند، موش و مارمولک هم فراوونه!

ادامه مطلب
   + مرتضی اردبیلی ; ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/٢
comment نظرات ()

تمامِ دل، تمام شد... تمامِ سفر، نیمه‌تمام...

به سفر می‌روم، اما

با بال‌های زخمی پرنده‌ای

که نه به مقصد می‌رسانَدَم

نه دوباره به خانه!

سفر

یعنی تو بروی

من پشتِ سرت آب بریزم

اما هیچ‌وقت برنگردی!

 

 

با خیال نمی‌شود سفر کرد

خودت هم بیا...   

 

 

نیایی هم

بهار می‌آید.

حفظِ آبرو کُن؛ بیا !

 

 

پ.ن:

یک‌شب با تو تنها بودم

یک‌عمر بی‌تو

تنها !

 

 

چقدر این شبها دلگیره...

   + مرتضی اردبیلی ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٦
comment نظرات ()

داستان

 

 یک داستان زیبا از دوست عزیز و هنرمندم حمید سلطان آبادی :

 

این قفسه سینه که می بینی یه حکمتی داره. خدا وقتی آدم و آفرید سینه اش قفسه نداشت. یه پوست نازک بود رو دلش. یه روز آدم عاشق دریا شد. اونقدر که با تموم وجودش خواست تنها چیز با ارزشی که داره بده به دریا. پوست سینه اش و درید و قلبش و کند و انداخت تو دریا. اونوقت موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی. خدا دل آدم و از دریا گرفت و دوباره گذاشت تو سینه اش. آدم دوباره آدم شد. ولی امان از دست این آدم!

ادامه مطلب
   + مرتضی اردبیلی ; ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٦
comment نظرات ()

دیدار با ماسایی ها

 

جامبو،

سلام به همه دوستان

الان که دارم براتون سفرنامه مینویسم داخل یک چادر و داخل کیسه خواب دارم میلرزم! هنوز آفریقا هستم اما اومدم در ارتفاع 2300 متری و لبه دهانه آتشفشان گورونگورو در کمپ سیمبا.

فردا صبح زود قراره همراه با راهنمام به داخل دهانه این آتشفشان خاموش بریم که الان زیستگاه انواع و اقسام حیواناته!

بله دهانه این آتشفشان انقدر بزرگه که توش یک پارک درست شده با انواع پستانداران و حیوانات درنده!

ادامه مطلب
   + مرتضی اردبیلی ; ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٤
comment نظرات ()

گذر از کنیا، سافاری در تارانگیره

سلام

الان داخل چادر هستم در شمال تانزانیا نزدیک دریاچه ناریانا، از دیروز یک تور سافاری 4 روزه رو آغاز کردم شامل پارکهای ملی تارانگیره، گورونگورو و سرنگیتی.

ساعت 6 صبحه و خورشید داره طلوع میکنه، انقدر صدای پرنده های که اطرافم دارند میخونند متنوع و زیاده که سخت میشه از هم تشخیصشون داد. دیروز در پارک ملی تارانگیره انقدر حیوون دیدم که دیگه موندم توی این 3 روز دیگه چی خواهم دید!

هزاران هزار پستاندار مثل گورخر، گاو وحشی، زرافه، فیل، آهو، غزال، ایمپالا، بوفالو و انواع پرندگان زیبا و البته شیر!

ادامه مطلب
   + مرتضی اردبیلی ; ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/٢
comment نظرات ()
← صفحه بعد