در سفر... مثل باد

سفر یعنی زندگی، برو ... زندگی کن

نرم افزارهای سفر

سلام

خیلی وقته میخوام این مطلب رو بنویسم، اما هی نشد

حالا شد

:D

قبلنا، اون قدیما که من تو ایران سفر میرفتم، نقشه جاده ها و شهر ها و بعدا که علم پیشرفت کرد جی پی اس از ملزومات سفر بود، چون معمولا من و دوستانم سفرهای خارج از جاده یا در اصطلاح آفرود میرفتیم و دور از امکانات و آبادی بودیم

حتی تو اولین سفر جدی خارج از کشورم هم جی پی اس همراهم بود، اما برای سبک شدن بار گذاشتمش کنار

این روزا این نرم افزارها و اپلیکیشن های موبایل چنان پیشرفت کرده که جای همه اینهارو گرفته، قبل از سفر ترکیه یک تبلت خریدم، و به توصیه چند نفر از دوستان تعدادی اپلیکیشن رو روی اون نصب کردم، انصافا توی این سفر فهمیدم که این اپلیکیشن ها چقدر مفیده و میتونه کیفیت سفر رو تغییر بده

اینجا میخوام این اپلیکیشن ها رو بهتون معرفی کنم:

 

1- Triposo

این نرم افزار بهترین کمک من در ترکیه بود، نرم افزار یک بیس داره که اول نصب میکنید بعد جلوی روتون تعداد زیادی پکیج هست، برای هر کشور یکی (گاهی برای هر استان و گاهی یک شهر) مثلا برای ترکیه یک پکیج حدود 300 مگابایتی دانلود کردم. حالا توی این پکیج چیا هست؟ نقشه کامل ترکیه، شهرها (نقشه کوچه به کوچه) اماکن تاریخی و توریستی، رستورانها، هتلها، مراکز خرید و ... تقریبا همه چی!

مثلا من رفته بودم ازمیر، ساعت 12 شب رسیدم، هیچ هتلی رو هم بوک نکرده بودم، تریپوسو رو باز کردم و و ازمیر رو انتخاب کردم و لیست هتلهارو آوردم، اول از همه دیدم که منطقه توریستی که بیشتر هتلها اونجاست کجای شهره و مستقیم رفتم اونجا، بعد هتلهارو از نظر قیمت مرتب کردم و از ارزونترین شروع کردم، به این شکل که جی پی اس تبلت رو هم روشن کردم و پوزیشن هتل هم توی نقشه نشون داده میشد و تریپوسو منو برد درست در در هتل! عالی نیست؟ من که خیلی این نرم افزار رو دوست دارم

علاوه بر این تریپوسو در مورد اماکن توریستی و دیدنیاطلاعات اولیه رو در اختیارتون قرار میده و همچنین قیمت ورودی ها رو بهتون میده!

 

2- city maps to go

این نرم افزار هم عین تریپوسو هست، نقشه آفلاین بدون نیاز به اینترنت، و لیست هتلها و جاهای دیدنی و ... اما من تریپوسو رو بیشتر دوست دارم و راحتتر باهاش کار میکنم، علاوه بر اینکه تعداد نقشه های اینیکی محدوده و مثل ترپوسو همچی رایگان نیست

 

3- We hostels

این اپلیکیشن هاستل ها یا همون مسافرخونه های ارزون قیمت رو همجای دنیا براتون پیدا میکنه، مثلا من تو بوکینگ ارزونترین هتلی که تو ژوهانسبورگ پیدا کردم 40 دلار بود اما وی هاستل برام هاستل هایی پیدا کرد با 10 دلار!

 

4- Trip Advisor

اپلیکیشن سایت معروف تریپ ادوایزر، همچیز سفر، راهنمایی، هتل، پرواز؛ همچی

اما آنلاین

 

5- booking.com

این هم اپلیکیشن سایت هتل یابی بوکینگ که خیلی جاها بدرد میخوره

 

6- flights

اپلیکیشن سایت SkyScanner

سافتن پروازهای ارزان قیمت از همجا به همجا!

 

7- و در آخر Couchsurfing

اپلیکیشن سایت مهمان نوازی کوچ سرفینگ که من عموما در سفرهام برای یافتن میزبان یا اقامت رایگان استفاده میکنم و امتخان خودشو همجوره پس داده

 

امیدوارم مفید بوده باشه

مرتضی

   + مرتضی اردبیلی ; ٦:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢۸
comment نظرات ()

زنگ تفریح

سلام به همه دوستان،

خیلی تنبل شدم در نوشتن، البته مشغله کاری و یکم مشکلات شخصی هم مزید بر علت شده، بقیه سفرنامه ترکیه، پاموکاله، آنتالیا و قونیه مونده قول میدم به زودی بنویسم. 

تجربه بهم ثابت کرده اگه در طول سفر ننویسم همینجوری میشه و هم خیلی چیزها یادم میره هم هی عقب می افته و آخر سر هم اونجوریکه باید در نمیاد.

در ادامه برنامه سفر آفریقا رفتم سفارت آفریقای جنوبی، پایین تر از میدان تجریش بود روبروی پمپ بنزین تقریبا، زنگ زدم و رفتم تو، آقای مسئول ویزا راهنماییهای خوبی کرد و فرمهاشو بهم داد، بلیط و رزرو هتل لازم داشت که هنوز نگرفتم، برای سفر زمینی هم گفت اول ویزای زیمبابوه رو بگیر بعد بیا اینجا، بعد رفتم دنبال زیمبابوه، اینترنت که سرچ میکردم رفتم تو سایت وزارت امور خارجه زیمبابوه (برای همه کشورها حتما سر میزنم) چون معمولا توصیه های سفر و ویزا و اینا توش هست، یک لینک داده بود برای ویزا که الکترونیک صادر میکنه، منم رفتم اونجا و ثبتنام کردم و فرم هاشو پر کردم؛ بعد مرحله ارسال کپی مدارک بود، یک کپی پاسپورت میخواست و عکس که فرستادم، رزرو هتل هم میخواست و من چون هنوز نداشتم گفتم بذار یک امتحانی بکنم، یک نامه نوشتم به این مزمون:

سلام افسر محترم

من میخوام اوخر سپتامبر به کشور زیبای شما سفر کنم، من اول به آفریقای جنوبی خواهم رفت و پس از اون از طریق مرز زمینی میخوام وارد کشور شما بشم، چون من یک بک پکر هستم و زمانبندی سفرم دقیق نیست نمیتونم هتل رزرو کنم و معمولا پس از رسیدن به مقصد از اقامتهای ارزان قیمت در دسترس استفاده میکنم.  پس خواهش میکنم محبت کنید و با درخواست ویزای من موافقت کنید.

و اینو براشون فرستادم، بلافاصله یک ایمیل برام اومد که درخواست شما دریافت شد و ظرف 48 ساعت جواب داده میشه.

سه روز گذشت و خبری نشد و منم آدرس سفارتشون رو در تهران پیدا کردم، که تو ولنجک بود، رفتم اونجا، یک خانمی درو باز کرد و رفتم تو هیچکس جز اون خانم نبود بهشون گفتم من اینترنتی اقدام کردم و جوابی ندادن، گفت حداکثر تا یک هفته جواب میدن و چند تا سوال دیگه در مورد سفر زمینی داشتم که پرسیدم و با حوصله جواب داد (دستش درد نکنه) اومدم بیرون، همون شب ایمیل از حراره پایتخت زیمبابوه برام اومد که دوست عزیز با درخواست ویزای شما موافقت نشد

ضمیمه ایمیل هم اسکن یک نامه رسمی وزارت امور خارجه زیمبابوه بود با مهر و تاریخ و کاملا رسمی که اعلام کرده بود به من که با درخواست ویزام مخالفت شده

خلاصه اینو نوشتم که شما هم همین راهو امتحان نکنید و حتما رزرو و بلیط رو داشته باشید، آها اون خانم گفت حتما بلیط رو هم جزو مدارک بفرست که اونا ننوشته بودند، گفتم میخوام زمینی برم، گفت از کجا به کجا؟ گفتم مثلا بلیط رفتم از کیپ تون یا ژوهانسبورگه و برگشتم از دارالسلام (آفریقای جنوبی به تانزانیا) که هیچ ربطی به زیمبابوه نداره، گفت اشکال نداره همونو براشون بفرست اونا میدونن خودشون!

خلاصه یجورایی خیالم راحت شد که ویزای این دوتا کشور مشکل خاصی نداره، و مدارکم که کامل باشه میتونم بگیرمشون

حالا مسئله بعدی کشور بعدیه! از زیومبابوه کجا برم؟ زامبیا؟ موزامبیک؟

جفت این کشورها ویزاشون مشکل داره! موزامبیک قبلنا از ما ویزا نمیخواست اما الان میخواد! (شکر خدا)

گفتم فوقش از حراره پرواز میگیرم برا دارالسلام! تو تانزانیا هم یک دوری میزنم و میرم زنگبار و بعدم برمیگردم!

البته باید یک اعترافی بکنم! یک روز تمام به این فکر کردم که همینجوری ادامه بدم بیام تا شاخ آفریقا و مصر و بندر اسکندریه از اونجا کشتی سوار بشم بیام ازمیر! اما با بررسی مسئله همیشگی یعنی ویزا دیدم تقریبا غیر ممکنه، چون مصر که کلا ویزا انفرادی نمیده! اتیوپی و سودان و سومالی هم این وسط هستند که وضعیت ویزاشون در هاله ای از ابهام به سر میبره!

خلاصه این فکر بلند پروازانه رو گذاشتم کنار و برگشتم به دنیای واقعی!

این هم داستان سفر آفریقا؛ حالا تا شهریور ماه که نوبت این کارها و گرفتن ویزا و بلیط بشه فرصت زیاده؛ فعلا بیشتر سرچ میکنم،

 

راستی آدرس سایت ویزای زیمبابوه اینه

www.evisa.gov.zw

 

قربان شما

مرتضی

 

   + مرتضی اردبیلی ; ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢۸
comment نظرات ()

آفریقا؟

سلام

تا همین چند وقت پیش اگه بهم میگفتن آفریقا، میگفتم فعلا پولشو ندارم و خیلی گرونه، حالا اتفاقی یک فرصت پیش اومده واسه آفریقا، دوربان در آفریقای جنوبی؛ سپتامبر برای یک کنفرانس باید برم اونجا؛ اما من نمیخوام همینجوری برم یک هفته و برگردم، دنبالشم که بتونم از آفریقای جنوبی برم زیبابوه، آبشار ویکتوریا!

اگه بشه بعدش برم موزامبیک و تانزانیا و کنیا و بعد برگردم، حدودا 1 ماه، ماداگاسکارم دوست داشتم برم اما خیلی گرونه! فعلا مقدور نیست!

امروز به سفارت آفریقای جنوبی زنگ زدم، گفت حتما باید حضوری بیای، برم ببینم اگه خدا بخواد بخت آفریقا باز بشه!

 

مرتضی

   + مرتضی اردبیلی ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٢
comment نظرات ()

در سفرم ...

   مرا از تو به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد سفر!   

   + مرتضی اردبیلی ; ٩:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٧
comment نظرات ()

گذر از دریای مرمر

سفر مرا به زمین های استوایی برد.
و زیر سایه آن "بانیان" سبز تنومند
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش،و تنها، و سر به زیر،و سخت.

 

سلام دوستان همسفر

ادامه سفرنامه ترکیه رو تقدیمتون میکنم.

تا اونجا براتون گفتم که استانبول بارونی رو حسابی گشتم و ازون هوای سرد و نمناک خسته شدم و تصمیم گرفتم استانبول رو ترک کنم و برم به سمت سواحل آفتابی جنوب. برای سوار شدن به کشتی و گذر از عرض دریای مرمر باید به بندر ینی کاپی در جنوب بخش اروپایی برید، اگه وقت داشته باشید از سلطان احمد پیاده میشه رفت و تراموا هم داره. بندر ینی کاپی به نظر نو ساز بود و خیلی مرتب، بعد از خرید بلیط به قیمت 47 لیر باید در سالن انتظار منتظر بشید تا حدود 10 دقیقه قبل حرکت به سمت کشتی هدایت بشید. کشتی دو طبقه داشت و پر از صندلی، جای من طبقه پایین و جلوی کشتی بود. اما از اونجاکه معمولا تکانهای کشتی در جلو بیشتره یک صندلی خالی در طبقه بالا و عقب پیدا کردم و اونجا نشستم، نیمی از صندلی های نه چندان راحت کشتی خالی بود. از استانبول که فاصله میگرفتیم رقتم به عقب کشتی و از پنجره نمای شهر رو از پنجره نگاه کردم. انصافا از نظر معماری شهر زیبایی بود، مخصوصا که موقعیت جغرافیایی اون خای خاص بود و به جذابیت شهر کمک زیادی کرده.

منظره نهایی استانبول که از دریای مرمر دیده میشه مسجد سلطان احمد و دیوارهای شهره که با دور شدن از اسکله در غبار و رطوبت محو شدند. سفر حدود دو ساعت و نیم طول کشید، در مسیر راه از کنار یک جزیره کوچک که یک ویلای زیباهم داخلش بود رد شدیم.  برای رسیدن به باندیرما کشتی از داخل یک تنگه رد میشید که در انتهای اون بندر قرار داره، دو طرف مسیر آب کوههای پوشیده از جنگلی بود که  بالای اونها پر از توربینهای بادی بود، صدها توربین بادی در بالای کوهها دیده میشد. باندیرما بندر کوچیک و آرومیه و درست در کنار بندر ایستگاه قطار قرار داره که همون موقع که من رسیدم قطار به مقصد ازمیر در ایستگاه آماده حرکت بود. بلیط قطار 24 لیر بود.  چند تا بیسکوییت و یک بطری آب از ایستگاه خریدم و سوار قطار شدم.  

قطار شیک و تمیز و نو بود و مدل اتوبوسی بود، در طول مسیر از کنار چند دریاچه بزرگ و کوچیک رد شدیم و یک تیکه از مسیر هم در کنار دریای مدیترانه، مناظر زیبا و چشم نوازی بود، تمام طول مسیر جنگل و دشت و باغ و مزرعه بود و در تمام ارتفاعات توربینهای بادی دیده میشد. فکر میکنم شاید بیش از هزاران توربین بادی! تعداد زیادی هم در حال نصب بود. همیچنین تمام خونه ها به آبگرمکن خورشیدی مجهز بودند. این نشون میداد که اولا این منطقه بیشتر ایام سال آفتابیه (برعکس استانبول) و ثانیا اینکه قیمت بالای سوخت و انرژی در ترکیه مردم رد ترغیب به استفاده از انرژی های تجدید پذیر مثل باد و آفتاب کرده. در خیلی از مزرعه ها پمپ های آب بادی دیده میشد.

مزارع گسترده و باغ های بی انتها نشون میداد که این کشور چقدر در امر کشاورزی سرمایه گذاری کرده. نکته دیگه جاده های بسیار خوب و خلوت ترکیه است. تمام جاده های اصلی اتوبانی هستند و جالب اینکه خیلی خلوتند! فکر میکنم علت این امر قیمت بالای سوخت در این کشور باشه که مردم به سختی میتونند از اتوموبیل شخصی برای سفر استفاده کنند.

حدود ساعت 10 شب به ازمیر رسیدم. قبلا از روی نقشه دیده بودم که در منطقه ای ساحلی به اسم قاضی عثمان پاشا میشه هتلهای ارزون قیمت پیدا کرد. قطار در ازمیر در 3-4 تا ایستگاه توقف میکنه، ایستگاه آخر ایستگاهیه که نزدیک به قاضی عثمان پاشا هستش. از ایستگاه که خارج بشید خیابون روبروی ایستگاه یک خیابونی هست که خیابان 24 ساعته ازمیره، این خیابون معروفه، چون تمام مراکز نایل لایف ازمیر در این خیابون قرار دارند. البته طبیعتا در کوچه خیابونهای این منطقه خلافکار هم زیاده و منطقه زیاد امنی نیست. اما از طرفی پر از مسافرخانه های ارزون قیمت و رستورانه.

یک سر خیابون به اسکله راه داره و یک سر دیگه اش بلوار قاضی مراد پاشا.

ازمیر بزرگترین شهر ساحل جنوبی ترکیه است و دور تادور یک خلیج بنا شده. قسمت شرقی، شهر قدیم و مراکز توریستی و تجاری شهره و قسمت غربی بیشتر مسکونیه. مثل بقیه شهرهای ساحل مدیترانه این شهر در زمان امپراتوری رم احداث شده و  هنوز بقایای قسمتهایی از شهر قدیم و دیوارها وجود داره، مخصوصا وقتی به سمت انتهای خیابان آتاترک میرید بعضی مغازه هارو میبینید که در کنار همین دیوار قدیمی ساخته شده اند. دیدنیهای شهر زیاد نیست! بازار قدیم و یک میدان ساعت و اسکله، اما به نظر من دیدنی اصلی ازمیر همین خیابان شبانه روزی بود که گفتم. از صبح تا 12 شب مغازه های جور واجور صنایع دستی و لباس و رستورانهای گوناگون فعالیت میکنند و از آخر شب تا صبح خیابان در اختیار دست فروشهاست که محصولات خودشون رو عرضه کنند.

یکی از غذاهای پر طرفدار این منطقه صدف هست که دو مدل سرو میشه و هر دو مدل هم در گاری دستی هایی گوشه وکنار خیابانها دیده میشه، یک مدل خام، و یک مدل پخته. در در دو مدل صدف های کامل روی گاری دستی قرار داره و تنها چیزی هم که بهشون میشه اضافه کرد آبلیموه!

در یک مسافرخانه ارزون قیمت درمحله قدیم جا پیدا کردم. ازمیر به نسبت بقیه شهرهای توریستی اطراف مثل آنتالیا ارزونتره؛ چون بیشتر بازدید کنندگاه ازمیر خود ترک ها هستند و به قولی یک مقصد توریستی داخلیه.

ازمیر برای من یک مقصد نبود، بلکه فقط یک گذرگاه بود تا خودمو به مقصد بعدیم یعنی پاموکاله برسونم که از دوستان در موردش شنیده بودم و خیلی دوست داشتم ببینمش.

شبی رو در ازمیر گذروندم و فردا صبحش کمی در شهر گردش کردم، ازمیر جای دیدنی زیادی نداره، بیشتر مراکز تجاری و بازارها هستند که برای من جذابیتی نداشت. به غیر از اون فقط چند تا مجسمه و یک ساعت قدیمی اهدایی از طرف ملکه انگلستان نصب شده در کنار اسکله؛ و البته نگاه کردن به غروب خورشید از کنار اسکله، که به نظر من تنها جذابیت این شهره.

چون شهر دور یک خلیج تشکیل شده، از این سمت خلیج به طرف دیگه قایق ها و کشتی هایی مثل تاکسی کار میکنند و مسافران رو جابجا میکنند.

تعدادی از عکسهای ازمیر رو در ادامه میتونید ببینید.

مرتضی

کشتی بندر ینی کاپی استانبول به باندیرما

نمای مسجد سلطان احمد و مسجد ایاصوفیه از دریای مرمر

 قطار باندیرما به ازمیر

توربینهای بادی!

 

خیابان 24 ساعته و دست فروشان در ساعت 12 شب

کافه های 24 ساعته

خوراک صدف پخته

خوراک صدف خام

میدان ساحلی

خیابان ساحلی یا همون خیابان آتاترک، تمام رستورانهای خوب و کافه های گرون قیمت در اینجا جمع شده اند  و شبها اینجا خیلی شلوغ میشد

سمت دیگر خلیج

یک کار جالب که در خیلی جاها در مراکز توریستی ترکیه دیدم این بود که ساختمانهای در حال ساخت یا بازسازی رو با یک پرده میپوشوندن که روی اون پرده طرح نهایی ساختمان نشون داده میشد! هم منظره شهر رو خراب نمیکرد هم همه میفهمیدن ساختمان نهایتا چه شکلی خواهد شد.

آتاتورک !

یک محوطه باستانی مربوط به روم باستان که چون تونستم از بالای دیوارش ببینم تصمیم گرفتم بلیط نخرم و نرم داخل!

پیده! غذای محبوب من!

یک مسجد کوچک

میدان ساعت! یکی از میادین اصلی ازمیر، در انتهای بازار اصلی و حاشیه ساحل

دم غروب کنار ساحل خیلی شلوغ میشد، جوانان و ماهیگیران

خداحافظ ازمیر!

 

مرتضی

خرداد 93

   + مرتضی اردبیلی ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱٦
comment نظرات ()

استانبول، بخش دوم

 

سلام مجدد،

استانبول بارانی این روزها حسابی گشت و گذار رو سخت کرده، مخصوصا که کفشهای من هم مناسب راه پیمایی در محیط خیس نیست و بعد از نیم ساعت پر از آب میشه و یواش یواش جوراب خیس میشه بعد نم همینجوری میگیره میره بالا تا وسطای شلوار!!! خلاصه که بعد دو سه ساعت پیاده روی در این باران از زانو به پایین خیس میشی.

واسه همین به محض خروج از هتل یک چتر خریدم برای اینکه حداقل بالاتنم خیس نشه و سرما نخورم. پیاده رفتم سمت میدان سلطان احمد.

یک توصیه، اگه میخاید استانبول رو زیباتر ببینید، اونو در هوای بارانی ببینید...

واقعا استانبول زیر بارون زیبا تره،

مثلا صبح زود بیرون اومدم که در بدو باز شدن درب مسجد ایاصوفیه بتونم برم داخل، همون ساعت 8:30 صبح یعالم اتوبوس توریستی وایساده بود و صف طولانی توریستها .... باز هم منصرف شدم و مستقیم رفتم سمت قصر توپکاپی

قصر توپکاپی، بزرگترین مجموعه باقیمانده از زمان عثمانی، محل اصلی زندگی سلاطین و خانواده سلطنتی برای 400 سال تا اواسط قرن 19ام بود که بعد از اون به قصر دیگری در استانبول به اسم قصر دولماچه نقل مکان کردند.

بهتره قبل از ورود به قصر کمی بیشتر در مورد کسانی که اونجا زندگی کردند، یعنی عثمانی ها بدونیم.

امپراتوری عثمانی، یکی از قوی ترین دولت های اسلامی جهان بود که حدود 600 سال دوام آورد،(با دوامترین حکومت اسلامی) عثمانی ها در اصل از آسیای مرکزی به ترکیه امروزی یا همون آناتولی کوچ کردند، در اون زمان آناتولی و ترکیه و بخش هایی از ایران تحت حکمرانی سلجوقیان بود، عثمانی ها یواش یواش در آناتولی قدرت گرفتند و حکومت محلی تشکیل دادند بعدها با ضعیف شدن ساجوقیان جایگزین اونها شدند. امپراتوری عثمانی در اوج قدرت خودش در قرن پانزدهم و شانزدهم بخش وسیعی از خاورمیانه، ایران، عراق، شمال آفریقا و شرق اروپا رو شامل میشد. (اون آرم اول گزارش آرم امپراتوری عثمانی بود)

اما چرا عثمانیان؟ عثمانیان ربطی به خلیفه سوم نداشتند بلکه عثمان، فرزند ارطغرل، که از قبایل ترک ساکن آسیای مرکزی و بعدا کردستان بودند سر سلسله این امپراتوری بود، قضیه ازین قرار بود که بعد از حمله مغول به آسیای مرکز ترک های اون منطقه به ایران و کردستان مهاجرت کردند، بعد از حمله مجدد مغول به ایران و بعد عراق و بغداد این قبایل از ترس جان به شمال ترکیه حرکت کردند. در مسیر حرکت به سمت آناتولی پدر عثمان لشگر مسلمانان رو دید که از لشکر نصارا یا همون لشکر بیزانطی شکست خورده، این ترک ها هم که مسلمان بودند خونشون به جوش آمد و در کمک به مسلمانان سلجوقی وارد میدان شدند و مسیحیان رو شکست دادند. فرمانده لشگر سجوقیان برای تشکر ازین کمک ارطغرل زمینهای آناتولی رو به او اهدا کرد که بعدها فرزندان ارطغرل که اولین اونها عثمان بود سلسله امپراتوری عثمانی رو بوجود آوردند.

یکی از معروفترین پادشاهان عثمانی سلطان محمد معروف به محمد فاتح بود، که با فتح قسطنطنیه (همین استانبول خودمون) امپراتوری روم شرقی رو منقرض کرد و سرزمینهای زیر سلطه اونها رو هم به امپراتوری عثمانی ملحق کرد. حکومت عثمانی که قدرت گرفت و سرزمینهای اسلامی رو صاحب شد، سلطان سلیم خودش رو خلیفه مسلمین اعلام کرد.

فعلا برگی از تاریخ رو تا همینجا داشته باشید تا بریم داخل قصر توپکاپی، صف بلیط ورودی یکم شلوغ بود اما نه به شلوغی ورودی ایاصوفیه (شاید بخاطر قیمت بالای بلیط ورودی که 45 لیر بود). قلعه توپکاپی در یک محل استراتژیک بنا شده، در انتهای شبه جزیره و مشرف به تنگه بسفور و دریای مرمر.

دروازه ورودی قصر

ماکت قصر

دروازه اصلی اولین دروازه قصر و ورودی حیاط اصلی قصر است، ازین دروازه کسی جز سلطان و مادر سلطان سواره رد نمیشد! این دروازه از اذان صبح تا اذان اعشاء باز بوده.

حیاط اول از یک طرف به حرم سرا و از سمت دیگه به مطبخ و از روبرو به حیاط دوم راه داشت، در بدو ورود به حیاط دوم یک اتاق بزرگ قرار داشته که محل جلوس سلطان بود و کسانی که به حضور سلطان مشرف میشدند میتونستند اینجا سلطان رو ملاقات کنند و  هدایا رو تقدیم کنند، یک ورودی دیگر حرمسرا از این حیاط بود، و بعد از اون حیاط سوم .

حیاط سوم و حرمسرا به قول قدیمیها اندرونی بوده و هرکسی اجازه ورود به اون رو نداشته جز تعداد خاصی از نزدیکان. دور تا دور حیاط سوم پر از موزه بود، موزه هایی که بعضیهاش واقعا عجیب بود.

تا اینجای قصر خسته کننده بود، ما ازین به بعد جالب شد، تعدادی گنجینه کوچک در اتاقهای قدیمی حیاط سوم وجود داشت، اتاقها که چندتاشون حمامهای قدیمی بودند امروز شده بودند میزیان اشیاء عجیب و غریب و ارزشمندی

اولین موزه مربوط بود به تعدادی از ظروف ارزشمند قدیمی، دومی تزیینات لباس و کلاه و ... و سومی جواهرات سلطنتی، تاج، انگشتر ها و ... اما از همه اونها جالب تر یک الماس خیلی بزرگ بود به اندازه تخم مرغ، کنار محل نگهداریش هم یک سرباز وایساده بود! و تنها فکری که به سر من خطور کرد هم دزدیدنش بود!

الماس مذکور

خنجر جواهر نشان

یک مطلب قشنگ در مورد قصر پیدا کردم که همینجا نقل قول میکنم:

"خانه سلیم مست که پس از آنکه مشروب بسیاری خورد در حمام غرق شد و خانه ابراهیم دیوانه که پس از چهار سال زندانی شدن در قصر قفس، عقل خود را از دست داد. خانه داستان‌های رنگارنگ و قصه‌های سلاطین. کاخ توپ‌کاپی در محل تلاقی تنگه بسفر ، خلیج شاخ طلایی و دریای مرمره قرار گرفته است. این کاخ متعلق به قرن ۱۵ تا ۱۹ میلادی و دوران امپراطوری عثمانی است. این کاخ توسط محمد فاتح در ۱۴۵۳ بنیان شد و تا درگذشتش در سال ۱۴۸۱ در آن زیست. پس از او محل زندگی سلاطین و دولتمردان عثمانی بود و محمد دوم آخرین امپراطوری بود که در آن خانه کرد. توپ‌کاپی از میان قرن‌ها بزرگ‌تر شد و چهره عوض کرد اما بنیان چهار باغ او همان ماند که بود. کاخ دارای باغ بسیار باشکوهی است.
در سمت راست کاخ درختان سرو قرار گرفته و مطبخ‌های کاخ نیز در همین سمت جای گرفته‌اند. امروزه از این محل به عنوان نمایشگاهی از مجموعه‌های کریستال، نقره و ظروف چینی که مربوط به دوره امپراطوری عثمانی است، استفاده می‌شود. در قسمت چپ کاخ حرمسرا قرار دارد. در این بخش همسران و فرزندان سلاطین در انزوا زندگی می‌کرده‌اند. سومین بخش کاخ نیز شامل سالن اجتماعات ، کتابخانه احمد سوم ، نمایشگاهی از لوازم شخصی سلاطین و خانواده‌ی سلطنتی ، جواهرات بسیار مشهور و قیمتی و نیز مجموعه‌ای از دست نوشته‌ها می‌باشد. در میانی‌ترین بخش این قصر زیبا عمارتی است که ردای حضرت محمّد (ص) در آن نگهداری می‌شود. این ردا پس از آن که عثمانی ها به دین اسلام گرویدند به استانبول آورده شد."
اما به نظر من جالبترین موزه همین قسمتی بود که بهش اشاره شد، یعنی موزه ای در یک عمارت مسجد مانند، با کاشی های آبی تزیین شده، که در اون صوت دائمی تلاوت قرآن شنیده میشد.

این قسمت در قدیم مقدس ترین قسمت قصر بوده که در اون اشیائی منصوب به پیامبر و خلفا نگهداری میشه و سالی یکبار در اون برای سلطان و خانواده سلطنتی باز میشده تا این اشیاء مقدس رو زیارت کنند.

نعلین پیامبر، دندان پیامبر، عصای پیامبر، ریش پیامبر، موی پیامبر، محر پیامبر، ردای پیامبر، عصای حضرت موسی، عصای داوود نبی، شمشیر حضرت علی، و خلفا، لباس خضرت فاطمه و صدهای شیء دیگه مثل ناودان خانه خدا و کاور سنگ حجر الاسود.

اونجوری که من متوجه شدم بعد از ظهور وحابیون در عربستان و عزم اونها در از بین بردن همچین اشیائی بسیاری از این اشیاء برای اینکه حفظ بشه به توپکاپی فرستاده شد.

در اصالت این اشیاء صحبت های زیادی زده شده اما هیچ کشور دیگه ای ادعای اینو نداره که شیء دیگری با این هویت در اختیار داره، پس میشه با قاطعیت خوبی گفت که این اشیاء اصل هستند. نمیتونم به فضای متفاوتی که در اون عمارت حاکم بود اشاره نکنم، نمیشه توصیفش کرد اما میتونم بگم حس خوبی بود.

عکسهاشون رو در آخر مطلب میتونید ببینید، در این موزه ها اجازه عکاسی وجود نداشت و من تعدادی از عکسهارو از سایت خود قصر برداشتم و اینجا گذاشتم، به دوستانی هم که سفر میرند همیشه توصیه میکنم به قوانین اماکن کشورهای خارجی احترام بگذارین، اگه عکاسی ممنوع هست لطفا عکاسی نکنید، عکسهای بهتر و با کیفیت تر از اون عکس یواشکی شما در اینترنت وجود داره که میتونید استفاده کنید.

پشت حیاط سوم چند بالکن زیبا با منظره شاخ طلایی و دریای مرمر وجود داشت، و محلی که سلطان افطار میکرد، در گوشه قصر و  مشرف به دریا.

 

 

یکی از زیباترین قسمت های قصر حمام های سلطان و مادر سلطان بود، تماما سنگ مرمر، با تزیینات بی نظیر که آدم هوس میکرد یک حمامی بره

اما حرمسرا، بعد از پخش سریال حریم سلطان نصف ایرانی ها میدونند که قدرت حرمسرا در حکومت عثمانی چقدر زیاد بوده، متاسفانه من این سریال رو ندیدم، اما خود حرمسرا رو دیدم. :)

اما یک تیکه دیگه برگی از تاریخ: شروع قدرت گرفتن حرمسرا از زمان سلطان سلیمان و سلطان سلیم بود، و همین زمان هم شروع ضعیف شدن عثمانی ها، یعنی قدرت گرفتن حرمسرا مساوی بود با انحطات عثمانیان. سلطان سلیمان همسری داشت به اسم "خرم سلطان" که ظاهرا اون سریال هم شرح زندگی اون بود، خرم سلطان میخاست با نفوذی که روی سلطان داشت پسر خودش رو پادشاه کنه، اما پسر دیگر پادشاه یعنی مصطفی لایق تر بود و لشگر هم اونو به عناون فرمانده قبول داشتند، کشتن مصطفی و روی کار آمدن سلیم دوم فرزند خرم سلطان شروع شورش نظامیان و ضعف دولت عثمانی بود.

حرمسرا با یک دالان دراز از حیاط جدا میشد، این دالان که در دو طرف اون اتاق نگهبانان قرار داشت فضای اندرونی رو از بقیه قصر جدا میکرد. 600 سال پیش از سرتاسر سرزمین عثمانی بهترین دختران انتخاب شده و برای خدمت به سلطان به قصر فرستاده میشدند. حرمسرا یک دانشگاه بود، با لایه های گوناگون و قوانین سخت و مقررات جدی.

دختران سالها در این حرمسرا درس میخواندند، آداب زندگی قصر میآموختند و موسیقی و هنر و ... تا اونجا که تعدادی معدودی از اونها توسط مادر پادشاه برای ارتقاع به کلاسهای همسری سلطان انتخاب میشدند که در اون کلاسها زنهای قبلی آموزشهای لازم رو به اونها میدادند، و در نهایت از بین اونها زنی که از همه کامل تر بود توسط مادر سطان به عنوان زن سلطان انتخاب میشد. سلطان در لحظه بیشتر از 4 زن نداشت، اما به مخض حامله شدن زن زن دیگری جای اونرو در حرمسرا میگرفت.

 

بعد از این ورودی دو آیینه بزرگ بود که روبروی هم قرار داشتند و من حدس زدم احتمالا راهی باشه برای زنان حرمسرا برای صحبت کردن با نامحرم بیرون حرم، بدون اینکه همدیگرو ببینند و گناه بشه! البته فقط یک حدسه. دالانهای پیچ پیچ و طولانی و اتاقهای تو در تو محوطه حرمسرا رو بسیار پیچیده کرده بود، البته شاید بشه گفت امکان بازدید از 90% فضاهای قصر وجود نداشت، اما همون 10% هم انقدر تو در تو و پیچیده بود که راحت گم بشی!

این دالانها و اتاقهای تاریک با دیوارهای نقاشی شده با رنگهاس غالبا قهوه ای سوخته و نارنجی، و شومینه های چوبی عجیب محل زندگی زنانی بود که بعد از سلطان سلیمان روند انحطات و فروپاشی دولت عثمانی، بزرگترین و قدرتمند ترین دولت مسلمان جهان، را رغم زدند. نزدیک اتاق سلطان راهروها به رنگ آبی و فیروزه ای و با نقش های بته جقه در میآمد تا در نهایت اتاق سلطان، با دو شومینه، دو تخت، و آیات قرآن نوشته شده دور تا دور دیوارها، و یک آبنمای قدیمی، پنجره های زنگار بسته و تزیینات به غارت رفته، هرکسی رو به این فکر فرو میبرد که این اتاق، کانون قدرت یک امپراتوری بوده که 600 سال بر نیمی از جهان مدرن حکومت میکرده.

نمیخوام اینجا به عوامل فروپاشی امپراتوری اشاره کنم، اونها رو در گزارش بعدی که قصر دولماچه هست بیان میکنم، اما همینجا بگم که سلطان سلیمان آخرین سلطان با اقتدار و دانای عثمانی بود، چون کار آزموده نظامی و سیاسی بود، اما فرزندان او، همه بزرگشده حرمسرا بودند، فضای سنگین حرمسرا، همین امروز میتونه اتمسفر مسموم و افسرده 500 سال قبل رو براتون زنده کنه، بچه ها تا سن تکلیف با مادر خود در حرمسرا زندگی میکردند، به زنانی که از شاه صاحب فرزند میشدند آپارتمانی در حیاطی مشرف به شاخ طلایی داده میشد (شاخ طلایی همون ابتدای تنگه بسفور هست که از اون شبه جزیره تکسیم دیده میشه و به دریای مرمر مشرفه و جزو بهترین جاهای قصر حساب میشد) که در اون با فرزندشون زندگی میکردند تا فرزند به سن تکلیف برسه و از حرمسرای مادر به فضای بیرون حرمسرا بره و آموزش ببینه تا بعدا عهده دار مسعولیتی در مملکت باشه. اما متاسفانه فرزندانی که در قصر بزرگ شده بودند افراد با لیاقتی نبودند، پروفسور بارنت میلر در کتاب “درپشت دروازه‌های باب عالی” می‌نویسد: "بین سلیمان و جانشینان بلافصل او به طور ناگهانی فاصله‌ی عظیمی به وجود آمد؛ زیرا آن‌ها نه فرماندهان نظامی خوبی بودند و نه سیاستمداران قابلی. آن‌ها به واسطه‌ی زندگی توأم با انزوا و بیکاری، دچار افسردگی شده و آرامش زندگی را در کارهای بی‌بند و باری وشهوت‌رانی می‌جستند"

بسه دیگه، فضای حرمسرا رو ترک کردم، و وارد حیاط اول شدم و راهم رو به سمت دروازه اصلی ادامه دادم تا از مجموعه خارج بشم، از پشت ایاصوفیه ردشدم و وارد فضای میدان سلطان احمد شدم، باران هنوز به شدت میبارید و وقتی به ساعت نگاه کردم تازه فهمیدم که حدود 6 ساعت رو در قصر گذروندم، با خوندن تاریخچه ها از روی تنها مرجع در دستم، یعنی کتاب راهنمای لونلی پلنت و خواندن تمام تابلوهای راهنمای نصب شده در قصر، برای فهم بهتر فضا.

یک چیز دیگه گه دوست دارم اینجا اشاره کنم اینه که با اینکه عثمانی ها ترک زبان بودند اما جای جای قصر با اشعار فارسی تزیین شده بود و این نشون میداد در اون زمان با اینکه عثمانی ها با ایران دشمن بودند اما شعر و هنر ایرانی در سرزمین اونها رواج داشته : "شهریار پر کرم ظل جناب کبریا" این شهر در سر در ها نوشته شده بود "گشاده باد به دولت همیشه این درگاه، بحق اشهدان لااله الاالله" و ...

 

در میدان عده ای روی گاری های کوچک یک مدل سماور برنجی قرار داده بودند که از اون بخاری بیرون میزد اما چایی نبود، اول نفهمیدم چیه، نزدیک که رفتم از روی نوشته ترکی روی گاری فهمیدم که صعلب خودمونه، نوشیدنی فرنی مانندی که در فصل سرد میچسبه و دوای گلو درده! یک لیوان صعلب که روش دارچین میریخت 3 لیر بود.

بخاطر هوای ابری سه ساعت قبل غروب هوا نیمه تاریک و گرگ و میش بود، مقداری میوه خریدم برای شام، شاهتوت، به درشتی انگشت دست، و گوجه سبز و موز.

منتظر ادامه سفرنامه باشید

مرتضی

نعلین پیامبر

عصا و شمشیر پیامبر

دندان پیامبر زیر اون زره بین قرار داشت!

ظاهرا توی این صندوقچه ریش و موی پیامبر بود!

جای پای پیامبر

شمشیرهای خلیفه ها، اون که پایین از همه بزرگتره شمشیر حضرت علی بود!

هر شعر و اسم و نوشته ای در زمان عثمانی به این شکل نوشته میشد، اینیکی همین شعریه که زیرش نوشته

 

تزیینات طلایی سقف

منظره شاخ طلایی از قصر

یکی از اتاقها که مخصوص کلاس شاهزادگان بوده

یکی از شومینه ها (میدونم کیفیت بعضی عکسها خیلی بده، متاسفانه بارون توی دوربینم رفت و حسابی قاطی کرده بود و گاهی اصلا کار نمیکرد، همینم که میگیرفت دستش درد نکنه!!)

فکن کل روز رو اینجا بشینی و ..... مطالعه کنی!! بعله!

یکی از راهروهای منتحی به حیاط سوم

تخت سلطان

پنجره های زیبای اتاق سلطان

حیاط حرمسرا، آپارتمانهای بالا و پایین مخصوص زنان محبوب پادشاه بوده

این ساختمان 5 طبقه داشت

یکی دیگر از جواهرات سلطنتی

 

فعلا تا گزارش بعدی

خدانگهدار

   + مرتضی اردبیلی ; ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱
comment نظرات ()

ترکیه، بخش اول استانبول

سلام به همه دوستان همسفر

اینبار هدف سفرم کشور ترکیه است.

حدود دو هفته زمان داشتم و مقصد کشور ترکیه؛ اردیبهشت ماه برای سفر به ترکیه زمان خوبیه؛ چون هم هوا گرم شده و دیگه اونقدر سرد نیست، و هم هنوز فصل توریستی شروع نشده و هتلها ارزونتره. تصمیم گرفتم با پرواز به استانبول برم و از اونجا زمینی برگردم از طریق ساحل جنوبی، و یکی از شهرهایی که همیشه دوست داشتم ببینم قونیه بود که حتما میخواستم برم و ببینمش.

از سه چهار روز قبل از حرکت دنبال بلیط رفتم و بین ایرلاین های ایرانی هواپیمایی آسمان رو به علت قیمت مناسبتر انتخاب کردم، یک مشکلی که وجود داشت این بود که من بلیط یک سره میخواستم و بعضی ایرلاین ها مثل قشم ایر بلیط یک سره نمیفروختند. هواپیمایی تابان هم قیمت های مناسبی داشت اما متاسفانه تمام بلیطهاش چارتر بود و پر! قیمت بلیط آسمان 350 تومن بود، تابان حدود 320، حالا هواپیمایی ماهان 750 تومن!! من که نفهمیدم چرا؟ خلاصه همون پرواز آسمان رو با قیمت 350 تومن خریدم، پرواز ساعت 11 شب بود و طبق برنامه (با 10 دقیقه تاخیر همیشگی) پرواز کرد.

توی این پرواز یک اتفاقی افتاد که من تاحالا باهاش برخورد نکرده بودم، هواپیما نیم ساعت زودتر به مقصد رسید! با اینکه با 10 دقیقه تاخیر بلند شده بود! نمیدونم به قول معروف خلبان گازشو گرفته بود! یا باد موافق باعث شده بود! خلاصه که انقدر زود رسیدیم که گیت خروجی که واسه هواپیمای ما در نظر گرفته بودند هنوز توسط یک هواپیمای دیگه اشغال بود. واسه همین مل مجبور شدیم گوشه فرودگاه داخل هواپیما نیم ساعت منتظر بمونیم تا اون هواپیما جارو خالی کنه و ما سر جای خودمون بایستیم. استانبول دوتا فرودگاه داره، یکی فرودگاه آتاتورک که نزدیک استانبوله و دیگری فرودگاهی به اسم سابیها که دورتره و طبیعتا هزینه رسیدن به شهر هم بیشتر. چون در ترکیه هزینه حمل و نقل بالا هست سعی کنید حتما به فرودگاه آتاتورک برید.

فرودگاه آتاتورک خیلی بزرگ نبود، اما مرتب بود و سریع تشریفات ورود انجام شد و مهر ورود به ترکیه به پاسپورتم نقش بست. بیرون فرودگاه تاکسی ها ایستاده بودند و چون ساعت 1 شب به وقت استانبول رسیدم مترو تعطیل بود مجبور بودم با تاکسی برم. توسط یکی از دوستانم یک مسافرخونه تمیز نزدیک میدان تکسیم بهم معرفی شده بود که تاکسی گرفتم به مقصد میدان تکسیم و به مسافرخانه مذکور.

این مسافرخونه در انگلیسی بهش میگن "دورم"  یعنی اونجا اتاق بهت نمیدن، بلکه تخت میدن، در یک اتاق که تعدادی تخت دیگه هم هست که به دیگر مسافران اجاره داده میشه. قیمتش مناسب بود و جاش هم تمیز، تا من محیای خاب بشم ساعت حدود 4 صبح شد.

صدای 7 صبح با صدای وحشتناکی بیدار شدم، ظاهرا ساختمان بقلی تخریب و ساخت و ساز داشتند و تصمیم گرفته بودند ساعت 7 صبح با دریل و هیلتی به جون دیوار بیفتند، این سر و صداها تا ساعت 9 ادامه داشت که دیگه طاقت من تموم شد و وسایلمو برداشتم و از اونجا فرار کردم. اول رفتم میدان تکسیم، که میدون اصلی شهره  و محل اجتماعات و اعتراضات. تقریبا میدون هیچی نبود جز یک فضای باز بزرگ و تعدادی فروشنده که گندم میفروختند برای اینکه به کبوترها بدی. همین کبوترها که جلوی پات میشستند بهونه ای بودند برای اینکه توریستها باهاشون عکس بگیرند. این میدان در زمان قدیم محل تقسیم آب استانبول بوده، به این شکل که خط آب شیرین شهر از جنگل بلگراد در شمال شهر به این میدان می آمد و از اینجا برای مناطق مختلف شهر تقسیم میشد. زمان انقلاب آتاتورک این میدان محل اجتماعات و اعتراضات بوده و آتاتورک اینجا سخنرانی کرده.

میدان تکسیم

معروفترین خیابان استانبول، یعنی خیابان استقلال از ضلع غربی میدان تکسیم شروع میشه؛ این خیابون پر از فروشگاههای رنگارنگ لباس و سوغات ترکیه، غذافروشی های سنتی و مدرن، دونر با همون کباب ترکی و صد جور غذای دیگه، بستنی و باقلوا ... و البته دست فروش ها و هنرمندهای خیابونی هم فراوون بودند.

غذاهای ترکی

باقلوا فروشی

سیمیت اسم یک نان که ترکها زیاد میخوردند؛ کاملا بی مزه و خشک!

خیابون استقلال رو تا آخرش اومدم. در مسیر یک کلیسای زیبا به اسم کلیسای سن آنتونیو هم بود که چند دقیقه ای برای استراحت در اون نشستم. یک مرکز صوفی ها در انتهای خیابون بود که چون کوله و بار همراهم بود نشد برم تو و گذاشتمش برای بعد. برج گالاتا هم که نماد استانبول هست در این خیابون قرار داره ولی من داخلش نرفتم (گالاتا تاور حدود 700 سال پیش ساخته شده و از چندین زلزله جان سالم به در برده  و بلند ترین ساختمان منطقه استانبول قدیمه و از بالای اون نمای 360 درجه شهر دیده میشه) انتهای خیابون استقلال نزدیک پل معروف گالاتای هست که از روی دریا منطقه تکسیم رو به منطقه آکسارای وصل میکنه. از روی این پل نمای مسجد سلطان احمد و برج گالاتا دیده میشه و کشتی های گاه و بیگاه که از کنار اسکله به مقصد تنگه بوسفر حرکت میکردند تا توریستها بتونن یک گشت دریایی داشته باشند و استانبول رو از روی دریا هم ببینند. کنار یکی از کشتیها یک پلاکارد نصب شده بود که به فارسی روش نوشته بود "تور شاد تنگه بسفور با نوشیدنی نا محدود"! که این خودش گواه حضور فعال هموطنانمون در این شهره!

 برج گالاتا

کلیسای سن آنتونیو

تنگه بسفور تنگه ای هست که از وسط استانبول رد میشه و دریای مرمر رو به دریای سیاه وصل میکنه و طول اون حدود 30 کیلومتره. در زبان یونانی بوس یعنی گاو، فروس یعنی محل رد شدن، بسفروس یعنی محل رد شدن گاو! حالا چه ربطی داره؟ یک افسانه قدیمی یونانی هست که میگه این گاو اسمش بوده آی او، که یک دختر زیبا بوده و زئوس، خدای خدایان عاشقش میشه و از زئوس حامله میشه! همسر زئوس که اسمش هرا بود وقتی میفهمه زئوس بهش خیانت کرده خیلی عصبانی میشه، زئوس برای اینکه دل همسر رو به دست بیاره دختر بیچاره رو تبدیل به گاو میکنه!! هرا هم اون گاو رو از یونان دور میکنه و با استفاده از یک اسب بالدار اونو میفرسته به اونطرف دریا، و این تنگه تنگه بسفوروس نام میگیره، بعدها آی او بچه اش رو به دنیا میاره و اسمشو میذاره سیروس، که فاتح شهر بیزاس میشه، بگذریم از افسانه ها. تنگه بسفور الان دو قسمت اصلی استانبول یعنی منطقه آکسارای رو از منطقه تکسیم جدا میکنه، و روی اون پلهای متعددی هست، که اولی اون پل آکسارای هست و آخرین اونها و بزرگترینش پل بسفور هست که در سال 1973 افتتاح شد و چهارمین پل طولانی معلق دنیاست. این پل پس از افتتاح بهترین راه و مستقیم ترین راه ارتباطی اروپا و آسیا بود و ترافیک روی اون انقدر سنگین بود که در عرض 10 سال هزینه ساخت اون جبران شد(از عوارض عبور) بعدا پل دیگری هم روی تنگه ساخته شد به اسم پل فاتح (برگرفته از اسم محمت فاتح پادشاه عثمانی). خلاصه که این تنگه یکی از جاذبه های توریستی استانبوله و با 12 لیر میتونید یک دور حدود 1 ساعته در تنگه و اطرفش بزنید و قصر های زمان عثمانی و دیوارهای شهر قدیم و ... رو از روی آب ببینید.

مسجد سلطان احمد از روی پل گالاتا

در کنار اسکله یکی بازار ادویه هست که ظاهرا بازاریه که از قدیم همنجا دائر بوده، و دیگری کشتی های کوچکی که در اونها ماهی تازه صید شده برای توریستها سرو میشه. از روبروی پل آکسارای وارد خیابانهای پیچ در پیچ منظقه آکسارای شدم، بازار قدیم یا "گراند بازار" استانبول هم در همین خیابانهای پیچ در پیچ قرار داشت. حدود یک ساعتی توی این بازارهای تو در تو گشتم و خودمو یک استکان کمر باریک چای ترک مهمون کردم و یواش یواش خودمو در کنار مسجد سلطان احمد پیدا کردم.

بازارادویه

کشتی های سرو ماهی تازه!

تصمیم گرفتم همون دورو بر یک جایی برای موندن پیدا کنم. یک هتل بی ستاره! اما تمیز در یک خیابان فرعی پیدا کردم با همون قیمت مسافرخانه قبلی، این بار اتاق خصوصی، با صبحانه و تمیز تر!

بعد از گذاشتن وسایل در هتل رفتم گشتی بزنم و اول از همه هم به مسجد سلطان احمد رفتم که بهش مسجد کبود یا مسجد آبی هم میگن (به خاطر کاشی های آبی که توش به کار رفته)، معماری مساجد عثمانی که الهام گرفته از کلیساهای اروپایی هستند واقعا زیباست، وقتی داخل حیاط اصلی میشی تازه زیبایی و تقارن جذبت میکنه. داخل حیاط که شدم دیدم در گوشه ای از حیاط یک شلوغه؛ رفتم نزدیک و دیدم بعله! دارن نذری میدن! منم نهار نخورده بودم حسابی گرسنه و ساعت هم حدود 7 بعد از ظهر بود. خلاصه منم رفتم تو صف و نذری گرفتم، پلو سفید کته و تیکه های مرغ همراه با دوغ! پلوش یکم شفته بود اما خیلی خوش طعم و توی اون گرسنگی واقعا چسبید، دروغ چرا!! دو تا ظرف خوردم :)

نذری!

غذای نذری!

مسجد سلطان احمد 6 تا مناره داره و در سال 1600 میلادی ساخته شده و حیاطش بزرگترین حیاط مساجد زمان عثمانی هست، داخل مسجد واقعا بزرگه و دور تا دور صدها پنجره زیبا وجود داره و دیوارها هم یا هزاران هزار کاشی آبی رنگ تزیین شده.  یکی از عجایب مسجد لوستر اونه که در ارتفاع خیلی پایینی نصب شده (حدود 2 متری). مقبره سلطان احمد در کنار مسجد قرار داره، سلطان احمد در سن 14 سالگی امپراتور شد و در جوانی و فقط یک سال پس از ساخت مسجد در سن 28 سالگی کشته شد.

 

بعد رفتم سمت مسجد ایاصوفیه اما بسته بود و رفتم کمی دوروبر مسجد قدم زدم، در خیابان پشت مسجد ایاصوفیه و کنار دیوار توپکاپی یک خیابان زیبا بود به اسم ایشاک پاشا پر از رستورانهای شیک و زیبا و ساختمانهای کلاسیک که خیلی زیبا بود.

ایاصوفیه که قبل از امپزاتوری عثمانی کلیسا بوذه و بعدش تبذیل به مسجد شده!

مسجد آبی

حمام خرم سلطان

اخیابان ایشاک پاشا

روبروی ایاصوفیه یک ساختمان بود که سر درش نوشته بود "حمام خرم سلطان" که با 50 لیر میتونی یک حمام ترکی و ماساژ رو تجربه کنید!

برای امروز بسته خیلی طولانی شد. ادامه گزارش استانبول در پست بعدی.

مرتضی

آبنبات چوبی سازی کنار خیابان!

منظره یکی از قصرها از روی تنگه بسفوز

یک کشتی کروز عظیم!

دیوارهای شهر قدیم

 

   + مرتضی اردبیلی ; ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۳۱
comment نظرات ()

دل نوشته

 من بیابان ،

همسرم باد

   + مرتضی اردبیلی ; ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۳٠
comment نظرات ()
← صفحه بعد