در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

...

یا صبوری

یا سفر ...

   + مرتضی اردبیلی ; ٩:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/٢٢
comment نظرات ()

دل نوشته 3

سلام

خیلی وقتها اتفاقاتی تو سفرهام میافتند، که نه به کسی میگم، نه اینجا مینویسم؛

یجورایی بخش خصوصی سفرم هستند. نه اونجوری که فکر کنید خصوصی، چیزهایی که شاید  خوندنشون برای دیگران مفید نباشه.

امشب تصمیم گرفتم یکی از اون خاطرات نانوشته سفرهامو بنویسم

این شب ها حال عجیبی دارم، یادش افتادمو هوس کردم بنویسمش، آخه اینجا دفتر خاطرات منه.

قضیه برمیگرده به آخرین سفرم به هند، در دهلی

ادامه مطلب
   + مرتضی اردبیلی ; ۱:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/٤
comment نظرات ()

سرنگتی، زندگی مسالمت آمیز با شیرها

سلام به همه دوستان گلم

تا اونجای سفر رو براتون گفتم که به ورودی پارک ملی سرنگتی رسیدیم، تا رانندمون بره و مجوز ورود بگیره (که یکساعتی طول کشید) آشپز گروه غذایی رو که دیشب برام درست کرده بود بهم داد تا همونجا بخورم، یک همبرگر کوچک، چند تا میوه، یک جور کوکو که با موز درست شده بود و یک ساندویچ کره و هویج! کلا آشپز با سلیقه ای داریم و غذاهاشم انصافا خوشمزس.

دوروبر ورودی پر از پرنده های خوشرنگه که به امید دزدیدن تکه ای از غذای توریستها اونجا جمع شدند، موش و مارمولک هم فراوونه!

ادامه مطلب
   + مرتضی اردبیلی ; ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/٢
comment نظرات ()