در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

ترکیه، بخش اول استانبول

سلام به همه دوستان همسفر

اینبار هدف سفرم کشور ترکیه است.

حدود دو هفته زمان داشتم و مقصد کشور ترکیه؛ اردیبهشت ماه برای سفر به ترکیه زمان خوبیه؛ چون هم هوا گرم شده و دیگه اونقدر سرد نیست، و هم هنوز فصل توریستی شروع نشده و هتلها ارزونتره. تصمیم گرفتم با پرواز به استانبول برم و از اونجا زمینی برگردم از طریق ساحل جنوبی، و یکی از شهرهایی که همیشه دوست داشتم ببینم قونیه بود که حتما میخواستم برم و ببینمش.

از سه چهار روز قبل از حرکت دنبال بلیط رفتم و بین ایرلاین های ایرانی هواپیمایی آسمان رو به علت قیمت مناسبتر انتخاب کردم، یک مشکلی که وجود داشت این بود که من بلیط یک سره میخواستم و بعضی ایرلاین ها مثل قشم ایر بلیط یک سره نمیفروختند. هواپیمایی تابان هم قیمت های مناسبی داشت اما متاسفانه تمام بلیطهاش چارتر بود و پر! قیمت بلیط آسمان 350 تومن بود، تابان حدود 320، حالا هواپیمایی ماهان 750 تومن!! من که نفهمیدم چرا؟ خلاصه همون پرواز آسمان رو با قیمت 350 تومن خریدم، پرواز ساعت 11 شب بود و طبق برنامه (با 10 دقیقه تاخیر همیشگی) پرواز کرد.

توی این پرواز یک اتفاقی افتاد که من تاحالا باهاش برخورد نکرده بودم، هواپیما نیم ساعت زودتر به مقصد رسید! با اینکه با 10 دقیقه تاخیر بلند شده بود! نمیدونم به قول معروف خلبان گازشو گرفته بود! یا باد موافق باعث شده بود! خلاصه که انقدر زود رسیدیم که گیت خروجی که واسه هواپیمای ما در نظر گرفته بودند هنوز توسط یک هواپیمای دیگه اشغال بود. واسه همین مل مجبور شدیم گوشه فرودگاه داخل هواپیما نیم ساعت منتظر بمونیم تا اون هواپیما جارو خالی کنه و ما سر جای خودمون بایستیم. استانبول دوتا فرودگاه داره، یکی فرودگاه آتاتورک که نزدیک استانبوله و دیگری فرودگاهی به اسم سابیها که دورتره و طبیعتا هزینه رسیدن به شهر هم بیشتر. چون در ترکیه هزینه حمل و نقل بالا هست سعی کنید حتما به فرودگاه آتاتورک برید.

فرودگاه آتاتورک خیلی بزرگ نبود، اما مرتب بود و سریع تشریفات ورود انجام شد و مهر ورود به ترکیه به پاسپورتم نقش بست. بیرون فرودگاه تاکسی ها ایستاده بودند و چون ساعت 1 شب به وقت استانبول رسیدم مترو تعطیل بود مجبور بودم با تاکسی برم. توسط یکی از دوستانم یک مسافرخونه تمیز نزدیک میدان تکسیم بهم معرفی شده بود که تاکسی گرفتم به مقصد میدان تکسیم و به مسافرخانه مذکور.

این مسافرخونه در انگلیسی بهش میگن "دورم"  یعنی اونجا اتاق بهت نمیدن، بلکه تخت میدن، در یک اتاق که تعدادی تخت دیگه هم هست که به دیگر مسافران اجاره داده میشه. قیمتش مناسب بود و جاش هم تمیز، تا من محیای خاب بشم ساعت حدود 4 صبح شد.

صدای 7 صبح با صدای وحشتناکی بیدار شدم، ظاهرا ساختمان بقلی تخریب و ساخت و ساز داشتند و تصمیم گرفته بودند ساعت 7 صبح با دریل و هیلتی به جون دیوار بیفتند، این سر و صداها تا ساعت 9 ادامه داشت که دیگه طاقت من تموم شد و وسایلمو برداشتم و از اونجا فرار کردم. اول رفتم میدان تکسیم، که میدون اصلی شهره  و محل اجتماعات و اعتراضات. تقریبا میدون هیچی نبود جز یک فضای باز بزرگ و تعدادی فروشنده که گندم میفروختند برای اینکه به کبوترها بدی. همین کبوترها که جلوی پات میشستند بهونه ای بودند برای اینکه توریستها باهاشون عکس بگیرند. این میدان در زمان قدیم محل تقسیم آب استانبول بوده، به این شکل که خط آب شیرین شهر از جنگل بلگراد در شمال شهر به این میدان می آمد و از اینجا برای مناطق مختلف شهر تقسیم میشد. زمان انقلاب آتاتورک این میدان محل اجتماعات و اعتراضات بوده و آتاتورک اینجا سخنرانی کرده.

میدان تکسیم

معروفترین خیابان استانبول، یعنی خیابان استقلال از ضلع غربی میدان تکسیم شروع میشه؛ این خیابون پر از فروشگاههای رنگارنگ لباس و سوغات ترکیه، غذافروشی های سنتی و مدرن، دونر با همون کباب ترکی و صد جور غذای دیگه، بستنی و باقلوا ... و البته دست فروش ها و هنرمندهای خیابونی هم فراوون بودند.

غذاهای ترکی

باقلوا فروشی

سیمیت اسم یک نان که ترکها زیاد میخوردند؛ کاملا بی مزه و خشک!

خیابون استقلال رو تا آخرش اومدم. در مسیر یک کلیسای زیبا به اسم کلیسای سن آنتونیو هم بود که چند دقیقه ای برای استراحت در اون نشستم. یک مرکز صوفی ها در انتهای خیابون بود که چون کوله و بار همراهم بود نشد برم تو و گذاشتمش برای بعد. برج گالاتا هم که نماد استانبول هست در این خیابون قرار داره ولی من داخلش نرفتم (گالاتا تاور حدود 700 سال پیش ساخته شده و از چندین زلزله جان سالم به در برده  و بلند ترین ساختمان منطقه استانبول قدیمه و از بالای اون نمای 360 درجه شهر دیده میشه) انتهای خیابون استقلال نزدیک پل معروف گالاتای هست که از روی دریا منطقه تکسیم رو به منطقه آکسارای وصل میکنه. از روی این پل نمای مسجد سلطان احمد و برج گالاتا دیده میشه و کشتی های گاه و بیگاه که از کنار اسکله به مقصد تنگه بوسفر حرکت میکردند تا توریستها بتونن یک گشت دریایی داشته باشند و استانبول رو از روی دریا هم ببینند. کنار یکی از کشتیها یک پلاکارد نصب شده بود که به فارسی روش نوشته بود "تور شاد تنگه بسفور با نوشیدنی نا محدود"! که این خودش گواه حضور فعال هموطنانمون در این شهره!

 برج گالاتا

کلیسای سن آنتونیو

تنگه بسفور تنگه ای هست که از وسط استانبول رد میشه و دریای مرمر رو به دریای سیاه وصل میکنه و طول اون حدود 30 کیلومتره. در زبان یونانی بوس یعنی گاو، فروس یعنی محل رد شدن، بسفروس یعنی محل رد شدن گاو! حالا چه ربطی داره؟ یک افسانه قدیمی یونانی هست که میگه این گاو اسمش بوده آی او، که یک دختر زیبا بوده و زئوس، خدای خدایان عاشقش میشه و از زئوس حامله میشه! همسر زئوس که اسمش هرا بود وقتی میفهمه زئوس بهش خیانت کرده خیلی عصبانی میشه، زئوس برای اینکه دل همسر رو به دست بیاره دختر بیچاره رو تبدیل به گاو میکنه!! هرا هم اون گاو رو از یونان دور میکنه و با استفاده از یک اسب بالدار اونو میفرسته به اونطرف دریا، و این تنگه تنگه بسفوروس نام میگیره، بعدها آی او بچه اش رو به دنیا میاره و اسمشو میذاره سیروس، که فاتح شهر بیزاس میشه، بگذریم از افسانه ها. تنگه بسفور الان دو قسمت اصلی استانبول یعنی منطقه آکسارای رو از منطقه تکسیم جدا میکنه، و روی اون پلهای متعددی هست، که اولی اون پل آکسارای هست و آخرین اونها و بزرگترینش پل بسفور هست که در سال 1973 افتتاح شد و چهارمین پل طولانی معلق دنیاست. این پل پس از افتتاح بهترین راه و مستقیم ترین راه ارتباطی اروپا و آسیا بود و ترافیک روی اون انقدر سنگین بود که در عرض 10 سال هزینه ساخت اون جبران شد(از عوارض عبور) بعدا پل دیگری هم روی تنگه ساخته شد به اسم پل فاتح (برگرفته از اسم محمت فاتح پادشاه عثمانی). خلاصه که این تنگه یکی از جاذبه های توریستی استانبوله و با 12 لیر میتونید یک دور حدود 1 ساعته در تنگه و اطرفش بزنید و قصر های زمان عثمانی و دیوارهای شهر قدیم و ... رو از روی آب ببینید.

مسجد سلطان احمد از روی پل گالاتا

در کنار اسکله یکی بازار ادویه هست که ظاهرا بازاریه که از قدیم همنجا دائر بوده، و دیگری کشتی های کوچکی که در اونها ماهی تازه صید شده برای توریستها سرو میشه. از روبروی پل آکسارای وارد خیابانهای پیچ در پیچ منظقه آکسارای شدم، بازار قدیم یا "گراند بازار" استانبول هم در همین خیابانهای پیچ در پیچ قرار داشت. حدود یک ساعتی توی این بازارهای تو در تو گشتم و خودمو یک استکان کمر باریک چای ترک مهمون کردم و یواش یواش خودمو در کنار مسجد سلطان احمد پیدا کردم.

بازارادویه

کشتی های سرو ماهی تازه!

تصمیم گرفتم همون دورو بر یک جایی برای موندن پیدا کنم. یک هتل بی ستاره! اما تمیز در یک خیابان فرعی پیدا کردم با همون قیمت مسافرخانه قبلی، این بار اتاق خصوصی، با صبحانه و تمیز تر!

بعد از گذاشتن وسایل در هتل رفتم گشتی بزنم و اول از همه هم به مسجد سلطان احمد رفتم که بهش مسجد کبود یا مسجد آبی هم میگن (به خاطر کاشی های آبی که توش به کار رفته)، معماری مساجد عثمانی که الهام گرفته از کلیساهای اروپایی هستند واقعا زیباست، وقتی داخل حیاط اصلی میشی تازه زیبایی و تقارن جذبت میکنه. داخل حیاط که شدم دیدم در گوشه ای از حیاط یک شلوغه؛ رفتم نزدیک و دیدم بعله! دارن نذری میدن! منم نهار نخورده بودم حسابی گرسنه و ساعت هم حدود 7 بعد از ظهر بود. خلاصه منم رفتم تو صف و نذری گرفتم، پلو سفید کته و تیکه های مرغ همراه با دوغ! پلوش یکم شفته بود اما خیلی خوش طعم و توی اون گرسنگی واقعا چسبید، دروغ چرا!! دو تا ظرف خوردم :)

نذری!

غذای نذری!

مسجد سلطان احمد 6 تا مناره داره و در سال 1600 میلادی ساخته شده و حیاطش بزرگترین حیاط مساجد زمان عثمانی هست، داخل مسجد واقعا بزرگه و دور تا دور صدها پنجره زیبا وجود داره و دیوارها هم یا هزاران هزار کاشی آبی رنگ تزیین شده.  یکی از عجایب مسجد لوستر اونه که در ارتفاع خیلی پایینی نصب شده (حدود 2 متری). مقبره سلطان احمد در کنار مسجد قرار داره، سلطان احمد در سن 14 سالگی امپراتور شد و در جوانی و فقط یک سال پس از ساخت مسجد در سن 28 سالگی کشته شد.

 

بعد رفتم سمت مسجد ایاصوفیه اما بسته بود و رفتم کمی دوروبر مسجد قدم زدم، در خیابان پشت مسجد ایاصوفیه و کنار دیوار توپکاپی یک خیابان زیبا بود به اسم ایشاک پاشا پر از رستورانهای شیک و زیبا و ساختمانهای کلاسیک که خیلی زیبا بود.

ایاصوفیه که قبل از امپزاتوری عثمانی کلیسا بوذه و بعدش تبذیل به مسجد شده!

مسجد آبی

حمام خرم سلطان

اخیابان ایشاک پاشا

روبروی ایاصوفیه یک ساختمان بود که سر درش نوشته بود "حمام خرم سلطان" که با 50 لیر میتونی یک حمام ترکی و ماساژ رو تجربه کنید!

برای امروز بسته خیلی طولانی شد. ادامه گزارش استانبول در پست بعدی.

مرتضی

آبنبات چوبی سازی کنار خیابان!

منظره یکی از قصرها از روی تنگه بسفوز

یک کشتی کروز عظیم!

دیوارهای شهر قدیم

 

   + مرتضی اردبیلی ; ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۳۱
comment نظرات ()