در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

کیپ تون، ملاقات با آبهای سرد

سلام،

کیپ تون اگه میای باید واسه خرید بیای! اینجا پر از مرکز خریده، البته دوربان هم یک پاساژ عظیم داشت، اما اینجا همش پاساژه! مخصوصا واسه اروپایی ها قیمت ها خوبه و خوب خرید میکنند.اما واسه ما همچین بفهمی نفهمی یک قیمته، اما خوب بعضی برندها و اینا هم هست که تو ایران پیدا نمیشه، همه برندها اینجا هستند، حتی طبقه پایین پاساژ ویکتوریا لامبورگینی و فراری و استون مارتین نمایندگی دارند!

 


سلام،

کیپ تون اگه میای باید واسه خرید بیای! اینجا پر از مرکز خریده، البته دوربان هم یک پاساژ عظیم داشت، اما اینجا همش پاساژه! مخصوصا واسه اروپایی ها قیمت ها خوبه و خوب خرید میکنند.اما واسه ما همچین بفهمی نفهمی یک قیمته، اما خوب بعضی برندها و اینا هم هست که تو ایران پیدا نمیشه، همه برندها اینجا هستند، حتی طبقه پایین پاساژ ویکتوریا لامبورگینی و فراری و استون مارتین نمایندگی دارند!

کتابهای روز، فیلم ها و دیویدی های ارجینال، همزمان با اروپا و آمریکا اینجا هست و همه اروپایی ها میگن ارزونتره و میخرن حسابی!

این دو روزه خیلی جالب نبود، یعنی اصلا جالب نبود؛ نمیخوام با گفتن جزئیات خسته کننده حوصلتونو سر ببرم، اما خلاصشو میگم.

یادتونه که بلیط برگشت نداشتم و اومدنه یک بلیط تقلبی درست کردم و نشون دادم و وارد آفریقا جنوبی شدم. اما خوب بالاخره باید بلیط میخریدم دیگه واسه خروج ازین کشور، چون زیمبابوه که هم مرزه با اینجا و من میخواستم زمینی برم اونجا اصلا جواب منو نداد! از حدود یک ماه قبل بارها مدارکمو تو سایتشون که واقعا سایت داغون و مزخرفیه آپلود کردم و فقط یکبار جواب دادن که مدارکم ناقصه، بعدا هم که مدارکمو کامل کردم چیزی عایدم نشد که هیچ اصلا دیگه جوابی ندادن!

تنها راه خروج زمینی دیگه موزامبیک بود که خوشبختانه اونم دوسال پیش قرارداد روادید در بدو ورودشو با ایرانی ها به طور یک طرفه لغو کرده! خوشبحالمون! به این میگن دیپلماسی!

واسه کشورهای داغونی مثل زیمبابوه و موزامبیک هم باید التماس کنیم بذاریم بریم تو کشورشون پول خرج کنیم!

بگذریم، یک هواپیمایی آلمانی به اسم هان ایر پرواز مستقیم داشت از ژوهانسبورگ به دارالسلام. قیمت پرواز 270 دلار میشد و من تو کارت اعتباری خودم به اندازه کافی پول نداشتم، فقط حدود 170 تا مونده بود؛ پرواز از کیپ تون به ژوهانسبورگ (اینا خودشون به ژوهانسبورگ میگن ژوبورگ و به کیپ تون میگن کیپ منم ازین ببعد همین کارو میکنم) رو خودم گرفتم اما واسه پرواز بعدی باندازه کافی پول نداشتم خواهش کردم یکی از دوستانم تو ایران اینکارو از طریق یکی دیگه از دوستاش تو ترکیه انجام بده! (اون آقایون احمقی که نشستن تو مجلس و میگن مردم ما چه نیازی دارن با دنیا تبادل مالی انجام بدن اینو بخونن، مخاطب خاص من الان شمای) واسه خرید یک بلیط پرواز 3 دست باید بچرخونیم! خلاصه دوست خوبم واسم این کارو کرد و گواهی اولیه واسم اومد! تا اینجاش خوب بود نه؟ راحت انجام شد اما داستان از اینجا شروع شد:

فردا صبح یعنی اولین روزی که تو کیپ بودم خوشحال و خندون رفتم سمت اولین جاذبه توریستی این شهر یعنی گرین پوینت! منطقه ای بندری توریستی پر مراکز خرید و رستوران و نمایشگاه های هنری و آکواریوم و تورهای گردشی و خلاصه همچی! همون اولاش بودم که یک اس ام اس واسم اومد که آقا در مورد اون بلیطی که خریدی یک ایمیل مهم واستون فرستادیم واجیه که زود جواب بدی! اما خوب چون پرداختو دوستم انجام داده بود ایمیل اصلی هم ایمیل اون بود و من بدو بدو برگشتم به مسافرخونه (بعدا در موردش میگم) چون فقط اونجا اینترنت داشتم، برگشتم اونجا و تو وایبر (منظورم همین اپلیکیشنیه که همون آقایان احمق قبلی دارن گلو خودشونو پاره میکنن که فیلترش کنن) به دوستم مسج دادم که ببین اینا چی فرستادند، ایمیل این بود که مدارک کامل کردیت کارت و کپی کارت و کارت شناسایی صاحب حساب و .... رو خواسته بودند. اون دوباره فرستادشون به دوستش و اونم مدارکو برای اونا، اما اتفاقی نیفتاد. خلاصه اون روزم تا عصر به زنگ زدن و وایبر با دوستم واسه حل کردن مشکل و چک کردن کردیت گذشت اما جوابی از سایت نگرفتیم. پول از حساب کم شده اما یجا گیر کرده! تصمیم گرفتم امروز صبح بهشون زنگ بزنم. اما شماره دفتر هواپیمایی مورد نظر رو تو ژوهانسبورگ پیدا کردم که اونم یک آژانس همکار با اون هواپیمایی بود و کلی سروکله زدم بهشون تا بالاخره شماره فروشنده اصلی رو بهم دادن. خلاصه فروشنده گفت پول به حساب من نیومده و اگه تا آخر وقت امروز نیاد من بلیطو کنسل میکنم، پول کجا گیر کرده خدا میدونه!

خلاصه بگم تصمیم گرفتم پولو دستی ببرم بانک بریزم به حسابشون (تو تمام بانکهای آفریقا جنوبی حساب داشتند) اما من انقدر راند یا پول آفریقا جنوبی نداشتم پس باید تبدیل میکردم. اینجا بانک ها نرخ های خوبی واسه تبدیل پول دارند و نرخ های صرافی ها پایین تره و کارمزدهای بالایی هم میگیرن (7 دلار) پس رفتم اول بانک نشنال آفریقا جنوبی (اف ان بی) توی بانک تبدیل پول باید با پاسپورت باشه، پاسپورتمو دادم و دیدم دختره پشت دخل هی این دست اون دست میکنه لبخند میزنه! آخرش گفت کشور شما تو سیستم بانکی ما نیست! نمیتونم تیدیل کنم براتون!!!

یعنی اصلا کشور ما توی سیستم بانکیشون وجود نداره!

گفتم اشکال نداره میرم یک بانک دیگه!

رفتم بانک استاندارد که یکی دیگه از بانکهای بزرگه اینجاس، رفتم تو و باز صف وایسامو نوبتم شد دیدم بعد یک چند دقیقه یک نفر از دفتر بانک پاشد اومد پیش من گفت میتونم باهاتون تو دفتر صحبت کنم؟ (اصلا جالب نبود، بقیه یجوری نگاه میکردن انگار من دزدم) گفتم باشه رفتیم تو اتاقو گفت ببخشید اما قوانین بانکی ما اجازه نمیده برای شما هیچگونه عملیات بانکی انجام بدیم! گفتم یعنی چی؟ من میخوام پولمو چنج کنم که تو کشور شما خرجش کنم! اونوقت این فیلمها چیه؟ کلی معذرت خواهی کرد و گفت ما اصلا نمیتونیم هیچ خدماتی بدیم حتی چنج!

مجبور شدم برم سراغ صرافی ها که علاوه بر اینکه نرخ پایینی دارن کارمزد خیلی زیادی میگیرن! 100 دلار رو حدود 15دلار کارمزد کم میکنند! خیلی نامردیه!

خلاصه سر مجبوری رفتم سراغشون.

حالا باید پولو واریز میکردم اما خوب اون قوانین وجود داشت! اینبار رفتم یک بانک جدید و گفتم پاسپورتم همراهم نیست و میخام این پولو واریز کنم. اول گفتن نمیشه و آره و نه و آخرش گفت باشه مشکل نداره چون شماره موبایل داری اینجا و آدرس هتل و همچی رو ازم گرفت. خلاصه واریز کردم و فیش واریزو فکس کردم واسه شرکت اما دوباره جوابی نیومد. دوباره زنگ و زنگ و کسیوکه فکسو بررسی کرده بود پیدا کردم گفت فکست کیفینش پایین بود و نمیتونم بخونم دوباره فیش رو اسکن کردم و ایمیل کردم براشون تا بالاخره پس از دو روز بلیطم صادر شد و برام فرستاده شد!

اما دو روز!!! چه دو روزی؟ دو روز از چهار روز که من اینجا بودم! نصف زمان حضور من اینجا تلف شد! فقط بخاطر همین! اینمه خرج کردم اینجا باشم تا تو صف بانکها بگذره؟ فقط 100 راند شارژ تلفن دادم انقدر زنگ زدم به شرکتشون! باز خدا پدر این وایبر و اسکایپو بیامرزه که مفتی با ایران صحبت میکردم.

اینجا جا داره خطاب به دولتمردان عزیز مصبب این قضیه بگم دوستان عزیز همین الان بخاطر شرایطی که یکیشو اون بالا نوشتم و صدها دیگشو ننوشتم ازتون بدم میاد اما اگه بخواید این روند رو ادامه بدید ازتون متنفر خواهم شد و من هم به خیل عظیم فراری (بله فراری بهترین کلمه توصیف کننده است) از این کشور خواهم پیوست!

بحث سیاسی بسه، البته اگه تا همینجاش باعث فیلتر شدن وبلاگم نشه!

یک جوری باید به یک کارت اعتباری پیش پا افتاده تو دستان خارجی ها نگاه کنیم که انگار داریم به حسرت 100 سالمون نگاه میکنیم! و برای داشتن یدونه نصفه نیمه محدود شده مسخرش باید بیشتر از 1 میلیون تومن خرج کنیم (بیشتر از 300 برابر قیمت اصلیش)

تا اینجاکه نتونستم کیپ تون رو ببینم حداقل در مورد این مسافرخونه بنوسیم! اینجا جای خیلی بامزه ایه، یک خونه دو طبقه بزرگ با حدود 10 تا اتاق. طبقه پایین کلا نشمینه؛ یک آَشپزخونه مجهز به همچی، یک کتابخونه (که من الان توشم و دارم مینوسم) یک اتاق با تلوزیون و کلی دیویدی و فیلم و یک نشیمن با یک نیمکت و میز بزرگ و زیبای چوبی که همه میتونن اینجا غذا بخورند، یک استخر و حیاط هم اینجا سر همه خونه ها هست.

پرسنل (که بیشترشون یهودی هستند) بسیار مهمان نواز و خوش برخوردند، البته پرسنل نه که فکر کنید 20 نفر آدم اینجان، کلا 3 تا پسرو دختر جوونن که کار رسپشن رو شیفتی انجام میدن و بقیه کارها، روزها هم دو تا کارگر سیاهپوست واسه نظافت و لاندری و اینا.

توی آشپزخونه یک قسمتی هست که هرکس واسه خودش یک سبد داره میتونه خوراکیهاشو بذاره توش! توی یخچال همیشه پر از خوراکیه، فقط هرچی برداشتی باید روی کاغذ چسبونده شده روی در اسمتو و چیزیوکه گرفتی بنویسی! انگار دیفالت ذهنی اینا اینه که هیچکس دزدی نمیکنه! برعکسه ما!

در ورودی رمز داره، اتاقها هم همینطور، رمزو میزنی و وارد میشی. اول که من اومدم تو اتاقی بودم با 4 تا تخت که من و یک پسر چینی بودیم که کلا سایلنت بود و دو تا دختر یکی آلمانی یکی انگلیسی که باهم دوست شدن و همجا باهم میرن.

کیپ تون شهر زیباییه، اما چیزیکه بیشتر از زیبایی بنظر من اومد آروم بودنه، خیلی آرومه؛ انگار نه انگار که دومین شهر پر جمعیت این کشوره، باورتون میشه این شهر 3.5 میلیون نفر جمعیت داره! و ترافیک نداره!! و مترو هم نداره!!

چطور ممکنه؟

همینکه که این شهر به عنوان شهر اول دنیا از نظر طراحی شهری انتخاب شده،

طبیعت زیبای اطراف، کوه زیبای شهر (تیبل مونتین) و اقیانوس هم که جای خود داره.

شهر دوتا سیستم حمل و نقل عمومی داره، یکی اتوبوسه، عین بی آر تی ما خط ویژه داره همجا و فقط هم با رنگ زرد جدا شده از خیابون و هیچکس هم به محدوده اون تجاوز نمیکنه، و یک خط اتوبوس دیگه مخصوص توریستها!

خط دوم اتوبوسهای قرمز سربازه که دورتا دور شهر و جاهای توریستی میچرخه و فقط باید سوار بشی و هرجا خواستی پیاده میشی با بعدی میای، کارت دو روزه اش میشه 270 رند یعنی 27 دلار.

اما من سیستم اولو انتخاب کردم که ارزونتره اما خوب شلوغتره  و اتوبوسهاشم معمولیه و خودت باید راهتو پیدا کنی.

هر روز از نقاط خاصی از شهر تورهای پیاده روی رایگان انجام میشه و جاهای دیدنی و تاریخی شهر رو بهتون نشون میدند.

اما یکم از تاریخ بگیم، کلا تو این دوتا گزارش قبلی نتونستم هیچی از تاریخ بگم.

تاریخچه پیدایش این شهرها خیلی نیست! حدود 400-500 سال پیش اروپایی ها راه هند رو پیدا کردند و تجارت از آسیا و چین و هند به اروپا رو آغاز کردند. اما راه زمینی این مسیر تا اروپا خیلی خطرناک و ناامن بود و بهترین راه دریا بود. اما برای رسیدن به هند باید کل آفریقا رو دور میزدند! (کانال سوئز که در زمان کوروش کبیر ساخته شده توانایی گذر کشتی های بزرگ رو نداشت در اون زمان) اما مسافت خیلی طولانی بود! از اروپا بیای همه آفریقا رو دور بزنی و برسی به اقیانوس هند  وخودتو برسونی به هند، برا همین اروپایی ها وسط راه ایستگاههایی زده بودند. این ایستگاهها هم جایی بود برای استراحت ملوانها و تهیه آب شیرین  و غذا و میوه و ...

اما اون زمان آفریقا که این شکلی نبود؛ نه کشوری بود که شهری، فقط یک سری قبیله بدوی بودند که وسط جنگل واسه خودشون شکار میکردند و زندگی!

ایستگاهها تو نقاط مختلف مسیر بودند، حتی جاهایی مثل قشم و کیش ما هم ایستگاههای بودند در مسیر پرتقالی ها وانگلیسی ها. 

خلاصه کیپ تون اولین ایستگاه پرتقالی ها تو این منطقه بود. پرتقالی ها که رسیدند اینجا این کوه زیبا و عجیب رو نزدیک دریا دیدند! فکر کنید یک کوه با ارتفاع 1 کیلومتر، با اون دیواره های عمودی تیز تو فاصله چند صد متری ساحل وافعا خیره کننده بود. 

خلاصه اینجا عده ای پیاده شدندو کلبه هایی ساختند و شروع کردند به کشاورزی تا میوه و آذوغه مورد نیاز کشتی هارو فراهم کنند. واسه همینم الان قدیمی ترین قسمت شهر اسمش هست کمپانی گاردن! باغ کمپانی، کدوم کمپانی؟ کمپانی هند شرقی!

انگلیسی ها هم اومدند تو دربان برا خودشون ایستگاه ساختند. بعدا که تعداد کشتی ها زیاد شد و کشاورزی اینجا گسترش پیدا کرد دیدند از پس کارهای اینجا بر نمیان تصمیم گرفتند از هند برده به اینجا بیارند. سالهای بعد اینجا شد مرکز انتقال برده به تمام دنیا.

بعد از مدتی بومی های جنگلی دیدند یک عده اومدند و دارند جنگلهارو قطع میکنند و میبرند و ساکن شدند. این بود که اولین رویارویی بومی ها و اروپایی ها در کیپ تون و در کنار رودخانه کیپ تون اتفاق اقتاد که منجر به سلسله جنگهایی بین اروپایی ها و بومی ها شد که البته بومی ها با شمشیر و اروپایی ها با تیر و تفنگ! نتیجه معلوم بود! ازون به بعد برده های آفریقایی هم به هندی ها اضافه شدند.

کم کم بومی ها متمدن شدند و ساکن شهرها شدند اما به عنوان کارگر و برده و جنگ برای آزادی شروع شد. اولین دولت آفریقای جنوبی حدود 100 سال پیش تشکیل شد و چون همه دلتمردان سفیدپوست بودند (چون سیاهها کلا هیچ حقوق انسانی نداشتند) تصمیم گرفتند که سیاههارو از سفیدها جدا کنند، چیزیکه امروز به اسم آپارتاید میشناسیم و تا دهه نود هم ادامه داشت.

در این جدا سازی حتی شیر آبخوری سفیدها و سیاهها جدا بود و سیاهها حق رای و تحصیل و پیشرفت و هیچی نداشتند و کلا زندگی میکردند و میمردند برای ارتقاع زندگی سفید پوستها!

مبارزان سیاه هم جاشون تو زندان جزیره ای نزدیک کیپ تون بود به اسم جزیره رابن که امروزه از جاذبه های گردشگری کیپه.

یعد از اینکه مبارز معروف نلسون ماندلا بعد از 27 سال در سال 1990 از زندان آزاد شد و رهبر جریانی شد که در نهایت منجر به آفریقای جنوبی دموکراتیک شد.

اینم برگی از تاریخ!

مطلب امشب عکس نداره،

ایشالا بعدا عکسهای کیپ رو مفصل آپلود میکنم

این چند روز که اصلا فرصتی نشد که عکسی بگیرم.

 

به امید سفرهای خوب برای همه دوستانم

مرتضی

کیپ تون 22 سپتامبر

   + مرتضی اردبیلی ; ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۳۱
comment نظرات ()