در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

کیپ تون، جزیره رابن و کوه تیبل

سلام به همه دوستان همسفرم

قانونا الان باید تو هواپیما نشسته بودم به مقصد دارالسلام، اما الان تو یک مسافرخونه هستم نزدیک فرودگاه ژوهانسبورگ!

بله، پروازی که واسش اونهمه به زحمت افتادمو یک جورایی پوستم کنده شد واسه خریدن بلیطش کنسل شد!

با یک پرواز ایرلاین منگو از کیپ تون اومدم ژوهانسبورگ، ساعت 9 شب رسیدم و قرار بود پروازم به دارالسلام با فست جت ساعت 12 شب باشه اما دیدم روی بورد دیپارچر جلو پرواز من زده کنسل شد! رفتم دفترشون رو پیدا کردم اما بسته بودو کرکره رو داده بودند پایین، توی یکی از دیپارتینگ گیت ها یک بابایی نشسته بود مثلا یک لیست جلوش بود و اسامی مسافرهایی که پروازشون کنسل شده بودو مینوشت! گفت شما سه تا آپشن دارید: 1- یا اینکه تو اولین پرواز به دارالسلام جاتون بدیم 2- اینکه تو اولین پرواز خودمون جاتون بدیم 3- پولتونو پس بدیم

 


گفتم اولین پرواز کیه؟ گفت نمیدونم!

گفتم اولین پرواز خودتون کیه؟ گفت نمیدونم فکنم جمعه!

نمیخوام اینجا بحثو کش بدم، راستش الانم زیاد حوصلشو ندارم تعریف کنم فقط بگم دو ساعت باهاش بحث میکردم که باید الان پرواز جایگزین بدی و تا زمان پروازم بهم هتل بدین و اون پسره هم میگفت من کاره ای نیستم و به من گفتن فقط اسمهارو بنویس و شماره تلفنشونو! رییسش هم جواب تلفن نمیداد! شماره خدمات مشتریان فست جت رو گرفتم کسی جواب نمیداد! خلاصه همه راهها بسته بود و تنها راه باقی مونده این بود که برم یجا پیدا کنم بخوابم.

دفتر ایرلاین ساعت 9 صبح باز میکرد و تا اون موقع باید یک جارو پیدا میکردم که بمونم، یک خانمی تو فرودگاه بود که گفت من مسافرخونه دارم و نزدیک فرودگاهه و خودم الان میبرمت و صبحم برت میگردونم، قیمتش بالا بود اما حساب کردم اگه بخوام تاکسی بگیرم برم شهر (این موقع شب ساعت 11 اتوبوس نیست و شهر هم خیلی نا امنه) بیشتر از این میشه خلاصه قبول کردم و اومدم اینجا و الان در خدمت شما هستم.

اعصابم خورد شد ازین وضعی که پیش اومده اما سفره و همین اتفاقات! سفر میکنم واسه همین تجربه ها! اگه قرار باشه همچی سر جای خودشو با برنامه بشه که دیگه سفر نمیشه!

امیدوارم فردا صبح که میرم فرودگاه پروازی وجود داشته باشه!

بگذریم، بذارید براتون از کیپ تون بگم، گفتم که دو روز اولم در کش و قوس همین بلیط کنسل شده تلف شد! اما دو روز دیگه فرصت داشتم و باید ازش کمال استفاده رو میکردم.

صبح زود رفتم واترفرونت، اگه نمیدونید بگم که واترفرونت یک منطقه توریستی و مرکز خرید بزرگ و شیکه بقل اسکله کیپ تون، که چندین ساله به عنوان پر جاذبه ترین مرکز توریستی کل آفریقا انتخاب شده! بیشترین تعداد بازدید کننده از یک جاذبه، در کل آفریقا مربوط به این نقطه است! چیز خاصی هم اونجا نیست، فقط مراکز خرید خیلی شیک و صدها رستوران رنگ و وارنگ کنار اقیانوس اطلس.

جالبه که واترفرونت از اهرام مصر هم بیشتر بازدید کننده داره! اهرام در جایگاه دومه و کوه تیبل کیپ تون در جای سوم، پس از سه تای اول دوتاش تو کیپ تونه!

هر روز و هر ساعت تعدادی هنرمند در واترفرونت مشغول هنر نمایی اند، یکی یک گوشه نقاشی میکشه، گروههای موسیقی محلی به شکل مداوم دارند اجرا میکنند، و توریستها هم خرید میکنند و پول خرج میکنند.

اما من نرفتم واتر فرونت واسه خرید، رفتم واسه جزیره رابن!

جزیره رابن به عنوان آلکاتراز آفریقا معروفه؛ یک جزیره در فاصله 10 کیلومتری کیپ تون که از قدیم مرکز نظامی و تمرینی و زندان بوده.

اما به تدریج تبدیل شد به یک زندان بزرگ برای رهبران سیاسی و مذهبی آفریقا.

تابلوی ورودی بندر به مقصد جزیره رابن

هر ساعت تعدادی کشتی واترفرونت رو به مقصد جزیره رابن ترک میکنند، تنها راهی که میشه به جزیره رفت خریدن تورهاییکه همونجا توی بندر فروخته میشه، قیمتش 250 رانده و شامل کشتی رفت و برگشت و تور داخل جزیره میشه. حدود یک ساعت روی آب بودیم تا به جزیره رسیدیم. هوا اون روز خیلی سرد شده بود و من هم برای استفاده از فرصت باقی مانده با اولین گروه ساعت 9 صبح عازم جزیره شدم. دریا توفانی بود و موجهای بزرگی داشت، اسکله جزیره رابن کوچیک بود اما پر بود از یک پرنده هایی که مثل پنگوین راه میرفتند اما پرواز هم میکردند و داخل آب شیرجه میزدند.

داخل اسکله تعدادی اتوبوس منتظر ما بود و داخل هر اتوبوس هم یک نفر تور لیدر بود که توضیحات لازم رو میداد. حدود 45 دقیقه داخل اتوبوس بودیم و دور تا دور جزیره که به گفته تورلیدر حدود 11کیلومتر مربع بود رو گشتیم و جاهای مختلف اون رو بهمون نشون داد. از اولین ساختمانهایی که هلندی ها اونجا ساختند و کلیسا و مدرسه و ... تا مراکز مربوط به زندان.

قبل از اینکه اونجا رسما زندان ضد آپارتاید بشه یک جزیره نظامی بود. بعدا در اوایل قرن بیستم یواش یواش صدای سیاهپوستها در اومد، یکی از کسایکه به اینجا فرستاده شد یک مبارز بود به اسم رابرت سوبوکوه که از پرتوریا به اینجا آورده شد. این فرد که به گفته لیدر پدر مبارزه های ضد نژادپرستی آفریقا جنوبیه سالها در جزیره در یک کلبه کوچیک زندانی بوده و هیچکس هم اجازه نداشته باهاش حرف بزنه، فکر میکنم این بزرگترین شکنجه باشه، که 16 سال زندانی باشی بدون اینکه هیچکس باهات حرف بزنه، همچنین روبروی کلبه اون و 30 تا قفس سگ بود که اونجا سگهای نگهبان جزیره رو نگداری میکردند. فکر کنید یک کلبه داشته کنار 30 تا سگ که شب و روز پارس میکنند و هیچکس هم باهات حرف نزنه!

به گفته تور لیدر در طی این 16 سال این فرد فقط چند بار به مدت نیم ساعت تونسته خوانوادشو ببینه.و آخرش هم توی زندان از دنیا رفت. اما خوب معروفترین زندانی این زندان حتما نلسون ماندلا است. اون که بیست و چند سال از زندگیش رو در این زندان سپری کرد و بعد از آزادی رییس جمهور آفریقا جنوبی شد.

ظاهرا ماندلا قبل از دستگیری مبارز تندرویی بوده، و در دورانی که در زندان بوده افکارش خیلی تغییر کرد. حتی یک عملیات بمب گذاری در پرتوریا هم که چند ده نفر کشته داشت به گروهی که ماندلا عضوش بود نسبت داده شد. اما ماندلا توی زندان زمان زیادی داشت که فکر کنه، در این بیست و چند سال چند تا کتاب هم نوشت، یکی از معروفترین کتابهاش هست "راه طولانی تا آزادی" یا همچین چیزی!

زندان جزیره چند بخش داشت، بخش آ موبوط به زندانی های سیاسی مثل ماندلا بود که همراه با بقیه مبارزان و رهبران در یک بند و در سلول انفرادی نگهداری میشدند. یادم رفت بگم ماندلا تمام مدت زندانش رو در سلول انفرادی بوده.

یکی از کارهاییکه زندانی های سیاسی رو مجبور میکردند به انجام دادنش خورد کردن سنگ بود! عین فیلم لوک خوش شانس که دالتونها سنگ خورد میکردند اینجا هم به رهبران سیاسی با هر سطح سواد و جایگاهی یک کلنگ میدادند که کوه رو بکنند! بالای کوه یک برج دیده بانی بود که اگه زندانی ها سعی میکردند از کوه بیشتر از 20 متر دور بشند بهشون شلیک میکردند! اون کوه آهکی بود و به علت سالها کار کردن در این معدن بدون ماسک و عینک و ... بود که ماندلا اواخر عمر سرطان ریه گرفته بود و چشمهاش هم درست نمیدید.

زندانی ها هم داخل کوه یک سوراخ برای خودشون کنده بودند که به عنوان توالت ازش استفاده میکردند. اما زمانیکه ماندلا و دیگر رهبران اومدند اونجا اون توالت تنها جایی شد که رهبران میتونستند باهم صحبت کنند و مبانی انقلابشون رو تدوین کنند. پس مرکز پرورش ایدئولوژی انقلاب بر علیه آپارتاید از یک غار شروع شد.

اما چیشد که اونهارو آزاد کردند؟ من که درست نفهمیدم اما اینجور که میگن در طی سالهایی که اونها در زندادن بودند افکار عمومی جهان خیلی به دولت آپارتاید فشار میآورد، دادگاه ژنو و سازمان ملل و ... سعی داشتند که این زندان رو از بین ببرند و به تنها دولتی که در اون هنوز یک جورایی برده داری وجود داشت خاتمه بدند.

نکته جالب گشتن داخل زندان این بود که تور لیدر داخل زندان خودش از زندانیان اونجا بوده! از 16 سالگی تا 28 سالگی در زندادن بوده ولی نه در سلول انفرادی بلکه در سلولهای گروهی که مخصوص مبارزان رده پایین تر و خورده پا بود.

راهنما خاطرات خودشو تعریف میکرد وجاهارو برامون همونجوری توضیح میداد که اون به چشم خودش در اون 12 سال دیده بود، بسیار پر حرارت و با انرژی، یکی از توریستهای اونجا یک سوال جالب ازش پرسید، گفت توکه از اینجا آزاد شدی حتما به خودت گفتی دیگه هیچوقت اینجا بر نمیگردم، پس چرا حالا اینجا هستی؟ جواب داد آره اون روز گفتم دیگه هیچوقت به این جزیره که بهترین سالهای جوانیم در اون از بین رفت برنمیگردم، اما الان برگشتم تا به همه بگم که در اون سالها اینجا چخبر بوده و با ما چکار کردند!

یک نفر در اون جزیره یک کافه داشت که در سلول بقلی ماندلا بود و الان تنها کافه جزیره رو داشت، و کافش هم پر بود از عکسهاش با ماندلا بعد از آزادی

خلاصه بعد از اینکه در سال 1990 درهای زندان باز شد و زندانی ها آزاد شدند همه زندانی ها پیاده به سمت بندر حرکت کردند. مسیری که ما هم اون رو به عنوان یک حرکت نمادین پیاده طی کردیم و خودمون رو به کشتی برای برگشت رسوندیم. در اون سال مردم میدونستند که قراره ماندلا آزاد بشه و صدها هزار نفر سیاهپوست در میدان اصلی شهر کیپ تون جمع شده بودند تا به اولین سخنرانی اون بعد از آزادی گوش بدهد. قراربود ماندلا ساعت 10 صبح سخنرانی کنه، اما تا ساعت 3 طول کشید که ماندلا به محل سخرانی برسه و همه مردم هم منتظرش موندند! (خیلی شبیه به تبعید و بازگشت امام به ایران، سخنرانی بهشت زهرا و ... است نه؟ انگار همه انقلاب ها از یک قانون کلی پیروی میکنند)

همه کساییکه با تفکرات قبلی ماندلا آشنا بودند انتظار داشتند که اون با یک سخرانی شدید مردم رو به مبارزه با حکومت دعوت کنه و جنگ در کشور شروع بشه! اما این اتفاق نیفتاد! ماندلا نه تنها از مرد نخواست که با حکومت بجنگند، بلکه سخنانی گفت که جاییزه صلح نوبل رو براش به ارمغان آورد.

ماندلا گفت من نمیخوام امروز از سالهاییکه در زندان بودم حرف بزنم، نمیخوام از کسی انتقال بگیرم، امروز روز بخششه، من همه اونهاییکه به من ظلم کردند رو میبخشم، امروز روز صلحه، من همه رو به صلح دعوت میکنم.

این حرفها دقیقا حرفهای ماندلا نیست بلکه برداشت من از سخنرانی اون روزه، خلاصه با این سخنرانی خود دولتمردان حکومت هم شرمنده شدند و بعد از 4 سال اولین انتخابات آزاد آفریقای جنوبی برگذار شد و ماندلا در سال 1994 اولین رییس جمهور آزاد آفریقای جنوی شد.

پرندگان مهاجر

مسیر پرواز درنا ها از روبروی کوه سرشیر (سرشیر نه، سرٍ شیر)

این پرندگاه بندر جزیره رابن رو اشغال کرده بودند، هزاران عدد

اولین تبعیدی های جزیره

راهنمای ما سلول گروهی خودش رو بهمون نشون میداد

 

یکی از ساختمان های داخل جزیره رابن

راهنمای داخل زندان که خودت دوازده سال اینجا زندانی بوده

حیاط زندادن؛ اون گوشه سمت راست پایه های چوبی رو ماندلا درست کرده و معروفه به گوشه ماندلا، اونجا یک درخت تاک هست

داخل راهرو منتهی به زندان انفرادی ماندلا

سلول انفرادی که ماندلا 24 سال در اون زندگی کرد

ورودی جزیره، که ماندلا و بقیه زندانی ها پیاده از اون خارج شدند

دریا برای برگشت ما از جزیره طوفانی بود و مجبور شدیم تا ساعت 2 صبر کنیم تا قایق بتونه به سمت کیپ حرکت کنه.

از همونجا با کارت اتوبوسی که داشتم سوار اتوبوس شدم به مقصد کوه تیبل، که نماد شهر کیپه، کوهی که توی هر عکسی که از کیپ تون ببینید خودشو یک گوشه نشون میده، واقعا کوه عجیب و زیباییه، دیواره های یک کیلومتری عمودی! مثل یک مکعب وسط شهر قرار داده شده و مطمین نیستم اما فکر میکنم بخاطر همین شکل مکعبی و عجیبش اسمش رو کوه تیبل (یعنی نیمکت با میز) گذاشتند. برای بالا رفتن فقط 2 تا راه وجود داره، هیچ راه ماشین رویی وجود نداره، یکی یک راه پیاده روی مارپیچ در عمق یک دره که خیلی هم خطرناکه و دومی تلکابین!

من میخواستم با تلکابین برم بالا و پیاده برگردم پایین اما چون هوا سرد شده بود و بخاطر تاخیر کشتی خیلی هم دیر شده بود تصمیم گرفت با تلکابین برم و برگردم. بلیطش 250 رانده که همون پایین میتونید بخرید. برای اینکه پیشبینی این سرما رو نکرده بودم مجبور شدم همون پایین یک لباس گرم بخرم و خوب شد این کارو کردم چون اون بالا واقعا خیلی خیلی سرد بود.

بالای کوه در ابر فرو رفته بود و همه میگفتند پولت حروم میشه چون ابرها اجازه نمیده هیچ منظره ای رو ببینی، اما من تصمیم گرفتم برم بالا وشانسم رو امتحان کنم.

تلکابین خیلی سریع میرسید بالا، شاید حدود 2 دقیقه. کابین خیلی بزرگ بود و حدود 70 نفر توش جا میشدند و کف اون هم میچرخید که همه بتونند مناظر اطراف رو نگاه کنند.

رسیدیم بالا، از تلکابین که خارج شدم منظره رو که دیدم دهنم باز موند! خیلی منظره زیبایی بود، غیر قابل توصیف! از یک طرف کوه منظره شبه جزیره کیپ که اقیانوس اطلس رو از اقیانوس هند جدا میکنه و از طرف دیگه خلیج کیپ تون و خود شهر و بندر و کوه کله شیر که در کنار دریا قرار داشت.

منظره رو نمیشه توصیف کرد اما همین بگم که تا نبینید نمیفهمید چی میگم! بالای کوه به طرز عجیبی صاف بود و یک پارک ملی بود به اسم پارک ملی کوه تیبل، بزرگترین موجود زنده ای هم که اونجا زندگی میکرد یک جونوری بود شبیه سمور، یک جور جونده بود اندازه گربه که از گیاهای اونجا تغذیه میکرد. گیاهای عجیب و غریبی که تاحالا ندیده بودم، همه درختچه ها اون بالا مثل بونسای بودند. یک گونه گل اونجا بود که فقط همونجا تو دنیا در میاد واسمش هست پروتیا، البته پروتیا انواع داره اما این گونه پروتیا مخصوص اینجاست و فقط همینجا درمیومد و میگن بعد از چیدن تا 4 ماه تازه میمونه! البته چون اینجا پارک ملی بود اگه یک گل رو میچیدی حسابی جریمه و حتی زندان داشت! پرتگاههای چند صد متری هیچگونه حفاظ و نرده و زنجیر و هیچی نداشت! هرکس اینجاست با مسئولیت خودشه و میدونه که اینجا پرتگاهه! این عدم وجود حفاظ یجوری محیط رو بکر  و دست نخورده نگه داشته بود که اصلا حس نمیکردی جایی هستی که با تلکابین بهش رسیدی.

غروب خورشید از اون بالا جزو زیباترین غروبهایی بود که دیدم! منظره وصف ناشدنی! خیلی خوشحالم که توی اون هوا رفتم بالا و اون منظره خارق العاده رو دیدم.

تو راه برگشت یک نون و یک تن ماهی خریدم و شامم شد تن ماهی، اینجا ماهی خیلی ارزونه، خوب خودشون بزرگترین مراکز صید ماهی رو دارند! این چند روزه خیلی تن ماهی خوردم J

دیگه خیلی خابم میاد بهتره بخوابم و صبح زود برم به فرودگاه تا ببینم چیکار میشه کرد.

فعلا

شب بخیر

مرتضی، ژوهانسبورگ 25 سپتامبر 2014

 

منظره کیپ تون و کوه تیبل از جلوی کشتی

تلکابین کوه تیبل ایستگاه پایین

تابلوی قدمگاه حوا، منظورش یک رد پای زنه خیلی قدیمی مربوط به انسانهای اولیه که در کیپ پیدا شده

منظره بالای کوه و ساحل اقیانوس اطلس

 

در مسیر واترفرونت

طبیعت کیپ تون

استادیوم کیپ تون از واتر فرونت

کوه تیبل و مراکز خرید ویکتوریا در واترفرونت

 

هلیکوپترها مرتب توریستهارو سوار و پیاده میکردند

 

 

گروههای موسیقی در واتر فرونت

اینجا یک قاب طراحی شده بود که منظره خیلی خوبی از کوه تیبل داشت و مردم اونجا عکس یادگاری میانداختند

 

هوای ابری در مسیر جزیره رابن و دریای طوفانی

 

در مسیر بازگشت از جزیره

مسیر تلکابین کوه تیبل

این جونورها تنها موجودات بزرگ ساکن بالای کوه بودند،اندازه سمور

گیاهان اون بالا

پارک ملی تیبل مونتین

خلیج کیپ و شهر

یک سکو نفتی در بندر آماده حرکت به سمت دریا!

 

   + مرتضی اردبیلی ; ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٥
comment نظرات ()