در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

کیپ تون، پیاده روی

سلام به همه

اول از همه مرسی که دارید سفرنامه های منو میخونید، خیلی خوشحال میشم کامنت های شمارو میبینم و متوجه میشم که شما میخونیدشون و امیدوارم مفید باشه. باور کنید واقعا سعی خودمو میکنم که خلاصه بنویسم اما وقتی شروع به تایپ میکنم یهو به خودم میام میبینم 4-5 صفحه نوشتم که مطمئنا واسه خیلی ها خسته کننده میشه.

امروز صبح اومدم فرودگاه تا ببینم چیکار میشه بلیط کنسل شده ام کرد. برعکس دیشب که یک گاگول اونجا گذاشته بودند که خودشم تکلیف خودشو تو فرودگاه نمیدونست امروز یک خانم از سوییس ایر اینجا موضوع رو پیگیری میکرد و بعد از کلی معذرت خواهی گفت که میتونه برامون یک پرواز بگیره به آدیس آبابا در اتیوپی و از اونجا هم دنبالشه که پرواز به دارالسلام رو هماهنگ کنه. خلاصه هماهنگی هاشو کرد و بلیطمو داد دستم، حالا الان باید پرواز کنم به آدیس آبابا، حدود 6-7 ساعت پرواز دارم تا اونجا، بعد اونجا 2 ساعت انتظار دارمو بعدش دوباره پرواز دارم به دارالسلام که اون هم حدود 3 ساعته.

 


یک روز دیرتر میرسم اما بالاخره میرسم، اشکال نداره، مشکل اینه که ساعت 1 شب میرسد دارالسلام و چاره ای جز این ندارم که توی فرودگاه بخوابم تا صبح بشه و بعد برم دنبال هتل.

الان که این مطلبو تایپ میکنم تو بوردینگ پورت فرودگاه ژوهانسبورگ نشستم روی زمین و دارم تایپ میکنم، با باقیمونده پول آفریقاییم یکم شکلات خریدمو دارم میخورم بجای نهار، البته فکر میکنم تو هواپیما نهار بدن.

گرفتم

خیلی خسته بودم اینجا!

جونم براتون بگه که تا اونجارو براتون گفتم که رفتم کوه تیبل رو دیدم، که یکی از عجایب طبیعی دنیا محسوب میشه، دیروز صبح تصمیم گرفتم برم تور پیاده روی، یک بابایی هست توی ژوهانسبورگ که تورهای پیاده روی برگذار میکنه، هر روز ساعت 11 صبح و 2 ظهر یک جای مشخص ایستاده و توریستها هم که از بروشورهاییکه تو هتلها پخش کرده از کارش مطلع میشن میاند اونجا؛ تورها رایگانه و آخرش اگه دوست داشتی یک پولی بهش میدی.

اولین تور که ساعت 11 بود تور پیاده روی تاریخی شهر کیپ تون و بقولی شهر قدیمه، البته نه اونقدر قدیم چون کلا تاریخ شهر کیپ تون و در کل آفریقای جنوبی بیشتر از 400و 500 سال نیست. اولش هم همونطور که گفتم برمیگرده به دریانوردان کمپانی های اروپایی مثل هلند و پرتقال و انگلیس.  اولین ها هلندی ها بودند و کمپانی هند شرقی هلند در کیپ تون برای خودش یک مرکز تجدید قوا و ایستگاه استراحت درست کرد و بعد پرتقالی ها اومدند و بعد انگلیسی ها، این وسطها درگیری هایی هم بین اونها بوده که من خاطرم نمونده اما آخرش انگلیسی ها اینجا موندگار شدند.

توی این مسیری که کشتی ها میرفتندو دوباره برمیگشتند خوب خیلی از ملوان ها و خدمه در طی مسیر از بین میرفتند. اونها اینجا نیاز به جذب نفرات جدید داشتند که همین نیاز کیپ تون رو به یکی از بزرگترین مراکز خرید و فروش برده تبدیل کرده بود. اون زمان بومی های جنوب آفریقا خیلی بدوی بودند و اصلا هیچی نمیفهمیدن! واسه همین اروپایی ها از خیر اونها گذشتند و رفتند سراغ سیاهپوستهای یکم باهوشتر و متمدت تر، پس سیاههارو از ماداگاسکار و موزامبیک و تانزانیا و سومالی میاوردند به کیپ و میفروختند.

کشتی ها به برده های بدون مهارت نیاز نداشتند؛ بلکه برده هایی میخواستند که دریانوردی بدونند و با مهارتهایی مثل آشپزی، خیاطی و ...

پس اینجا مراکزی هم برای تربیت برده ها برای آماده کردنشون برای کار در کشتی ساخته شده بود.

کشتی هایی که ماهها روی آب بودند تا از اروپا به جنوب آفریقا برسند و از اونجا هم ماهها روی آب باشند تا خودشونو به هند برسونند و از اونجا ادویه هندی رو بار کنند و تمام این راه رو برگردند تا اروپا علاوه بر سبزی و میوه و غذا به آب هم احتیاج داشتند. اما آب رو خیلی نمیشه نگه داشت، مخصوصا اون موقع که آب رو داخل بشکه های چوبی نگه میداشتند بعد از مدت کوتاهی آب غیرقابل خوردن میشد و یجورایی میگندید. پس چیکار میکردند؟ باید یک مایعی پیدا میکردند که بتونه جایگزین آب باشه و خراب هم نشه، با ماندگاری طولانی!

این شد که کیپ تون بزرگترین مرکز تولید شراب در آفریقا است. مزارع عظیم انگور و تولیدی های شراب کیپ تون شهرت جهانی داره و در نوع خودش جزو بزرگترینهاست.

از کجا به اینجا رسیدم؟ آها از تاریخچه شهر کیپ،

خلاصه تور پیاده روی رو با لیدرمون که جوان سفید پوستی بود به اسم مونی شروع کردیم. یک کلیسا به اسم سنت جرج اولین مقصد بود، کلیسا شکل قلعه درست شده بود و داخلش هم خیلی زیبا بود اما اجازه عکاسی نداشتیم. یکدونه ازون پیانوهای بزرگ که بالاش لوله های بلند برای خروج صدا هست هم داشت که تو طبقه دوم بود. در کنار کلیسا مسیر پیاده روی بود که شبیه مسیر پیاده روی در باغ بود. به این منطقه میگن باغ کمپانی، همون کمپانی هند شرقی، در ابتدای خیابان پارلمان آفریقای جنوبی قرار داره.

آها اینو میخواستم بگم، آفریقای جنوبی 3 تا پایتخت داره، اولی پرتوریا هست که مرکز استقرار دولته. دومی کیپ تونه که محل استقرار مجلس و پارلمانه و سومی یک شهریه که اسمش سخت بود و یادم رفت و اون مرکز قوه قضاییه و دادگاه مرکزی. حتما میپرسید پس زوهانسبورگ چی؟ ژوهانسبورگ به پروتوریا خیلی نزدیکه و مرکز اقتصادی و برزگترین و پرجمعیت ترین شهره اما هیچ جایگاه خاص دیگه ای نداره و تقریبا هیچی هم واسه دیدن نداره!

یک خونه قدیمی پشت پارلمان هست که به گفته لیدرمون محلیه که مهمانهای مخصوص خارجی مثل رییس جمهورها در اون اقامت میکنند. داخل باغ یک درخت بود که تقریبا مرده بود و خشک بود و داشت سقوط میکرد اما با یعالمه پایه نگهش داشته بودند که نیفته! این درخت اولین درختی بوده که اروپایی ها در اینجا کاشتند و بابای درختهای دیگه باغ بود اما پاش لب گور بود دیگه!

پشت باغ کمپانی دادگاه قدیمی شهر کیپ تون قرار داشت. نکته جالب این دادگاه این بود که جلوی در اون رو هنوز به شکل دوره قبل از انقلاب نگه داشته بودند! جلوی در دوتا نیمکت بود، روی یکی نوشته بود مخصوص سفید ها، و اونیکی مخصوص رنگین پوست ها.

لیدرمون اینجا یک سری نکات جالب ازون موقع گفت که من از اون نقل قول میکنم. میگفت در زمان آپارتاید مردم بر اساس رنگ پوستشون دسته بندی میشدند، دسته اول اروپایی ها بودند که خیلی سفید بودند. دسته دوم میشدند آسیایی ها و افرادیکه میانه بودند و دسته آخر هم افرادی که سیاهپوست بودند. واسه تمام حقوق اجتماعی، کار، تحصیل، حتی جای پارک و نیمکت نشستن باید براساس دسته بندی خودت (خوشه بندی) عمل میکردی. مثلا خوشه سه ای ها نمیتونستند بعد از ساعت 7 بیرون از خونه باشند. اگه این اتفاق می افتاد دستگیر میشدند و 3 ماه زندان در انتظارشون بود!

سیاهها اگه میخواستند از شهرشون به یک شهر دیگه در داخل آفریقا جنوبی سفر کنند نیاز به اجازه نامه داشتند! انگار برا سفر داخل کشور خودت ویزا لازم داشته باشی. و یعالمه قانون عجیب و غریب دیگه!

بعد رفتیم سمت میدان اصلی شهر ژوهانسبورگ که روبروی تالار اصلی شهر قرار داشت. این ساختمان جزو قدیمی ترین ساختمانهای شهر بود و ازین نظر مهم هم بود که محلی بود که ماندلا اولین سخنرانیش رو اونجا و جلوی هزاران سیاه انجام داد و اونها رو دعوت به صلح کرد.

بعد از دیدن این مکانها که حدود 2 ساعت طول کشید رفتم به یکی از معروفترین موزه های شهر، موزه محدوده 6؛ یا رستریکت سیکس،

زمانی که این دسته بندی های نژادی و رنگ پوستی انجام شد تصمیم بر این شد که مرکز شهر فقط در اختیار سفید پوست های اروپایی باشه. پس شروع کردند به بیرون کردن بقیه از مرکز شهر، اولین جایی که ازش شروع کردند محله ضعیف نشینی بود به نام ناحیه 6 که نزدیک میدان اصلی بود، اکثر ساکنین اون کارگر و سیاهپوست بودند و در کلبه های محقر زندگی میکردند. نیروهای نظامی دولتی مردم رو از اونجا بیرون کردند و در این گیر و دار تعدادی کشته شدند (همین الان که من سخت مشغول تایپ بودم یکی ازین نیروهای امنیتی پرواز با یک سگ گنده اومد سمت من و من حواسم نبود و سگه یهو شروع کرد کف پای منو لیس زدن، یهو پریدم سگه خودش ترسید رفت، نمیدونم بوی چی شنیده بود) مردمی که از اونجا رونده شدند بعد از انقلاب شروع کردند به برگشتن به محل زندگی قبلیشون اما چون هیچ مدرکی وجود نداشت که نشون بده کی کجا زندگی میکرد و فقط بیرونشون کرده بودند و بعد خانه ها رو با بولدوزر خراب کرده بودند درگیری هایی اینجا پیش اومده بود.

موزه رو خود مردم اداره میکردند و عکسها و روایتها و آثار هنری مربوط به اون دوره رو در اون نگهداری میکردند.

بعد از موزه سریع رفتم به سمت محل قرار با لیدر تا در تور دوم هم شرکت کنم اما وقت نهار بود و رفتم به یک بازارچه غذای آسیایی که همون نزدیک بود؛ انواع غذای هندی و چینی و مالزی و اندونزی و عربی وانجا فروخته میشد که قیمت های خوبی هم داشت.

تور دوم مربوط به منطقه ای به اسم بورقا، این منطقه مسلمان نشینه و توی دنیا مشهور شده. اما چرا؟ بیشتر ساکنین اون منطقه مسلمان های مالایی (یا همون مالزی و اندونزی) هستند که همون دوران جدا سازی به زور به این منطقه آورده شدند. خونه ها همه یک شکل و همه به رنگ خاکستری رنگ شده بودند و تصورش هم خیلی بی روح بود (مثل خیلی از شهرکها و خیابونهای شهرهای ایران و تهران) در وسط این محله منزل یک دکتر بود که به هرکس آدرس خونشو میداد مردم نمیتونستند توی اون محله خونشو پیدا کنند. دکتر یک فکر بکر کرد و شروع کرد خونشو به رنگ بنفش رنگ زد و بعد اسم خودشم گذاشت دکتر در خانه بنفش! اینجوری دیگه همه خونشو پیدا میکردند. اما این ایده محدود به دکتر نشد و بقیه هم از این ایده خوششون اومد و یواش یواش همه شروع کردند به رنگ کردن خونه هاشون به رنگهای مختلف، قرمز زرد صورتی سیاه سبز آبی بنفش ارغوانی!!!! این شد که خیابونهای این محله شکل رنگین کمان شده وهرخونه ای یک رنگه و همین ایده جالب شده یکی از جاذبه های گردشگری شهر کیپ تون.

میگن اولین گروههای مسلمانهایی که یه این جزیره آورده شدند به عنوان برده بودند و یکی از قانونهایی که برده دارها داشتند این بود که برده ها حق ندارند هیچ علامت و وسایل مذهبی همراهشون باشه، در این میون مردی بود که حافظ کل قرآن بود و وقتی به اینجا اورده شد یواش یواش قرآن رو نوشت و اسلام رو اینجا بسط داد.

خوب دوستان الان بردینگ پروازمو اعلام کردند و باید جمع و جور کنم و برم سوار هواپیما بشم.

به امید دیدار همتون

مرتضی

25 سپتامبر 2014 فرودگاه ژوهانسبورگ

 

کلیسای قدیمی کیپ تون

یک کلوپ جاز معروف کیپ تون در زیرزمین کلیسا قرار داشت!

پارلمان آفریقای جنوبی و مجسمه ملکه انگلیس در مقابل اون

صندلی مقابل دادسرای کیپ تون، نیمکت مخصوص سفید پوستها!

من روی نیمکت سیاهپوستها نشستم!

تکه ای از دیوار برلین اینجا در کیپ تون

گل فروشی کیپ تون

گل ملی آفریقای جنوبی، ماهها در آب شاداب میمونه

مجسمه سر فیل روی یک برج!

سیتی هال، محلی که ماندلا بعد از آزاد شدن از زندان در اون سخنرانی کرد، در همون بالکن مقابل که پارچه زردی در اون نصب شده، تمام این خیابان و میدان پشت سر پر از صدها هزار سیاهپوست بود

اسامی تعدادی از برده هایی که در محل نگهداری برده ها نگه داری میشدند

 

موزه دستریکت 6، یا محدوده 6

یکی از بهترین موزه های کیپ تون

سلفی داخل موزه

چینا فووود

مالایی محله!

:)

 

 

   + مرتضی اردبیلی ; ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٥
comment نظرات ()