در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

تانزانیا، دارالسلام

سلام به هرکسیکه داره این وبلاگ رو میخونه

اینجا مثل دفتر خاطرات منه، خاطرات سفر،

فکر میکنم در پست قبلی تا سه چهار روز پیش رو براتون گفتم که از ژوهانسبورگ خواستم بیام دارالسلام و اون جریانات کنسل شدن بلیط و ... در آخر مجبور شدم بیام آدیس آبابا در اتیوپی و بعد از اونجا با یک پرواز دیگه بیام دارالسلام.

 


عجب فرودگاه داغونی داشت آدیس آبابا، یک چیزی تو مایه های فرودگاه های شهرستان های دست دوم سوم ما، انگار نه انگار که فرودگاه بین المللی و اول یک کشوره!

فرودگاه تقریبا هیچ امکاناتی نداشت، حتی توالت ها هم کثیف و ناجور بود، مثل توالت های ایستگاههای سر راهی اتوبوس، خلاصه سه ساعت یک گوشه نشستم تا نوبتم بشه برای پرواز بعدی به دارالسلام. نظم این فرودگاه از اونجا مشخص تر میشد که پرواز من اصلا توی دیپارچر بورد فرودگاه نوشته نشده بود و تا لحظه آخر هم که رفتیم واسه سوار شدن توی برد نیومد!

بالاخره پس ازکلی کشمکش ساعت حدود 2:30 صبح رسیدم دارالسلام، راستی یادم رفت بگم که در مسیر رفت از کنار قله کلیمانجارو، بلندترین قله آفریقا هم رد شدم، از پنجره هواپیما موقع غروب به زور دیده میشد، اما من که نیم ساعتی بود کنار پنجره منتظر بودم که ببینمش بالاخره پیداش کردم و دیدمش! البته در مسیر برگشت از کنارش رد میشد و دوباره خواهم دیدش!

فرودگاه دارالسلام به مراتب بهتر از فرودگاه آدیس آبابا، اما همچنان قدیمی و داغون بود، میگفتن کنارش دارن فرودگاه جدید رو میسازند که خیلی مدرنه! در بدو ورود کاغذهایی رو به دستمون دادند که در اون از کشورهایی که در 21 روز گذشته سفر کردیم سوال شده بود و اینکه آیا علائم بیماری مانند تب و خونریزی و تهوع و ... داشتیم یا نه! (علائم ویروس ایبولا) بعد از پر کردن فرم سلامت نوبت به فرم ویزا میشد. خوشبختانه برای ورود به تانزانیا خیلی از کشورها از جمله ایران نیازی به ویزا ندارند و ویزا در فرودگاه صادر میشه، و قیمت اون هم 50$ است. داخل فرم محلی هست که باید محل اقامتت رو در تانزانیا مشخص کنید، آدرس هتل مثلا، من هم از قبل آدرس یک هتل رو توی دفترچه ام نوشته بودم و همونجا اونو وارد کردم، درحالیکه رزرو نکرده بودم، و اون هتل هم نرفتم! یک نفر هندی اونجا بود که یک آدرس الکی نوشته بود و مامور گیر داد که این هتل وجود نداره و اذیتش کرد! پس همیشه یک آدرس هتل از جاییکه دارید میرید داشته باشید.

نکته ای که باید بهش اشاره کنم اینه که خیلی از توریستها از جمله اروپایی ها بدون هیچگونه سوالی و بعضی ها بدون هزینه ویزا وارد تانزانیا میشدند، اما ما علاوه بر اینکه پول دادیم و آدرس محل سکونتمون، از تمام انگشتهامون هم انگشت نگاری کردند! برای ایرانی ها، پاکستانی ها و هندی ها این قانون وجود داره! (چی بگم؟)

خوب تا این کارها انجام بشه شد ساعت 3 و براساس همون قانون جاری آفریقا کلا شبها آفریقا نا امنه، پس مجبور بودم تا صبح توی فرودگاه صبر کنم، همین کار رو هم کردم، روی یک نیمکت داخل فرودگاه (از گیت خروج رد نشدم و داخل محیط امن فرودگاه موندم) نشستم تا صبح، خوشبختانه فرودگاه اینترنت رایگان هم داشت و تا صبح یکم سرگرم کردم خودمو.

یک چرتی هم زدم تا ساعت 7 که بیدار شدم و دیدم فرودگاه شلوغ شده، کوله ام رو برداشتمو از فرودگاه خارج شدم. داخل کتاب راهنمای سفر لونلی پلنت خونده بودم که دالادالا (مینی بوسهای خطی) از فرودگاه به مقصد شهر میره، اما توی کتاب هم نوشته بود که خیلی شلوغه و به سختی میشه سوار شد. منم هرچی نگاه کردم دیدم نمیتونم با وسایلم سوار بشم و  مجبور شدم تاکسی بگیرم تا شهر. یک چند تا هتل ارزون در مرکز شهر رو قبلا از کتاب راهنما انتخاب کرده بودم که برم سراغش، توی یک هتل ارزون قیمت در شهر قدیم اتاقی گرفتم، صاحب هتل هندی بود و به صورت خانوادگی این مسافرخونه 5 طبقه رو اداره میکردند. قیمتش مناسب بود (حدود شبی 10 دلار) و محلش هم به بندر و مرکز شهر نزدیک.

گفتم قبلا که برنامه داشتم برم زیمبابوه اما خوب جواب درخواست ویزامو ندادن، گفتم وقتی رسیدم تانزانیا میرم سفارت زامبیا و از اونجا امتحان میکنم (چون آبشار ویکتوریا که من قصد دیدنش رو داشتم در مرز زیمبابوه و زامبیا قرار داره و از هر دو کشور میشه اونو دید) آدرس سفارت رو پیدا کردم و همین که خواستم از هتل خارج بشم بارون شدیدی شروع به باریدن کرد، خیلی عجیب بود چون همین چند دقیقه پیش هوا آفتابی بود و الان بارون میومد! کمی صبر کردم واز شدت بارون که کمتر شد به سمت محل سفارت رفتم، ساعت حدود 11 رسیدم اونجا، مامور جلوی در گفت ما فقط از ساعت 9 تا 10 کار میکنیم! گفتم خواهش میکنم فقط سوال کن ببین اصلا امکانش هست به من از اینجا ویزا بدهند یا نه! تماس گرفت با کسی در داخل سفارت و بعد ازم ملیتم رو پرسید، گفتم ایران و پرسید ایران کجاست؟ اروپا؟ گفتم نه در خاورمیانه، گفت آره ویزا میدهد، گفتم چقدر طول میکشه؟ گفت دو ساعت!! من که خیلی تعجب کرده بودم گفت مطمئنی؟ چون میدونم قبلا حدود یک ماه زمان میبرد! دوباره تماس گرفت و گفت افسر اجازه داده برم به دفترش. افسر ویزا آدم خوش برخورد  و خندانی بود و بعد از اینکه کلی داخل لیست کشورها دنبال ایران گشت گفت متاسفانه ما قرارداد روادید با ایران نداریم و باید مدارک شمارو بفرستیم لوزاکا و اونها ویزا براتون صادر کنند و این پروسه حداقل سه هفته طول میکشه! خلاصه از زامبیا هم ناامید شدم و رفتم سراغ  پلن بعدی یعنی اوگاندا، قبلا سرچ کرده بودم در مورد پرواز به اوگاندا، از زنگبار به کنیا پروازی وجود داشت مربوط به هواپیمایی کنیا ایر، و از اونجا هم پرواز به آنتب در نزدیکی کامپالا پایتخت کشور اوگاندا.

قیمت دوتا پرواز در مجموع در اینترنت 245 دلار میشد که مناسب بود و رفتم که این پرواز رو بخرم. اول چند تا آژانس رفتم و قیمتهای بسیار بالایی بهم دادند، 350، 360 دلار، بعد گفت میرم سراغ خود کنیا ایر، متاسفانه دفتر خود کنیا ایر هم قیمتش همین بود! گفتم تو اینترنت که ارزون تره؟ جوابشون این بود که خوب برو از اینترنت بخر!!!

در راه برگشت در کمال نا امیدی از سفر به اوگاندا از جلوی یک آژانس مسافرتی داغون رد میشدم گفت بذار از اینم سوال کنم، رفتم تو و دختره سیاهپوست پشت کامپیوتر بهم قیمت 260 دلار رو داد! من که خیلی خوشحال شدم جزئیات پرواز رو چک کردم و وقتی دیدم همون پروازه سریع خریدمش تا نظرش عوض نشده بود. نمیدونم اینهمه اختلاف قیمت بین خود نمایندگی کنیا ایر و آژانسها و اینترنت برای چی بود!

خیالم که از پرواز بعدیم راحت شد رفتم سمت بندر تا بلیط کشتی به زنگبار رو برای فردا بخرم، در مسیر بندر تعدادی دست فروش دیدم که گوشی های روز رو به قیمت های خیلی پایین میدادند، مثلا یکیشون اومد سمت من یک گوشی اچ تی سی وان دستش بود که الان قیمتش تو ایران 1700 باید باشه، اول گفت 500 دلار گفتم نمیخوام، گفت 400 دلار، گفتم نمیخوام، خلاصه تا 200 تا اومد پایین و گفتم نمیخوام، مطمئنم پایینتر هم میومد! اما شک کردم به اینکه یا گوشی دزدیه یا خراب!

خلاصه از اونجا رد شدم و رسیدم به بندر و همونطور که توی کتاب راهنما نوشته بود کلی آدم اومدن سمت من که بلیط کشتی زنگبار داریم، اما نباید به اونها توجه کنید و ادامه بدید به سمت دفتر کشتیرانی کلیمانجارو که تنها جاییکه کشتی های قابل اعتماد و خوب داره اما خوب قیمت بلیط هم یکم بالاست (40 دلار) اما در عوض داخل کشتی کولر داره و خنکه و تمیزه و کشتی هم سر وقت حرکت میکنه. بلیطمو که خریدم دیدم هنوز وقت دارم و یک نگاهی به کتاب راهنما انداختم و تنها جاییکه به نظرم رسید ارزش دیدن داشته باشه موزه ملی تانزانیا بود. زیاد از بندر دور نبود و در کنار دانشگاه دارالسلام قرار داشت. خوشبختانه موزه اون روز رایگان بود و دو سه ساعتی وقتمو پر کرد، از اسکلت های انسانهای اولیه که شبیه میمون بودند تا تاریخچه حیوانات و فرهنگ و هنر تانزانیا.

یک درخت بسیار بزرگ انجیر معابد در حیاط موزه بود که مدتی رو پای اون درخت استراحت کردم و بعد به سمت هتل راه افتادم.

یکی از چیزهاییکه اینجا خیلی پر طرفداره ترب سفیده پخته است! روی ذغال میگذاشتند و از داخل کباب میشد  و بعد لای روزنامه میپیچیدند و لهش میکردند. بد نبود! به یکبار امتحان میارزید.

دیگه دارالسلام چیزی برای دیدن نداشت، مقصد بعدی جزیره زنگباره، که بلیطشو خریده بودم.

دارالسلام ایستگاه اوله برای کشوری وسیع، پر از دیدنی، اما ایستگاه خوبی برای توقف نیست، مثل خیلی از شهرهای بزرگ دنیا. بهتره سریعتر ازین شهر خداحافظی کرد. البته مجبورم به اینجا برگردم چون پرواز برگشتم ازین شهره.

 

مرتضی

1 اکتبر 2014

خیابانهای دارالسلام

ترب سفید کبابی! مزه سیب زمینی میداد!

آفتاب نیم ساعت بعد از باران!

موزه ملی تانزانیا

سیر تکاملی انسان از میمون!

اسکلت انسانها اولیه

مهره یک وال

درخت داخل موزه

آب نارگیل! شربت مخصوص استوایی

 

   + مرتضی اردبیلی ; ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٩
comment نظرات ()