در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

تانزانیا، زنگبار

سلام

صبح ساعت 8 از هتل خارج شدم تا یکساعت قبل از حرکت کشتی اونجا باشم. سوار شدن به کشتی دستکمی از سوار شدن به هواپیما نداشت، بازرسی و فرم پر کردن و اونطرف داخل زنگبار هم مهری داخل پاسپورتم زدند! انگار اومدم یک کشور دیگه.

بعدا متوجه شدم که زنگبار قبلا واسه خودش خودمختار بوده و الان هم خیلی دوست داره از تانزانیا مستقل باشه، حتی ادارات دولتی هم یکی در میون نوشتند دولت تانزانیا و بیشتر مینویسند دولت زنگبار، اینجا واسه خودش رییس جمهور هم داره!


بزرگترین شهرجزیره زنگبار یک شهر قدیمیه به اسم استون تون، یا شهر سنگی. همه ساختمانهای شهر از سنگ درست شده و خیلی از اونها هم از سنگهای مرجانی که از اطراف ساحل جمع کردند. ساختار شهر منو یاد کاتماندو انداخت (البته بدون معابد بی شمار) کوچه های تنگ و تودرتو که به راحتی توشون گم میشی، حتی بعد از چند روز پیاده روی داخل این کوچه ها باز هم در تو در توی این کوچه ها گم میشم و از یک جای دیگه سر در میارم.

مردم زنگبار مهمان نوازند و همه به آدم سلام میکنند، سلام به زبان سواحیلی میشه "جامبو" چطوری میشه "مامبو" پس وقتی یکیو دیدین باید بگین "جامبو مامبو" ، مشکلی نداره میشه "هاکونو متاتا" این کلمه رو خیلی میشنوید، بیشتر از هر کلمه دیگه ای، هاکونومتاتا.

تفریحاتی که میشه توی این جزیره داشت بیشترش دریاییه، دایوینگ و اسنورکلینگ و ماهیگیری و دیدن دلفینها و دیدن چند تا جریره همون دوروبر، مشهورترین جزیره خیلی به شهر سنگی نزدیکه و بهش میگن "پریزون آیلند" یا جزیره زندان، برای رفتن به این جزیره میتونید از قایقهایی که اطراف  ساحل پارک "فرودانی" قرار داره استفاده کنید که قیمت مناسبش حدود نفری 10 دلاره.

داخل جزیره هم یک ورودی 4 دلاری داره برای دیدن مشهور ترین جاذبه جزیره که همه توریستها برای دیدنش به اونجا میان، لاکپشت های غولپیکر. این لاکپشت ها که واقعا بزرگ هستند و وزنشون شاید بیشتر از 500 کیلو بشه و قطر لاکشون بیشتر از 1.5 متر قدیما تو خیلی از جزیره های اقیانوس هند پیدا میشدند. اما به علت شکار زیاد برای بدست آوردن لاک اونها الان تنها جاییکه میشه اونها رو دید توی این جزیره و جزیره سشل هست. این لاکپشت ها هم هدیه ملکه انگلستان بوده به سلطان جزیره.

بله جزیره سلطان داشته و سلطان های جزیره هم یمنی بودند. اولین سلطان حدود 500 سال قبل به حکومت جزیره رسید و برای خودش قصر و بازار  و داد و ستد راه انداخت، فرزندان سلطان هم به نوبت تا حدود جنگ جهانی اینجا حکومت میکردند. یکی از آخرین بازارهای خرید و فروش برده در این جزیره قرار داشت که الان تبدیل به کلیسای آنجلیکا شده!

سلطان ها دوتا قصر داشتند یکیش اسمش هست بیت ساحل و اونیکی بیت العجایب. الان این دوتا ساختمان موزه شده اما انتظار دیدن چیز خاصی اونجا نداشته باشید، بجز مبلمان قدیمی هندی و انگلیسی و درهای بزرگ منبت کاری. اینجا شهر درهاست، در در در، درهای چوبی بزرگ که با شکلهای مختلف و میزان قلم کاری و منبت کاری های روی اون میزان ثروت صاحب خانه رو میشه متوجه شد، پس زیباترین درها مربوط به قصر سلطانه. کنار قصرها قلعه قدیمی قرار داره که توش الان پر از فروشگاه صنایع دستی و رستوران شده. از اینها که بگذریم میمونه چند تا مسجد و کلیسا. پس کل دیدنی های شهر سنگی در یک روز تموم میشه. اما من تصمیم گرفتم 4 روز اینجا بمونم، نه برای موندن در شهر سنگی، بلکه برای دیگر جاذبه های این جزیره.

تور مزارع ادویه یکی از اون تورهاییکه نباید از دست داد. حدود 3 ساعت طول میکشه و در طول این سه ساعت شما تقریبا تمام بوته ها و درختهای ادویه رو میبینید و میچشید و بو میکنید.

فلفل و زردچوبه و هل و جوز هندی و دارچین و وانیل و علف لیمو و رزماری  یعالمه ادویه دیگه که یادم نمونده، همچنین انواع میوه ها شامل موز و آناناس و استارفروت و جک فروت و لیچی و انبه و گریپ فروت و پاپایا و ....

انقدر میوه میخورید که خسته میشید و البته به دعوت تورلیدر برای چشیدن دانه سبز فلفل توجه نکنید وگرنه مثل من تا یکساعت بعد سوزش زبان و لب در انتظارتونه! واقعا فکر نمیکردم بتونه انقدر تند باشه!

یک چیزیکه نمیدونستم این بود که انواع فلفل از یک دانه به دست میان و فقط بسته به میزان فرآوری و خشک کردنشون تبدیل به فلفل سیاه یا قرمز میشن.

شهر سنگی قبلا برای خودش یک جزیره جدا از کل جزیره زنگبار بوده و یک کانال آب به قطر حدود 100 متر اون رو از جزیره اصلی جدا میکرده؛ امروز دیگه اثری از اون کانال نمونده و خشک شده و بجای اون یک خیابان قرار داره به اسم دارجانی که به معنی پل میشه (به یاد پلی که زمانی اینجا بوده و الان خراب شده) شبها بعد از تاریکی هوا اونجا بازاری برپا میشه واقعا دیدنی، تقریبا همچی میفروشند اما دیدنی ترین چیز چرخ دستی های مواد غذایی هستند که انواع کباب از جیگر و مرغ و ماهی دارند تا ماهی مرکب و هشت پا و لابستر و خرچنگ و میگو و موز کبابی! موز نگو مووووووووووووووووووووووووووزز بگو! موز دارند به طول حدود نیم متر!!!

البته شب بعد تونستم ورژن تمیزتر و توریستی تر همین بازارچه غذایی رو در پارک فرودانی پیدا کنم؛ این پارک هم که پیدا کردنش خیلی راحته و روبروی قلعه قدیمی کنار اسکله قرار داره شبها میزبان چند ده چرخ دستی دست فروشهای مواد غذایی که انواع کبابها رو براتون فراهم میکنند و از چند ده متر اونطرفتر دستتونو به زور میگیرندو میکشند سمت چرخ دستی خودشون و پرزنت کردن غذاهاشون حدود 5 دقیقه طول میکشه. در کنار اونها کسایی هم هستند که شربت نیشکر و البته شربت تمرهندی میفروشند! اگه تاحالا شربت تمرهندی نخوردین اینجا جاشه! آب تمرهندی! خیلی خوشمزه است.

اصلا یادم رفت در مورد محل اقامتم در شهر سنگی بگم، یک مسافرخانه پیدا کردم نزدیک بازار ماهی! چون اونجا بوی ماهی میومد و از صبح زود ماهی فروشها شلوغ پلوغ میکردند قیمت مسافرخونه از همجا ارزونتر بود و یک اتاق با کولر و توالت و حموم شد 25 دلار. مسافرخونه یک خانه قدیمی 2 طبقه بود که به طرز خلاقانه ای دکور شده بود، من که خیلی خوشم اومد.

آخرین روز یک تور گرفتم (اینجا چون هزینه حمل و نقل خیلی زیاد میشه برای دیدن جاهای دور به صرفه اینه که  به یک تور ملحق بشید تا هزینه حمل و نقل بین همه تقسیم بشه) برای دیدن دلفین ها. برای دیدن دلفینها باید به جنوبی ترین نقطه جزیره و روستایی به اسم کیزیمکازی برید. از شهر سنگی تا اونجا حدود 1 ساعت راه بود ولی وقتی رسیدیم اونجا همه ما (4 نفری که توی تور بودیم) از دیدن منظره غیرقابل توصیف ساحل شوکه شده بودیم. همه اولش چند دقیقه ای فقط می ایستادند و تماشا میکردند و بعد عکس میگرفتند. شنهای سفید، نخل های بلند و درختهای نارگیل که روی دریا خم شده بودند و دریایی که تمام طول موجهای آبی رو به شما نشون میداد. از آبی کمرنگ در جلوی ساحل تا نیلی آب اقیانوس بیکران در انتهای افق. برای دیدن دلفینها قایقها گروهی از ساحل حرکت کردند و در همون ابتدای حرکتمون چند تا دلفین رو از فاصله چند صد متری دیدیم که برای تنفس روی آب اومدند و دیگه ناپدید شدند. دیگه هرچی دنبالشون گشتیم پیداشون نکردیم. دلفینها موجودات خجالتی هستند و خیلی سریع از اونجا دور شده بودند و راننده قایق ما هم که خوب کارشو بلد بود به بهانه پیدا کردن دلفینها (بعد از یک ساعت گشت بیهوده تو دریا) قایق رو یکجا خاموش کرد و منتظر موند، البته نه منتظر دلفینها، که منتظر اولین نفری که دچار دریازدگی بشه! تا موقعیکه قایق در حرکت باشه کسی چیزیش نمیشه، اما به محض اینکه قایق متوقف بشه و شروع کنه با حرکت موجها جابجا شدن بعد ازمدت کوتاهی دریازدگی برای کساییکه تجربشو نداشته باشند شروع میشه و اینبار نوبت یک دختر آلمانی بود که به سرعت دچار دریازدگی شد و خواهش کرد که برگردیم به ساحل و بقیه هم به ناچار با دیدن حال خراب اون موافقت کردند. بعد از رساندن فرد دریازده به ساحل مدتی رو به اسنورکلینگ همون اطراف سپری کردیم. چند تا صخره مرجانی زیبا پر از ماهی های ریز و درشت برای یک ساعت مارو مجذوب خودش کرد. داخل روستا و درست در ورودی ساحل یک درخت بائوباب بسیار بزرگ بود که شاید قطر بدنه اون حدود 15 متر میشد. مقصد بعدی جنگل جوزانی بود. بزرگترین جنگل جزیره که منطقه حفاظت شده هست و شامل سه تا ناحیه میشه، اولی خود جنگل، دومی منطقه زندگی میمونها، و سومی جنگهای حرا (مانگرو).

جنگل بسیار فشرده بود و در حین قدم زدن نیم ساعته در جنگل چند تا میمون سیاه و هزارپا و یک مارمولک بزرگ دیدیم. اما حیوان معروف اینجا یک گونه میمونه معروف به میمون پشت قرمز که مخصوص همین جزیره است و جای دیگه زندگی نمیکنه. برای دیدن اونها به زیستگاه خودشون در سمت دیگه جاده رفتیم و تعداد زیادی از اونها رو دیدیم که روی درختها استراحت میکردند و از شاخه و برگ درختها تغذیه میکردند. دوتا میمون مادر هم بودند که بچه نوزادشون به سینشون چسبیده بود و با همین وضعیت از شاخه ای به شاخه دیگه میپریدند.

جزرومد آب توی این جزیره خیلی زیاده، واسه همین در سمت غربی جزیره جنگلهای حرا بوجود اومده که واقعا دیدنی هستند. من قبلا جنگلهای حرا در قشم رو دیده بودم اما چون مسیری برای ورود به داخل اونها نبود و فقط با قایق از میانشون رد میشدیم نتونستم اینجوری ببیمشون. البته جنگل اینجا خیلی فشرده بود و وقتی که من رفتم اونجا موقع عقب رفتن آب بود و اطراف ریشه های درخت ها هزاران خرچنگ ریز و درشت در حال حرکت بودند.

برای دو روز باقیمونده اقامتم تصمیم گرفتم یکی از روستاهای ساحل شرقی رو انتخاب کنم. یکم پرس و جو کردم و بنظر بهترین جاییکه هم محیط آرومی داشت هم به بودجه من میخورد روستایی بود به اسم پاجه. از جنگل جوزانی تا پاجه باید با مینی بوس خطی یا همون دالادالا میومدم که حدود یک ساعتی طول کشید تا یکیشون منو سوار کرد. به پاجه که رسیدم رفتم لب ساحل، واقعا ساحل زیبایی داشت، به همون زیبایی ساحل کیزیمکازی. به دنبال یک هتل ارزان قیمت به یک لاج رسیدم به اسم جامبو، کلبه های حصیری ساده با کف شنی و یک تخت داخلش، چیزیکه من احتیاج داشتم برای دو روز استراحت بعد از دو هفته دوندگی. بهترین قسمتش این بود که این دوروز کفش نپوشیدم و کلا پابرهنه در ساحل و اتاق بودم و زخم های پام کمی بهتر شد.

ساحل پر از صدف های زیبا بود؛ همین هایی که تو ایران میفروشند اینجا کف ساحل ریخته بود! اولاش یکم جمع کردم بعد دیدم نه اگه بخوام هرکدوم که به نظرم قشنگه جمع کنم چند کیلو صدف میشه. سعی کردم از هر نمونه فقط یکی بردارم.

موقعی که آب جلو اومده بود (مد) فاصله آب از در کلبه من 10 متر بود و موقع عقب رفتن آب (جزر) این فاصله شاید بیشتر از 500 متر بود! الان که من اینجام اوج جزر حدود ساعت 3 ظهر اتفاق میافتاد که یکبار سعی کردم برم تا محل جدید ساحل! تمام این 500 متر فاصله پر بود از لانه های خرچنگ های ریز و بعضی جاها هم خارپشت های دریایی، اگه خواستید اینجا برید توی آب حتما با دمپایی یا کفش باشید تا پاتون آسیب نبینه.

بهترین زمان برای آبتنی هم 2 ساعت قبل غروب آفتابه که آب دوباره بالا میاد و جلوی ساحل میشه شنا کرد و البته آب هم بسیار گرم و دلچسبه.

بهترین مزیت ساحل شرقی به نسبت ساحل غربی وزیدن باد در این منطقه است. به همین علت ساحل پاجه به عنوان بهترین جا برای کایت سرفینگ شناخته میشه. مدارس کایت سرفینگ هم در این منطقه فراوونه. دو روزی که شهر سنگی بودم هر روز بارون میومد و هوا بسیار شرجی بود. اما اینجا از بارون خبری نبود و باد هوارو خیلی قابل تحمل تر میکرد. مخصوصا دم غروب و صبح زود که واقعا ساحل دیدنی میشد.

مجبور شدم برای رسیدن به پروازم به اوگاندا از این ساحل زیبا بعد از دو روز خداحافظی کنم، جاییکه برای آرامش بسیار مناسب بود و زیباترین ساحلی بود که من تاحالا دیده بودم.

امروز صبح از پاجه با یک دالادالا به شهر سنگی اومدم و الان که دارم برای شما این مطلبو تایپ میکنم در یک کافه در بازار نشستم. باید یکجوری وقتمو بگذرونم چون الان ساعت 5 و نیم عصره  و پرواز من 5 و نیم صبح! بعد از پایان این مطلب میرم به بازار مواد غذایی که براتون تعریف کردم  و تا حدود ساعت 9 شب اونجا میمونم و بعد میرم به فرودگاه تا اگه بتونم کمی اونجا بخوابم و ساعت 5 صبح پرواز کنم به مقصد بعدی، اوگاندا.

 

پست بعدی انشاالله از اوگاندا

مرتضی (خبرنگار اعزامی به آفریقا)

1 اکتبر 2014

شهر سنگی

زنگبار

 

 

ساحل کیزیمکازی

در جستجوی دلفین ها!

چند تا عکس از زیر آب و اسنورکلینگ

مسیر زیبای داخل جنگل مانگرو

داخل قصر سلطان زنگبار

مبمان داخل کاخ

منظره اسکله از قصر

یکی از درهای قرص

در قصر

بازار زنگبار

در!

 

در مسیر جزیره لاکپشتها

تاووس در  جزیره لاکپشتها

گلهای زیبا در جزیره لاکپشتها

جزیره لاکپشتها

ستاره های دریایی در ساحل جزیره لاکپشتها فراوون بودند؛ در رنگهای مختلف

ماهیگیرها

بوبوبو! اسم روستا

میوه ستاره ای! استار فروت؛ مزه پرتقال میداد

جک فروت؛ میوه ای بزرگتر از هندوانه که روی درخت در میومد!

جوز هندی!

بوته آناناس! فقط سالی یدونه آناناس میده

پاپایا

بالارفتن از درخت برای چیدن نارگیل، همراه با آواز مخصوص

 

   + مرتضی اردبیلی ; ۳:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٧/۱٢
comment نظرات ()