در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

اوگاندا، آبشارهای سیپی

سیپی یعنی همین جایی که الان توشم جزو منطقه کاراموجان محسوب میشه، مردم بومی اینجا بیشترشون از قبایل کوه نشین شمال آفریقا بودند که بعدا به این قسمت کوچ کردند و چون کوه نشین بودند باز هم دنبال منطقه کوهستانی گشتند تا اینکه کوه الگون رو پیدا کردند. این کوه واقعا زیباست، تا با چشم خودتون نبینید باور نمیکنید، برای رسیدن به سیپی از جینجا سوار یک ون شدم به مقصد شهری به نام امباله (اما تلفظ میشه باله) خدود 3 ساعت راه بود، امباله کنار کوه الگون قرار داره و از همون داخل شهر چند تا آبشار بلند مشخصه.


سیپی یعنی همین جایی که الان توشم جزو منطقه کاراموجان محسوب میشه، مردم بومی اینجا بیشترشون از قبایل کوه نشین شمال آفریقا بودند که بعدا به این قسمت کوچ کردند و چون کوه نشین بودند باز هم دنبال منطقه کوهستانی گشتند تا اینکه کوه الگون رو پیدا کردند. این کوه واقعا زیباست، تا با چشم خودتون نبینید باور نمیکنید، برای رسیدن به سیپی از جینجا سوار یک ون شدم به مقصد شهری به نام امباله (اما تلفظ میشه باله) خدود 3 ساعت راه بود، امباله کنار کوه الگون قرار داره و از همون داخل شهر چند تا آبشار بلند مشخصه.

اون فیلم های قدیمی وسترن یادتونه که خیابون اصلی شهر گل آلود بود همیشه و مردم از جلوی مغازه ها رد میشدند و بارون شدید هم میومد؟ خیابونهای امباله دقیقا همون شکلیه، گل همجا رو گرفته اما علتش چیه؟

در کوه الگون و اطرافش هر روز بارون میاد!! من اولش باورم نشد تا اینکه دقیقا همون دوروزی که اونجا بودم روزی 2 ساعت بارون شدید اومد، روز دوم که رگبار و تگرگ خیلی شدید. محلی ها میتونند وقوع بارون رو پیشبینی کنند، بو میکشند و میگند که یکساعت دیگه بارون میاد؛

از امباله سوار تاکسی شدم به مقصد سیپی، قیمت تاکسی 10 هزار شیلینگ اوگاندا بود، حدود 1 ساعت طول کشید، توی بارون شدید که راننده اصلا نمیتونست جلوشو ببینه اما با سرعت بسیار زیاد توی اون جاده پر پیچ و خم میرفت.

آها یک چیزیو تا یادم نرفته بگم؛ تو اوگاندا سنت بر اینه که صندلی عقب ماشین، که قانونا باید 3 نفر سوار بشند 4 نفر میشینند! اگه یکم ریز باشند 5 نفر هم جا میدند، خلاصه راننده نمیذاره راحت بشینید، مگه اینکه کرایه دو نفر رو حساب کنید تا بتونید عادی بشینید. گاهی توی ون که بودم روی صندلی جلوییم 5 نفر مینشستند و کاملا مشخص بود که همشون دارند عذاب میکشند، نه برای چند دقیقه بلکه برای ساعتها، مسافتها طولانی، جاده ها افتضاه و این وضع نشستن تو ماشین، اما اگر از دیوار صدا در بیاد از این مردم صدا در نمیاد! اصلا اعتراض انگار بلد نیستند؛ اصلا نمیدونند اعتراض یعنی چی! چند باری شد ازشون خواستم جاشون رو به من بدند و همیشه قبول کردند، مردم خیلی مهربانی هستند و سخت کوش، این مردم رو دوست دارم، فکر میکنم همین عادتها و اخلاقها باعث شده که این مردم تا مدتها برده سفید پوستها باشند و امروزه هم این اخلاق ها همچنان ادامه داره.

به سیپی که رسیدیم بارون تقریبا تموم شده بود، جلوی در یک مسافرخونه ارزون قیمت که قبلا تو کتاب راهنما پیدا کرده بودم (ارزون ترین در منطقه) پیاده شدم و همونطور که همیشه همینطوره عده ای جوان سر خیابان منتظر هستند و تا میبینند که شما مسافری و خارجی به سمتتون میاند و شمارو به سمت همون هتلی که خودتون داشتید میرفتید هدایت میکنند (که بعدا از صاحب هتل پولی بگیرند برای اینکه توریستی رو به اونجا هدایت کردند!) به محل هتل که رسیدم اولین چیزی که دیدم منظره زیبایی از یک آبشار حدود 100 متری در فاصله نزدیک هتل بود که برای چند دقیقه ای منو اونجا میخکوب کرد. چیزیکه باعث شد توی اون هتل نمونم این بود که اونجا برق نداشت! بعدا فهمیدم کلا منطقه مونت الگون برق نداره! و هرکس که میخواد موتور برق و ژنراتور میخره! و خوب چون معمولا کسی پولشو نداره بجز چند تا هتل خوب کس دیگه اون دوروبر برق نداره! منم که برای شارژ دوربین و نوشتن سفرنامه برق لازم داشتم مجبور شدم به یکی از این هتلهای گرون قیمت برم! اما واسه یک شب اشکالی نداشت، هتل اتاقهایی داشت که چوبی ساخته شده بودند و به شکل دایره ای و سنتی اون منطقه و خیلی تمیز و جذاب بودند. قیمتش حدود شبی صد هزار شیلینگ اوگاندا یعنی حدود 30 دلار بود (جاهایی که من معمولا میمونم قیمت کمتر از 10 دلار دارند) و قول داد که موتور برقشو برام از ساعت 6 و نیم روشن کنه تا 10 شب! البته قیمت شامل شام و صبحانه هم میشد که واقعا شام شاهانه ای داد! بعد از مدتها دلی از عزا در آوردم!

شب این منطقه خیلی سرد بود! خوب کوهستانی بود دیگه

برای دیدن آبشارهای سیپی حتما باید راهنما داشته باشید، به چند علت، یکی اینکه اگه نداشته باشید خیلی راحت گم میشید، دوم اینکه باید از وسط روستاها رد بشید و روستایی ها شاید ازتون پول بگیرند برای گذشتن از ملکشون و سوم اینکه منطقه حیواناتی داره که راهنما ها میتوند به شما برای دیدنش کمک کنند. همون جوونی که منو تا هتل مشایعت کرد راهنمای من شد برای دیدن آبشارها، اسمش سزار بود و واقعا عین بزکوهی از کوه بالا میرفت، من سعی میکردم بتونم پا به پای اون برم اما سریع متوجه شدم که غیر ممکنه! ساعت 8 صبح با سزار و موتورش به سمت آبشار سوم که بالاترین بود حرکت کردیم. یک ساعتی در راه بودیم و یک ساعتی هم پیاده روی کردیم، آبشار بسیار بلند بود و بسیار پر قدرت، از فاصله 10 متری کاملا خیس میشدم! آبی که به هوا برمیخواست کل دره رو مه آلود میکرد.

اما زیباترین آبشار بدون شک آبشار دومه! چون پشت آبشار یک غار هست که شما میتونید با استفاده از اون به پشت جریان آب برید و منظره ای رو ببینید که کمتر دیده شده!

آبشار دوم ورودی هم داشت که نفری 2000 شلینگه. مسیر نزدیک شدن به آبشار دوم از میون جنگل های بسیار فشره و تا فاصله حدود 15 متری آبشار اصلا آبشار دیده نمیشد، چون مسیر داخل تونلی از گیاهان بود، ولی وقتی بهش برسید عظمتش رو متوجه خواهید شد.

آبشار اول رو از هتل دیده بودم، از جاده هم دیده میشد، اما همین که خواستم برم اونو از نزدیک ببینم بارون بسیار شدید شروع شد که از دیدنش منصرف شدم، چون مسیر همینجوری بدون بارش بارون کاملا لغزنده بود و وقتی بارون میومد که دیگه افتضاه میشد!

تقریبا تمام خانواده ها در سیپی درخت قهوه توی باغشون دارند و قهوه مخصوص خودشون رو تولید میکنند، دونه قهوه رو تاحالا روی درخت ندیده بودم، سزار نشونم داد و بهم گفت که دونه قهوه رو بعد از اینکه از قلافش خارج کردند میشورند و بعد میذارند خشک بشه  و بعد آسیاب میکنند تا قهوه به این شکلی که ما میبینیم در بیاد.

در مسیر آبشارها سراز چند تا چیز نشونم داد، اولی چند تا آفتاب پرست بودند که خیلی کوچیک بودند، اندازه یک انگشت، اما سزار اونهارو بین درختها میدید! رنگهاشون خیلی زیبا بود و سعی میکردند خودشون رو قایم کنند، یدونه هم دیدیم که خیلی بچه بود و اندازه یک بند انگشت بود!

دومی یک درخت بود که برگش با کرک های نرمی پوشونده شده بود و محلی ها از اون به عنوان دستمال توالت استفاده میکنند! سزار میگفت همه روستایی ها یکی ازین درخت نزدیک خونشون دارند و نیازی به دستمال توالت ندارند!

درخت انواع میوه هم دیدیم اما جالبترینشون درخت آووکادو بود که تاحالا ندیده بودم

این منطقه صدها تن موز تولید میکنه! هر روز تعداد زیادی کامیون پر از موزهای سبز در جاده حرکت میکردند! باغهای گستره موز در تمام منطقه وجود دارند. موزها اما انواع دارند، ارزونترینشون کوچولوترینشونه و بزرگتر که میشند گرونتر هم میشند. موز اینجا خیلی خیلی ارزونه، یک دسته موز حدود 1 کیلو و نیمی فقط 1000 شیلینگ، از آب هم ارزونتره!

 

اتاق من در اینجا :)

شکل اتاق از بیرون

آبشار 1 که از هتل هم دیده میشد

 

 

موز!

جاده سیپی

باز هم موز

یک آفتابپرست نر

آووکادو

بچه آفتاب پرست

 

آبشار اول

در کنار آبشار اول، این پسر بچه از وسط راه با ما همراه شد و هیچی هم نمیگفت!

منو پسر جنگل :)

در مسیرآبشار دوم

از برگ این درخت به عنوان دستمال توالت استفاده میشه

پلی به سوی آبشار

پشت آبشار دوم

غار پشت آبشار دوم

 

اوگاندا کشور رنگها بود،

سیپی آخرین مقصد من در این کشور بود

این کشور رو دوست داشتم

و دوست دارم دوباره به این کشور برگردم

امیدوارم

 

مرتضی

   + مرتضی اردبیلی ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٧/۱٩
comment نظرات ()