در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

دیدار با ماسایی ها

 

جامبو،

سلام به همه دوستان

الان که دارم براتون سفرنامه مینویسم داخل یک چادر و داخل کیسه خواب دارم میلرزم! هنوز آفریقا هستم اما اومدم در ارتفاع 2300 متری و لبه دهانه آتشفشان گورونگورو در کمپ سیمبا.

فردا صبح زود قراره همراه با راهنمام به داخل دهانه این آتشفشان خاموش بریم که الان زیستگاه انواع و اقسام حیواناته!

بله دهانه این آتشفشان انقدر بزرگه که توش یک پارک درست شده با انواع پستانداران و حیوانات درنده!


 

برای بازدید از دهانه که قیمتش خیلی بالاست (نفری 100 دلار) فقط 6 ساعت وقت دارید و زمان هم از 6 صبح تا 12 ظهره و همه دوست دارند که حداکثر استفاده رو از این 6 ساعت بکنند، واسه همین سعی میکنند در نزدیکترین کمپ به ورودی دهانه که همین کمپ سیمبا باشه اقامت کنند. البته نگفته واضحه که کمپ های بهتری هم هست که امکانات مناسب تری داره و اتاق گرم در اختیارتون قرار میده، اما همین که این کمپ سایت از ما برای چادر زدن اینجا 30 دلار گرفته مشخص میشه که قیمت اتاقها در چه حدودی میتونه باشه!

این 30 دلار فقط برای اینه که اینجا شب تا صبح حیوان درنده ای بهتون حمله نکنه! چند تا نگهبان مسلح از غروب تا نیمه شب مواظبند که شیر و پلنگ به کمپ نزنه وگرنه در مقابل این هزینه هیچ چیز دیگه ای نصیبتون نمیشه و شام رو هم باید خودتون درست کنید.

دیشب رو در وسط بزرگترین زیستگاه شیرهای آفریقایی خوابیدم. یک کمپ سایت در وسط پارک ملی سرنگتی!

پارک ملی سرنگتی بزرگترین زیستگاه شیر ها در دنیاست و طبق آمار سال 2012 بیش از 3600 شیر در این پارک زندگی میکنند. همینقدر بهتون بگم که در طی این یک صبح و بعد از ظهری که ما داخل پارک چرخیدیم بیش 20 تا شیر دیدیم!

دیشب داخل کمپ سایت یکی از راننده ها نصفه شب یک شیر نر دیده بود و رفته بود تو ماشین قایم شده بود!

حدود ساعت 2:30 صبح از صدایی بیدار شدم، یک حیوان علفخوار بزرگ خیلی نزدیک به چادرم داشت علف میخورد. انقدر نزدیک بود که صدای کنده شدن علفها رو میشنیدم و صدای نفس های حیوان رو. شاید بوفالو یا اسب آبی بود. بعد حدود یک ساعت بعد صدای متفاوتی اومد که فقط صدای نفس نفس بود و صدای گام ها، ولی هرچی بود حیوون بزرگی بود.

صبح ساعت 7 صبح بیدار شدیم و پس از صبحانه به سمت پارک ملی گورونگورو حرکت کردیم، پارکی که نه بخاطر حیواناتش معروفه نه دشت های وسیعش! بلکه به آتشفشانهای متعدد و پدیده های زمین شناسی مختلف شناخته میشه، عجیبترین قسمت پارک همین دهانه آتشفشانی که الان در لبه اون قرار دارم.

اما در مسیر رفت ما فقط تونستیم نمایی از بالای دهانه داشته باشیم، از کمپ بهشت طبیعت که به سمت گورونگورو رفتیم در انتهای جاده آسفالت به درب ورودی پارک رسیدیم که طبق معمول حدود یک ربع معطلی داشت برای گرفتن مجوز و ورود، در این مدت رفتم سمت چپ دروازه ورودی که یک ماکت منطقه حفاظت شده و آتشفشانها و توضیحاتی در مورد منطقه وجود داشت.

برعکس منطقه تارانگیره که نسبتا خشک و دشت بود، منطقه گورونگورو بسیار سبز، جنگهای استوایی، در محیطی کوهستانی بود، بعد از ورودی، داخل جنگل مسیر حدود 30 کیلومتری تا لبه دهانه آتشفشان بزرگ گورونگورو رو طی کردیم تا رسیدیم به بهترین محل دیدن منظره دهانه، برای من که هیچ ذهنیت قبلی نسبت به این منظره نداشتم وقتی از ماشین پیاده شدم و منظره رو دیدم فقط گفتم واااااااااایییییی، واقعا منظره بی نظیری بود، در چند دقیقه ای که اونجا بودم چند بار شنیدم که توریستهای وقتی از ماشین پیاده میشدند و برای اولین بار منظره رو میدیدند فقط میگفتند "واااااااااااو" واقعا هم چیز دیگه ای نمیشد گفت!

روز آخر سفر برای رفتن به داخل دهانه بود و اول باید به سمت پارک ملی سرنگیتی حرکت میکردیم. از دهانه که دور میشدیم یواش یواش جنگلهای استوایی جای خودشونو به توندرا داد، دشت های وسیع با پوشش گیاهی بوته و درختان کوتاهتر و تنک تر.

اینجا محل زندگی قبیله های ماسایی شروع میشد. در اصل ماسایی ها در سرنگتی زندگی میکردند. بعد از اینکه حدود 60 سال پیش تصمیم گرفته شد که سرنگتی تبدیل به پارک ملی بشه ماسایی ها هم به این منطقه جابجا شدند. اما ماسایی ها، که حتما شما قبلا مستند هایی در موردشون دیدید یا حداقل عکسهاشونو دیدید، قبیله هایی هستند که خودشون انتخاب کردند که زندگی سنتی خودشون رو تغییر ندهند و به همون شیوه هزاران سال قبل زندگی میکنند. ماسایی ها نه برق دارند، نه آب لوله کشی، نه لباسهای جدید، کلا همه چیزشون سنتیه.

تنها چیزیکه من دیدم ممکنه جدیدا بهشون اضافه شده باشه کفشهاشون بود، اما کفشهاشون هم مثل کفشهای ما نبود، کفشها از لاستیک موتور سیکلت ساخته میشد! لاستیکهای مستعمل موتور سیکلت رو به اندازه پاشون میبریدند و با بند هایی به پاشون میبستند که مثلا کفش بشه!

برای ورود به قبیله باید پول بدی، یک نفر که انگلیسی بلده (معمولا در هر قبیله یک نفر هست) به استقبال شما میاد و میگه که هزینه دیدن کردن از قبیله چقدره، بعد از پرداخت هزینه (هر ماشین 50 دلار) اون بقیه اعضای قبیله رو صدا میکنه که برای شما مراسم خوش آمدگویی رو اجرا کنند، شامل رقص و آواز زنان و مردان قبیله در برابر شما میشه، بعد با هم به داخل قبیله میرید.

دهکده ماسایی ها به شکل دایره ای ساخته میشه، اول یک دیوار هیزمی، بعد کلبه ها در داخل که اونها هم با چوب و گل و پهن گاو ساخته میشه، در مورد خونه ها بعدا توضیح میدم، بعد یک دیوار هیزمی دیگه ساخته میشه که دام ها در داخل اون و در مرکز دهکده نگهداری میشند. چون تمام دارایی ماسایی  ها دامهاشون هستند اونها رو در کانون توجهشون یعنی وسط دهکده نگهداری میکنند.

لباس ماسایی ها از دوتا پتو تشکیل شده، معمولا پتوهای با تم رنگی قرمز و بافته شده توسظ خودشون، یکی به کمر و یکی به بالاتنه بسته میشه، ابزار دفاع ماسایی ها یک نیزه هست و یک وسیله چماق مانند چوبی، ماسایی ها اسلحه گرم ندارند.

ماسایی ها شکار نمیکنند، مگر برای دفاع از خودشون، و گوشت شکار رو نمیخورند، از تنها چیزیکه تغذیه میکنند شیر دام ها و گوشت و خون اونهاست، بله یکی از عجیبترین فرهنگ ماسایی ها نوشیدن خون (مخصوصا خون گاو) هست، ماسایی ها عقیده دارند که گیاهان برای تغذیه دام ها هستند و انسان با خوردن خون و گوشت گیاهخواران مواد غذایی که لازم داشته باشه بدست میاره.

بعد از حدود یک ساعت گشتن و عکس گرفتن در دهکده ماسایی ها مسیرمون رو به سمت پارک سرنگتی ادامه دادیم. دیگه اقلیم منطقه به دشت های پهناور و نیمه خشک تبدیل شد. در ابتدای دشت یک منطقه سرسبز پوشیده از علف بود که پر از حیوانات پستاندار بود که میچریدند؛ هزاران هزار غزال و گوره خر و گاو وحشی و بوفالو.

بعد از حدود 2 ساعت رانندگی در جاده های خاکی به ورودی پارک ملی سرنگتی رسیدیم، ورودی در بالای یک تپه سنگی واقع شده بود، یک مسیر پیاده روی به سمت قله تپه سنگی هم وجود داشت که پر از بزمجه های بزرگ بود با رنگهای بسیار زیبا و جذاب، قرمز و آبی و لاجوردی و ...

دیگه این مطلب داره خیلی طولانی میشه

ادامه پارک سرنگتی در پست بعدی

ورودی پارک ملی گورونگورو

 

ماسایی ها در راه

یک دهکده ماسایی

گله های گاو، دارایی اصلی ماسایی ها

شتر مرغ تنها در دشت

مراسم استقبال

کفش های ساخته شده با تایر

جهش معروف ماسایی ها

مدرسه دهکده

داخل منزل ماسایی ها

ورودی خانه

ماسک های چوبی دست ساز

این ماسک که با پر شترمرغ تزیین شده مخصوص مراسم های خاصه

گردنبند زنانه

مرد ماسایی؛ ایستاده با گرز!

ورودی پارک ملی سرنگتی

پیش به سوی سرنگتی

پ.ن :

از تو

با اسب‌های دریایی حرف می‌زنم

با هشت‌پاهای غول‌پیکر

و نهنگ‌هایی که در من شنا می‌کنند.

ببین! رفته‌ای وُ هنوز

اقیانوس هم پُر نکرده است جای‌اَت را !

   + مرتضی اردبیلی ; ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٤
comment نظرات ()