در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

گذر از کنیا، سافاری در تارانگیره

سلام

الان داخل چادر هستم در شمال تانزانیا نزدیک دریاچه ناریانا، از دیروز یک تور سافاری 4 روزه رو آغاز کردم شامل پارکهای ملی تارانگیره، گورونگورو و سرنگیتی.

ساعت 6 صبحه و خورشید داره طلوع میکنه، انقدر صدای پرنده های که اطرافم دارند میخونند متنوع و زیاده که سخت میشه از هم تشخیصشون داد. دیروز در پارک ملی تارانگیره انقدر حیوون دیدم که دیگه موندم توی این 3 روز دیگه چی خواهم دید!

هزاران هزار پستاندار مثل گورخر، گاو وحشی، زرافه، فیل، آهو، غزال، ایمپالا، بوفالو و انواع پرندگان زیبا و البته شیر!


دیروز 3 تا شیر دیدیم، دوتا نر و یک ماده، همشون هم خیلی جوون بودند.

خوب بذارید برگردم سر بقیه ماجرا، تا اونجاروربراتو نوشتم که آبشارهای زیبای سیپی رو در شمال اوگاندا دیدم و تصمیم گرفتم به سمت مرز کنیا برم، دیگه به آخرای سفر نزدیک میشدم و باید یواش یواش به فکر برگشت میبودم، یک هفته تا پایان سفرم فرصت داشتم و تصمیم گرفتم چند روزشو برای گذراندن در طبیعت آفریقا خرج کنم، هرچند که این چند روز خیلی گرون در میومد ولی خواستم که تجربش کنم!

چند تا انتخاب وجود داشت، هرکدوم این کشورها پارکهای ملی خوبی داشتند، پارک مالی ویکتوریا و مورچیسون در اوگاندا، پارک ملی ماسایی مارا و سامبورو در کنیا و پارکهای ملی کارانگیره، سرنگتی و گورونگورو در تانزانیا.

خیلی در مورد اینکه کدوم یکی ازین پارکها بهتره سرچ کردم اما به نتیجه خواصی نرسیدم، در نهایت تصمیم گرفتم شانسم رو در تانزانیا امتحان کنم، برای همین دیگه برنامم فقط این شد که از کنیا رد بشم و خودمو به شمال تانزانیا و شهر آروشا برسونم که مرکز تورهای سافاری شمال تانزانیا محسوب میشه.

سزار با موتورش منو تا تقاطع جاده اصلی رسوند تا از اونجا ماشینهای شهر امباله رو سوار بشم، اما وسط راه دوباره بارون گرفت و پشت موتور خیس شدیم حسابی! از امباله تا مرز مالابا که بزرگترین مرز بین اوگاندا و کنیا هست حدود 2 ساعت طول کشید و حدود ساعت 4 از مرز رد شدم. چون فقط میخواستم از کنیا رد بشم و توقف نمیکردم ویزای ترانزیت 3 روزه گرفتم که هم ارزونتر بود (20 دلار در مقابل 50 دلار ویزای توریستی) هم نیاز منو رفع میکرد. اونطرف مرز اتوبوسها و ون ها به مقصد پایتخت نایروبی مسافر سوار میکردند. تا نایروبی حدود 7 ساعت راه بود و تا ناکورو که شهری وسط راه بود 4 ساعت (مطابق حرف راننده ون). دیدم اگه بخوام الان مستقیم برم نایروبی نیمه شب میرسم و ممکنه خطرناک باشه پس تصمیم گرفتم برم ناکورو و شب رو اونجا سر کنم و فردا صبح برم نایروبی.

حدود 1 ساعت طول کشید تا ون پر بشه، حدود ساعت 6 حرکت کردیم، وضعیت جاده واقعا افتضاه بود! اصلا توقع نداشتم کنیا همچین جاده های خرابی داشته باشه، پر از چاله چوله، و هر 100 متر یک سرعتگیر تپه مانند که اگه با سرعت بیشتر از 30 تا از روش رد میشدی پرواز میکردی! اواسط جاده هم چند جا کلا جاده وجود نداشت و آفرود خاکی بود! خلاصه که مسیری که گفتن 4 ساعته و قرار بود ساعت 10 شب برسم ناکورو 7 ساعت طول کشید و ساعت 1 شب رسیدم! به ناکورو که رسیدم راننده خواست همونجا توی جاده اصلی پیادم کنه، گفتم تو به من گفتی 4 ساعت راهه و ساعت 10 میرسم الان ساعت 1 شبه  واینجا خطرناکه، باید منو برسونی به هتل، خلاصه طبق معمول ارزونترین هتل کتاب راهنما رو پیدا کردم و گفتم منو ببر اینجا و راننده ون هم قبول کرد و منو برد اونجا!

رسپشن هتل خواب بود و بعد یک ربع زنگ زدن بیدار شد و یک اتاق بهم داد که فقط توش بخوابم تا فردا صبح. صبح ساعت 9 برای پیدا کردن صرافی برای تبدیل پولم به شیلینگ کنیا از هتل خارج شدم، پول کنیا از بقیه کشورهای اطراف با ارزش تره (حدود 87 شیلینگ برای هر دلار، در مقابل 2600 شلینگ اوگاندا و 1700 شیلینگ تانزانیا در مقابل هر دلار) فقط باندازه نیاز تا مرز تانزانیا پول تبدیل کردم و رفتم از یک شرکت اتوبوس به نام ایزی کوچ بلیط اتوبوس گرفتم برای نایوربی. بهم بلیط اتوبوس ساعت 12 رو داد. ولی از اونجاکه اینجا آفریقاست اتوبوس ساعت یک و ربع حرکت کرد!

اتوبوس تکونهاش خیلی کمتر از ون بود و خیلی راحت تر بودم، در مسیر از کنار دریاچه های ناکورو و نایواشا رد شدیم، کنار جاده یعالم گورخر  و آهو و گوزن یالدار در حال چرا کردن بودند!

دم غروب بود که به نایروبی رسیدم، پرسون پرسون خودمو به ون های خطی مالابا رسوندم، مالابا مرز 24 ساعته کنیا و تانزانیاست. دیگه هوا داشت تاریک میشد که ون پر شد و حرکت کرد، در کنارم پسری نشست به اسم فرانک که دانشجوی فوق لیسانس بازاریابی بود در نایروبی، ساکن آروشا بود و بهم گفت که برادرش یک شرکت برگزار کننده تورهای سافاری داره و وقتی من گفتم میخوام در یک تور سافاری شرکت کنم گفت که منو میبره پیش داداشش تا شاید یک پکیج تور ازشون بخرم. خیلی خوب شد که با فرانک همراه شدم چون ساعت حدود 1 شب به آروشا رسیدم و اون موقع شب اون به من یک هتل تمیز و خوب و ارزون قیمت نشون داد که شب رو در اون بمونم و فردا صبح باهم بریم سراغ داداشش.

اما توی راه داخل ماشین بحث سیاسی سنگینی بین دو نفر از مسافرها راه افتاده بود و ساعتها داشتند در مورد سیاست کنیا و تانزانیا وآمریکا و اوباما بحث میکردند که واقعا سردرد گرفتم. توی مرز کنیا هم با دوربین حرارتی چک میکردند که مسافرها تب نداشته باشند (از ترس ایبولا)

 اینجا به اینجور سفرها در قلب طبیعت گفته میشه سافاری، سافاری از همون سفر خودمون میاد. قیمت سافاری در آفریقا بالاست، چون قیمت ورودی های پارک های ملی بالاست. مثلا این سفری که من برنامه ریزی کردم شامل پارکهای ملی کارانگیره، گورونگورو و سرنگتی هست و دهانه آتشفشانی گرونگورو که فقط هزینه ورودی ها میشه حدود 300 دلار! به این هزینه باید هزینه های حمل و نقل و خورد و خوراک و راهنما رو برای 4 روز اضافه کرد. برای بازدید از پارک ها حتما باید با راهنماهای تایید شده همراه بشید، یعنی باید به یکی از شرکتهای مورد تایید دولت تانزانیا مراجعه کنید و ازشون پکیج تور رو بخرید.

اما چون الان فصل کم توریست (لو سیزن) هست میشه سر قسمت خیلی چونه زد. من قیمت این تور رو از 3000 دلار داشتم به پایین و سعیمو کردم که کم هزینه ترین تور رو پیدا کنم.

جمعه صبح فرانک با ماشین خودش اومد دنبالم (اونجا بود که فهمیدم فرانک خانواده پولداری داره) و باهم رفتیم به شرکت برادرش، متاسفانه قیمت برادرش خیلی بالا بود و هزینه این تور 4روزه میشد 1200 دلار!

مشکل این بود که چون من تنها بودم کل هزینه بنزین  و کرایه ماشین و حقوق راهنما و آشپز رو باید من میدادم و اینجوری هزینه خیلی بالا میرفت و تنها راهش این بود که گروهی رو پیدا میکردم که بهشون ملحق بشم تا هزینه هام پایین بیاد.

رفتم سراغ یک آژانس دیگه که قبلا از اینترنت آدرسشو پیدا کرده بودم  و توی اینترنت قیمت 650 دلار برای این پکیج زده بود. متاسفانه آدرس آژانس عوض شده بود اما یک آژانس دیگه اونجا مشغول به کار بود من هم گفتم حالا که اینجام قیمت اینها رو هم بپرسم، از قضا اینها یک گروه 3 نفره هلندی داشتند که فردا همین تور 4 روزه  رو شروع میکردند، خیلی خوش شانسی بود که تونستم اینو پیدا کنم، چون آژانس هزینه ماشین و راهنما و بقیه چیزها رو از هلندی ها گرفته بود و من فقط باید بهشون پول ورودی پارکهارو میدادم و بقیه پول براشون سود بود واسه همین سر قیمت خیلی باهام راه اومدند. بعد از کلی چک و چونه همین پکیج رو با قیمت 600 دلار ازشون خرید بعلاوه اینکه اقامت شب آخرم در شهر آروشا که جزو هیچ پکیجی نیست رو هم متقبل شدند و بلیط اتوبوس برگشتم به دار السلام رو که همین دوتا فقره 50 دلار قیمتشه پس در مجموع سافاری برام 550 دلار در اومد. (ارزانترین قیمتی که داشتم توی اینترنت پیدا کرده بودم برای گروه های 4 نفره نفری 640 دلار بود)

(اسم شرکت سافاری ویکتوریا اکسپدیشن بود، قول دادم بعدا به دوستان هم بگم که با اونها به سافاری برند؛ واسه همین اینجا مینویسم، آدرسش هم طبقه پایین کلوب سلک رود هست، نزدیک میدان تورچ)

صبح ساعت 8 راننده که راهنما هم بود با یک تویوتا لندکروز مخصوص سافاری اومد جلو هتل دنبالم، ماشینهای مخصوص سافاری اول از همه باید دو دیفرانسیل و شاسی بلند باشه، چون داخل پارک ها جاده اسفالت نیست و تمام مسیر خاکیه و دسترسی با ماشین سواری سخته، سقف ماشینها رو با استفاده از جک متحرک درست میکنند که بشه مسافرها بلند بشند و از بالای ماشین به حیوانات و مناظر نگاه کنند و علاوه بر این سایه هم داشته باشه. صندلی هارو با تشک هایی راحت تر کرده بودند که در طی تور 4 روز اذیت کننده نشه. داخل ماشین اینورتر برق 220 ولت هم بود که هر زمان میشد دوربین و موبایل رو شارژ کرد.

اول از همه رفتیم سمت دفتر آژانس برگذار کننده که اونجا راننده با کمک آشپز وسایل کمپینگ مثل چادر و میز صندلی تاشو  و وسایل پخت و پز و مواد اولیه غذا هارو داخل ماشین قرار دادند. من هم باید کل مبلغ قرارداد رو همونجا پرداخت میکردم (مقداری بیعانه داده بودم) مسئول آژانس بهم گفت که 3 نفر دیگه همسفرم پروازشون رو از دست دادند و دیرتر میرسند و شب خودشونو در کمپ به ما میرسونند و از روز دوم با ما همراه میشند. از طرفی خوشحال شدم که خوب وقتی خودم تنها در ماشین باشم راحت تر خواهم بود و از طرف دیگه شاید با کسان دیگه بیشتر خوش بگذره!

اولین مقصدمون مرکز شهر آروشا و یک فروشگاه بزرگ بود که برای خرید چیزهای لازم برای این چند روز به اون رفتیم، آب و کمی بیسکوییت و شکلات چیزهایی بود که من خریدم و حرکتمون رو به سمت پارک ملی تارانگیره در جنوب آروشا شروع کردیم.

با دور شدن از آروشا طبیعت خشک و خشک تر میشه، قبیله های ماسایی کنار جاده دیده میشند، گاهی غزال ها و گوزن های یالدار و گورخر دور و بر دیده میشدند، اما چیزیکه توجه منو بیشتر جذب کرد یک گیاه بود. درختی که خیلی دوست داشتم ببینمش و قبل از این فکر میکردم فقط در ماداگاسکار میتونم ببینمش. درخت غولپیکر بائوباب!

پارک ملی تارانگیره پر از درختان زیبای بائوباب بود، من تاحالا این درخت رو از نزدیک ندیده بودم، واقعا عظیم بود؛ شاید قطر تنه بهضی هاشون به ده ها متر بالغ میشد. البته بائوباب ها در این فصل خشک بودند اما این خشکی چیزی از عظمتشون کم نمیکرد.

یاد شازده کوچولو افتادم که باید هر روز سیارکشو کنترل میکرد که نکنه یکوقت یک بائوباب روی سیارکش رشد کنه و با تنه بزرگش کل سیاره رو ببلعه و  نابود کنه!

به گفته راهنمای من که اسمش عمر بود، در فصل خشک به علت اینکه داخل تارانگیره رودخانه ای هست که همیشه آب داره، فیل ها از همه مناطق اطراف به تارانگیره میان، جمعیت فیلها داخل پارک خیلی زیاد بودند، گروههای مختلف فیلها در اطراف رودخانه نیمه خشک و زیر سایه درختها در نقاط مختلف پارک دیده میشدند. گوزنهای یالدار و گورخر و  غزال هم زیاد دیدیم.

داخل پارک یک منطقه بود به اسم سرنگتی کوچک، چون پارک ملی سرنگتی یک دشت بی انتها و بسیار تخت هست، به دشت کوچک اینجا هم اسم سرنگتی کوچک گذاشتند، داخل سرنگتی کوچک اولین شیرهای این سفر رو دیدم. دو تا شیر جوان، یک نر حدود 10 ساله که هنوز یالهاش در نیومده بود و یک ماده بسیار جوان که داخل دشت کنار هم استراحت میکردند. ظاهرا این زوج تو ماه عسل بودند، شیرهای جوان بعد از آشنایی دو سه روز از گله جدا میشند و به قول راهنمام میرن به ماه عسل!

قبل از غروب از پارک خارج شدیم و به سمت شهر کاراتو حرکت کردیم، کاراتو شهریه در شرق آروشا که دروازه درودی معروفترین پارکهای ملی تانزانیا، یعنی پارک ملی سرنگتی و گورونگورو هست. اطراف جاده پر از فروشگاههای صنایع دستی نقاشی های محلی بود. محل اقامت ما کمپ سایت بهشت طبیعت بود، کمپ سایتی با منظره از دریاچه ناریانا، دریاچه زیبایی در جنوب کاراتو که بخاطر فلامینگو های صورتی رنگش مشهوره.

اقامتم در کمپ سایت بهشت طبیعت در چادرهای مجهز به تخت خواب بود، داخل هر چادر دو تا تخت تک نفره بود و پتو، همچنین بقل چادر برق بود برای شارژ تجهیزات. آشپزمون که پسر خیلی خندان و بامزه ای بود از موقعی که رسیدیم رفت داخل آشپزخانه مشغول شد، یک میز تاشو با چند تا صندلی داخل آلاچیق قرار داد و قهوه و آبجوش و چایی،  وموقع شام هم شام گرم آماده میکرد برامون! انتظار اینهمه رو نداشتم!

 

ادامه گزارش در قسمت بعد

جاده آروشا به تارانگیره

ماشین ما!

درخت بائوباب

ایمپالا

فیلها در جال نوشیدن آب از عمق زمین

زرافه سامبورو

ایمپالا، اینها خودشون میگفتند ایمپالا ها مسلمونن! چرا؟ چون یعالم زن دارن! این نره

گوزن یالدار

گورخرها همیشه همراه گوزنهای یالدار هستند، اما دلیل داره

گوزنهای یالدار بینایی ضعیفی دارند اما حس بویایی خوبی دارند که میتونند بوی باران و آب و علف تازه رو از کیلومترها حس کنند، اما گورخرها شامه خوبی ندارند ولی بینایی خوبی دارند، این دوتا حیوون باهم تیم شدند، گورخرها خطر شیرها رو به گوزنهای یالدار اطلاع میدند در عوض گوزنها اونهارو میبرند به سمت دشت های سبز

بوفالو!

 

حیوانات اطراف رودخانه گرماه ظهر را با آب تحمل میکنند

بائوباب با عظمت

یک درخت کاکتوس

شیرهای جوان در ماه عسل!

گراز وحشی

پرنده منشی

لانه پرنده ها

بین حیوونهایی که دیدم گورخر رو خیلی دوست داشتم، و درخت بائوباب؛ دوتاشون در یک کادر

حیوانات اطراف رودخانه

فیل مادر و بچه کوچیکش

چادر من که الان توشم

   + مرتضی اردبیلی ; ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/٢
comment نظرات ()