در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

تمامِ دل، تمام شد... تمامِ سفر، نیمه‌تمام...

به سفر می‌روم، اما

با بال‌های زخمی پرنده‌ای

که نه به مقصد می‌رسانَدَم

نه دوباره به خانه!

سفر

یعنی تو بروی

من پشتِ سرت آب بریزم

اما هیچ‌وقت برنگردی!

 

 

با خیال نمی‌شود سفر کرد

خودت هم بیا...   

 

 

نیایی هم

بهار می‌آید.

حفظِ آبرو کُن؛ بیا !

 

 

پ.ن:

یک‌شب با تو تنها بودم

یک‌عمر بی‌تو

تنها !

 

 

چقدر این شبها دلگیره...

   + مرتضی اردبیلی ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٦
comment نظرات ()