در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

ویتنام بخش اول

 

سلام مجدد خدمت دوستان

عکس بالا معروفترین عکسیه که از ویتنام دیدم، مربوط میشه به حمله شیمیایی آمریکا به یکی از شهرهای ویتنام. حمله معروف به عامل نارنجی!

سفر ویتنام هم مثل بقیه سفرهای هوایی دیگه از فرودگاه امام خمینی شروع میشه، فکنم تاحالا چند بار در مورد مزخرف بودن این فرودگاه نوشتم، فقط یگبار دیگه خواستم روش تاکید کنم!

احوالات قشنگ خود فرودگاه کم بود، حالا پر شده بود از افغانی و هندی و لابد یمنی (مطمعنا شیعیان این مناطق)!! که از لباسها و قیافه ها و ساکهاشون کاملا مشخص بود که اینا پول سفر توریستی رو ندارند! خدا خیر بده ایرانو! اینا تو عمرشون سفر خارجی هم رفتن!


ویزا ویتنام راحته، بلیط رفت و برگشت و رزرو هتل میخواد، و مطابق بلیطت بهت ویزا میدن و گرفتنش هم یک هفته طول میکشه و قیمتش هم 125 دلاره.

بلیط هم از قطر ایرویز گرفتم با قیمت حدود 3 میلیون تومن. 

این سفر از اون سفرهای بک پکری نیست و قراره تو هتل خوب بمونم و مهمون جیب یکی دیگه ام :)

واسه همین حدود 400 دلار فقط برداشتم واسه خرید سوغاتی و اینا.

پرواز با حدود 40 دقیقه تاخیر انجام شد! هرچند این تاخیر تو ایرلاین های ایران اصلا حساب نمیاد، اما واسه قطر عجیب بود؛ هیچوقت ندیده بودم پرواز قطر تاخیر داشته باشه. چون پروازهای ورودی به دوحه همیشه مسافران ترانزیت به پروازهای دیگه رو میارند واسه همین پروازها همه به هم مثل زنجیره وصل هستندو تاخیر و کنسلی یک پرواز میتونه پروازهای بعدی رو هم با تاخیر مواجه کنه. 

دو تا مرد بغل دستم بودن که داشتن میرفتند چین واسه خرید لباس، انگلیسی که ماشالا بیلمیرفتن! در همین حد میدونستن که به مهماندار بگن بهمون شراب و آبجو بده! نمیدونم چطور اونجا خرید میکردند با این زبان الکن!

مشکل اول این بود که ترانزیتم خیلی طولانی بود، حدود 13 ساعت! در دوحه.

پرواز قطر ایرویز اگه انتظارت بیشتر از 8 ساعت بشه یک سری سرویس بهت میده، مثلا هتل رایگان برات رزرو میکنه و میری اونجا میتونی استراحت کنی یا یک طور 3 ساعته داخل شهر دوحه میبردت. اما این برنامه واسه اونهاییکه ویزاشون اعتباری داره و نه ما که همجا باید از ماهها قبل برای ویزاش اقدام کنیم، با این حال که منم اینو میدونستم گفتم بذار یک امتحانی بکنم!

در بدو ورودم به دوحه رفتم به قیمت مربوطه و گفتم من انتظارم بیشتر از 8 ساعته، بهم هتل بدین، خانم سیاهپوست پشت کامپیوتر هم کلی تو کامپیوتر گشت و گفت نه نمیشه! گفتم چرا؟ گفت آخه یکدوونه پرواز دیگه هم هست از تهران به دوحه ساعت 6 بعد از ظهر، (پرواز من 12 ظهر بود) اگه با اون میومدی کمتر از 8 ساعت میشد! گفتم خانم اونموقع که من بلیط گرفتم این پرواز نبود! یا پر بود یا بعد از اون ارائه شده، وگرنه من که مرض نداشتم خودمو 13 ساعت اینجا معطل کنم، خلاصه قبول نکرد و من هم مجبور شدم برم یکجا پیدا کنم که 13 ساعتمو بگذرونم.

تو فرودگاه دوحه یک جاهایی هست به اسم سایلت ایریا، یعنی منطقه ساکت و تعدادی تخت توش گذاشتن که بری بخوابی، اما اگه فکر کردین میتونید اونجا بخوابید کاملا در اشتباهید، چون اون فرودگاه پر از هندیه، و هندی ها اگه اجازه بدن کسی بخوابه اصلا هندی نیستند! یا بچهاشون دارن جیغ میکشن یا خودشون! کلا رو اعصابن!

خلاصه 13 ساعت رو با گشتن بین فروشگاهها و قدم زدن و گاهی نشستن و رسیدن به کارهای عقب مونده و گشت و گذار تو اینترنت بدون فیلتر!! (فیس بوکو اینا دیگه! ) گذروندم.

ساعت رولکس 400 میلیونی!!

مازراتی وسط فرودگاه! و موتور هارلی دیویدسون

مک لارن اف 1 !!

آبنبات به شکل دسته گل

شام من در دوحه! برگر کینگ! (چقدر گشنم شد الان )

پروازم به سایگون (که اسم جدیدش هست هو چی مون) از ترمینال E 23 بود، قبلا ترمینالهای A , B , C رو دیده بودم نمیدونستم ترمینال E هم وجود داره.

همینقدر بگم انقدر این ترمینال از مرکز فرودگاه دوره که داخل فرودگاه یک قطار هوایی (همون مونو ریل) گذاشتن واسه رسیدن به ترمینال.

حدود نیم ساعت قبل پرواز رسیدم اونجا و بلافاصله اتوبوس اومد و سوار شدیم. رفتیم به سمت هواپیما. متاسفانه اینبار شانس نداشتم، چون صندلی پشتیم یک پیرمرد نشسته بود حدود 90 ساله! دو سه نفر دیگه هم یکم جوون تر از خودش همراهش بودن (60-70 ساله) که یکیشون بغل پیرمرده نشست و یکی هم بغل من. پیرمرده یجوری نشسته بود نمیتونستم صندلی رو بخوابونم! جلومم یک سیاهپوست نشسته بود که همون اول پرواز صندلیشو تا ته خابوند تو حلق من! هواپیما هم پر پر بود نمیشد جامو عوض کنم! اینم شانس من! باید 8 ساعت پروازو اینجوری تحمل کنم! یکم سعی کردم بخوابم که نشد! بعدم آهنگ گوش دادنو بازی کردن با گوشی و ... خلاصه تحمل این 8 ساعت بعد از اون 13 ساعت یک عذاب واقعی بود!

خلاصه بعد 24 ساعت رسیدم به سایگون! یا همون هو چی مین

 

اولین چیزیکه به از آسمون خیلی تو چشم میاد اینه که این شهر در میون جلگه یک رودخونه بزرگ ساخته شد و در دشت سایگون این رود به صدها شاخه تبدیل شده که شهر رو به صدها تکه تقسیم کرده، شهر عین یک پازله بین شاخه های رودخانه، یک نقطه شهر پر از برج های بلند بود و بقیه گستره شهر (که واقعا بزرگ بود) هم پر بود از ساختمانهای سنتی و کوتاه.

 

فرودگاه سایگون خیلی بزرگ نبود (از فرودگاه امام بزرگتر بود!) بدون مشکل مهر ورود رو به پاسپورتم زدند و وارد شدم. اول از همه رفتم یکم پول چنج کنم (یکم فقط واسه کرایه تاکسی) تاکسی از فرودگاه تا هتلم که در مرکز شهر و همون قسمت پر از برج بود ازم 315 هزار دونگ گرفت! هر یک دلار تقزیبا 22 هزار دونگ میشه. یعنی حدود 1.5 برابر پول ما ارزش داره (با ریال) 315 هزار دونگ میشه حدودا 50 هزار تومن.

هتل 5 ستاره و شیکی بود، اما در همون ابتدای ورود مشکلی بوجود اومد،

اصلا از اول این سفر بد بیاری پشت هم!

رسپشن هتل گفت که طبق قانون اونها باید نام کارت خرید رزرو کننده (کارت اعتباری) و مهمان هتل یکی باشه، اما در مورد من اینجور نبود (چون هتل من توسط همکارم از اروپا رزرو شده بود) واسه همین باید هزینه اقامتتون رو الان باید بدین، یا کارت اعتباری، یا نقد!

منم که هیچی پول تو کارتم نبود و همچنین 400 دلار بیشتر نقد نداشتم که 30 دلارشم تو فرودگاه چنج کرده بودم.(هزینه اتاق برای 7 شب میشد 800 دلار)

گفتم همکارم که مسعول این کاره فردا میاد و نقدی باهاتون حساب میکنه، ولی فعلا این 200 دلارو داشته باشید تا فردا. اونا هم قبول کردند.

اومدم تو اتاق، در طبقه 11 ام، اتاق خیلی شیکی بود، با منظره شهر و همه امکانات.

سریع با همکارم تماس گرفتم که بهش وضعیت هتلو بگم که اونم بهم گفت که کارش در هنگ کنگ طول کشیده و سشنبه میاد ویتنام! این یعنی 2 روز دیگه!

خلاصه برگشتم پیش رسپشن و گفتم وضعیت اینجوریه و من باید تا سشنبه صبر کنم تا همکارم بیاد و هزینه هتلو نقدی پرداخت کنه، اونا هم گفتن خوب هزینه تا سشنبه رو الان خودت بده! حساب کرد میشد 368 دلار! من چقدر پول داشتم؟ 370 دلار!

بله اینجوری شد که من موندم و 2 دلار و 3 روز!

اینم یک چلنجه واسه خودش! چگونه روز خود را با یک دلار بگذرانید :))

البته از پولی که تو فرودگاه چنج کردم حدود 300 هزار دونگ باقی مونده بود یعنی چیزی حدود 15 دلار.

من با پول کمتر از این هم سفر رفتم، مثل سفر آسیای مرکزی که 2 ماه رو با کمتر از 600 دلار تموم کردم. یعنی روزی 10 دلار!(بازم ازین بیشتر شد :)) )

خلاصه شرایط مزخرفی بود، اول فکردم توی مینی بار اتاق پر خوراکیه! با اونا تا سشنبه دووم میارم! بعد یک ترسی به دلم افتاد که نکنه دوستم نتونه تا سشنبه خودشو برسونه! اصلا مشکلی براش پیش بیاد! پروازش کنسل بشه! یا حتی اتفاقات بدتر! بالاخره تو یک سال اخیر تو این منطقه 2 تا هواپیما سقوط کرده! خوب فکره دیگه میاد عین مالیخولیا سراغ آدم!

خلاصه تصمیم گرفتم با همین پول بیرون غذا بخورم و به مینی بار دست نزنم تا اگه اتفاقی افتاد خداقل بتونم هتل رو ترک کنم! و بدهکار نباشم حالا تا 5 روز بعد که پرواز برگشتمه خدا بزرگه!

طبق معمول اینجور شرایط بودجه رو تقسیم کرد به سه روز! اما قبل از اون واسه احتیاط  نصف پول رو گذاشتم کنار و روی نصف دیگه حساب کردم. 150 هزار دونگ میشه 22 هزار تومن خودمون! تقسیم بر 3 روز میشه روزی 50 هزار دونگ یا حدودا 7 هزار تومن و روزی دو وعده غذا که میشه وعده ای 25 هزار دونگ یا 3500 تومن خودمون!

سخته نه؟

تو ایران اگه باشید و بخواید یک وعده غذا یخورید با 3500 تومن کجا میرید؟

رفتم بیرون دنبال غذا و یک خیابون اونطرف تر یک جای توریستی شهر رو پیدا کردم. یک میدون بزرگ بود که یک سرش به تالار شهر وصل بود و مجسمه رهبر ویتنام و سر دیگه اش به صاحل رودخانه و اطرافش هم پر بود از برج های بلندو  مراکز تجاری و ماشینهای آخرین مدل گرونقیمت! معلوم بود که این دورو بر نباید دنبال غذای ارزون بود، واسه همین کمی پس از گشت و گذار تو میدون رفتم به سمت کوچه پس کوچه های پشت اون منطقه.

سیتی هال یا تالار شهر

یک خورده گشتم اما غذای زیر 50 هزار دونگ نبود. همجا گرون! (با توجه به بودجه من البته) رفتم تو یک فروشگاه که آب بخرم، چشمم خورد به یک آگهی، ظاهرا ته اون فروشگاه یک رستوران کوچیک بود من هم رفتم تو، فقط یک غذا داشت که به بودجه من میخورد! یک عدد تخم مرغ نیمرو با یک عدد نان، به قیمت 10 هزار دونگ! یک آب هم گرفتم که شد 5 هزار دونگ، پس با بودجه ای کمتر از اون نهار خوردم! غذای شاهانه ای نبود، اما غذا بود دیگه! سیر شدم! مخصوصا با نون! که آخرش میکشیدمش به ته ظرف  روغنهای باقی مونده رو هم پاک کردم! آخرش هم یکم نون و سس کچآپ خوردم :)

 

با 10 هزار تای مونده یک بسته کوچیک چیپس گرفتم واسه شام!

دیدین که شد؟

 

بقیه عکسهای روز اول:

 

این بلوار روبروی تالار شهره، در گوشه از اون خانه اپرا قرار داره و اطرافش هم پر از مراکز تجاریه، یجورایی خیابون اصلی توریستی این شهره، انتهای اون هم به رودخانه سایگون میرسه

برج تجاری بیتکس؛ بلند ترین برج ویتنام

یک معبد هندو پشت هتل

خیابانهای پر از موتور

منظره شهر از پنجره اتاقم

   + مرتضی اردبیلی ; ۳:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۱٩
comment نظرات ()