در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

روسیه 2، پرواز به مسکو

هرچی از این فرودگاه امام خمینی تهران بگم کم گفتم.

سلام به همه

بار دیگر خروج هوایی از کشور و فرودگاه بی در و پیکر و بی صاحب تهران!

قبل از پرواز چنان اعصابی ازم خورد شد که نگو و نپرس!

چون تو این سفر تنها نبودم و با چند نفر از دوستان همراه بودیم، تصمیم گرفتم با ماشین خودم برم فرودگاه و ماشین رو در پارکینگ بگذارم، اینجوری با احتساب هزینه پارکینگ خیلی ارزونتر از هزینه آژانس 50 هزار تومنی هر نفر میشد. اما امان از این فرودگاه!


نمیدونم کسانی که ادعا میکنند این فرودگاه رو طراحی کردند (که البته شنیده ها حاکی از اینه که طراحی فرودگاه مربوط به 40 سال پیش و رژیم طاغوته) کلا چی فکر میکردند؟

پارکینگ شماره 1 (همون پارکینگ زیر زمینی زیر ترمینال) که همیشه پره!

اون شب طبق معمول در پارکینگ 1 بسته بود و رفتم به پارکینگ 3، که یک بیابونه که صافش کردن! اما در اون رو هم بسته بودند! پارکینگ 2 بسته! پارکنگ 5 بسته!! لعنت به این فرودگاه لعنتی!

1 ساعت مونده به پروازم و هنوز دارم دور میچرخم دنبال جای پارک که یک نفر از مدیران بی لیاقت پیداش بشه  و فکری به حال صدها ماشین آواره بین پارکینگ ها بکنه!

آخرش گفتم فوقش ماشین رو جلوی ترمینال رها میکنم و خودشون میدونن و جرثقیل و انتقال خودرو به پارکینگ! در نهایت در دقایق پایانی در پارکینگ 2 رو باز کردند و بعد از یک ساعت و نیم اعصاب خوردی و آوارگی بالاخره ماشینو پارک کردم.

خداروشکر این فرودگاه وسط بیابون ساخته شده و الحمدلله دوروبرش پر از زمین خالی لمیزرع! واقعا ساختن پارکینگ انقدر پیچیده است؟

بدو بدو خودمو به ترمینال رسوندم، متاسفانه چون خیلی دیر رسیده بودم، آخرین نفر چک این کردم و هر کدوم از ما دوستان همسفر یک سر هواپیما افتادیم!

این هم از برکات این فرودگاه فوق پیشرفته است که به علت سیستمهای مدرنی که درش هست امکان چک این آنلاین وجود نداره! چیزی که فرودگاههای دست چندم دنیا دارند و شما 24 ساعت قبل پرواز میتونی چک این کنی و صندلیتو انتخاب کنی!

بدو بدو خودمونو به پرواز رسوندیم و پریدیم! چقدر هم این صندلی تنگ بود!

پگاسوس در سالهای اخیر سعی کرده خودشو به عنوان ارزانترین ایرلاین منطقه مطرح کنه، واسه همین از خیلی از امکانات جاری پروازها زده! مثلا در طول پرواز هیچ خوراکی بهت نمیدن! بخوای باید پول اضافه بدی! حتی اگه آب هم بخوای باید بخری!  من برای پرواز رفتمون که ساعت چهار صبح بود منوی صبحانه پگاسوس رو از قبل خریده بودم. بعد از اونهمه بدو بدو نشستم منتظر صبحانه گرمی که سفارش دادم که برام بیارن.

یکی از دوستان جلوی هواپیما بود و بهش صبحانه اش رو دادند. دیگر دوستی هم که ته هواپیما بود صبحانه اش رو گرفت و شروع به خورد کرد. اما صبحانه من نیومد! کلا تو هواپیما شاید به 10 نفر صبحانه دادند.

هرچی صبر کردم صبحانه من نیومد! به مهماندار گفتم، گفت شما صبحانه نداشتی! گفتم یعنی چه؟ من سفارش داده بودم، و برگه تایید سفارشمو بهش نشون دادم! برگه رو گرفت و رفت پیش سر مهماندار و شروع کردن به صحبت کردن. خلاصه اینکه صبحانه منو اشتباهی داده بود به یکی دیگه! در حالیکه روی غذا شماره صندلی و اسم مسافر نوشته شده بود، کسی که غذای منو بهش داده بودند یک مرد ترک بود که با اینکه غذا سفارش نداده بود اما وقتی مهماندار هم ازش پرسیده بود تایید کرده بود و غذا رو هم تا ته خورده بود! مهماندار اومد شروع کرد مسافر رو بازخواست کردن که تو که غذا نداشتی چرا غذای مردمو گرفتی خوردی، تازه روش اسم هم نوشته بود، یارو هم میگفت تو دادی من هم خوردم! بعدش بهش گفتن باید پول بدی، یارو هم گفت نمیدم!

خلاصه یک نیم ساعت درگیر اون یارو بودند و ازش به نتیجه ای نرسیدند. بعد مهماندار اومد سراغ من (داخل پرواز یک مهماندار ایرانی بود، یک مرد قد بلند تاس بود) و گفت که این اتفاق افتاده و بجاش بهم یک ساندویچ میدن! منم نگاه ساندویچ کردم دیدم روش زده 2 لیر! در حالیکه غذایی که من سفارش داده بودم صبحانه گرم بود به قیمت 8 دلار، ساندویچ رو قبول نکردم و گفتم من باید صبحانه گرم داشته باشم. مهماندار هم قبول کرد و بعد نیم ساعت وقتی برقها رو خاموش کردند که بقیه بخوابند یک صبحانه غیر از اونی که من سفارش داده بودم برام آوردند که منم نتونستم بخورم. توصیه میکنم اگه با پگاسوس پرواز میکنید هیچ غذایی سفارش ندید چون کیفیت خوبی نداره و با همون پول تو فرودگاه میشه غذاهای بهتری خورد.

این از پرواز رفت، بعد از 3 ساعت و نیم پرواز خسته کننده بالاخره در فرودگاه سابیها استانبول به زمین نشستیم. من که توی پرواز هم نتونسته بودم بخوابم و کل شب قبل رو بیدار بودم همونجا تو فرودگاه یک جای خلوت پیدا کردم و پتوی مسافرتی کوچک سوغاتی قطر ایرویزی که همیشه همراهمه رو پهن کردم روی زمین و خوابیدم تا ساعت 11 صبح. (پرواز ساعت 6 و نیم به زمین نشست و پرواز بعدیم ساعت 1 و نیم بود)

دفه اولی بود که در این فرودگاه بودم، فرودگاه آتاتورک استانبول رو دیده بودم ولی فرودگاه سابیها دفعه اول بود. فرودگاه نوسازتر و بزرگتر از آتاتورک بود و امکانات قابل قبولی داشت.

بعد استراحت کمی در میان فروشگاههای کم تعداد و خلوت فرودگاه قدیم زدیم و قبل از پرواز برای اینکه نهار بخوریم سراغ فودکورت فرودگاه رفتیم (چون پرواز استانبول مسکو هیچ غذایی در حین پرواز سفارش نداده بودم) کباب ترکی یا همون دونر ترکی نهار اون روزمون شد و سوار پرواز به مقصد مسکو شدیم.

دو ساعت و نیم پرواز از روی دریای سیاه و بعد جنگلها و جلگه های سرسبز به انتهای روسیه تا به مسکو رسیدیم.

چقدر این شهر بزرگه! از آسمون سر و ته شهر اصلا مشخص نبود، تا چشم کار میکرد خونه و ساختمون بود و کلی کلونی های به یادگار از زمان شوروی (مثل مسکن مهر خودمون، خونه های بلوکی به تعداد زیاد کنار هم به شکل شهرک که در زمان شوروی برای کارگرها ساخته شده بود)، رودخانه عظیم مسکوا هم که به شکل مارپیچ از وسط شهر عبور کرده بود.

قبلا چک کرده بودم که اگه از مترو بخوام برای رسیدن به محل اقامتون استفاده کنم حدود 450 روبل هزینه داره، برای سه نفر میشه حدود 1350 روبل، هزینه تاکسی هم حدود 1600 روبل میشد. پس استفاده از تاکسی برای این مسافت نسبتا طولانی به صرفه بود. از قبل از هاستل (مسافرخونه خودمون) محل اقامتم خواستم که برای تاکسی هماهنگ کنه، معمولا اینجوری هتل ها از تاکسی استفاده میکنند که محل هتل رو بلده و دردسر گم شدن و دنبال آدرس گشتن در شهرهای بزرگ رو نداره.

اما قبل از رسیدن به تاکسی باید از کنترل پاسپورت و ویزا رد میشدیم و مهر ورود به روسیه رو توی پاسپورتمون میگرفتیم. توی صف نسبتا طولانی ایستادیم برای کنترل پاسپورت. اولین نفر من رفتم که مدارک پرواز برگشت و پرینت هتلها همراهم بود. مسعول کنترل یک افسر خانم جوان بلوند بود که با قیافه جدی پاسپورتمو گرفت و شروع کرد به ورق زدن. پرواز برگشتمو ازم گرفت و نگاهی بهش کرد و بعد شروع کرد بقیه ویزاهای توی پاسپورتم رو دونه دونه نگاه کردن و با دقت چک کردن. همه ویزاهامو اسکن کرد، ورق به ورق پاسپورتمو اسکن کرد! حدود شاید بیست دقیقه طول کشید. بعد یک دفتر آورد که داخلش به صورت دستی چیزهایی جدولبندی شده نوشته شده بود. ده دقیقه ای توی اونها میچرخید. آخرش پاسپورتمو داد دست یک افسر دیگه گفت همراه ایشون برو!

پشت سر من بقیه دوستانمم هم اومدند به قسمت دیگه ای که غیر از ما تعداد دیگه ای از اتباع کشورهای دیگه هم اونجا منتظر بودند. افسر پاسپورتهای مارو گرفت و رفت داخل یک اتاق دیگه و بعد ده دقیقه با پاسپورتهامون برگشت و راهنماییمون کرد به سمت یک گیت ورود دیگه که اونجا مهر ورود زده شد و داخل خاک روسیه شدیم. فکر میکنم برای اتباع بعضی کشورها مثل ایران، افسر معمولی گمرک نمیتونه مهر ورود بزنه و باید از طریق افسر ارشد اقدام بشه واسه همین یکم پروسه ما طول کشید. بهرحال بعد این سفرهای مختلف و انواع و اقسام روشها شامل معطل کردن و انگشت نگاری و سین جین کردن در مرز های مختلف، ورود به روسیه برای من سخت نبود.

وقتی رسیدیم به قسمت تحویل بار، همه همسفرهای هواپیمای ما غیر از ما ایرانی ها رفته بودند و فقط چمدانهای ما در گوشه ای از سالن گذاشته شده بود! (انقدر روی نوار نقاله چرخیده بود سرگیجه گرفته بودند)

راننده بیرون در منتظرمون بود (بیچاره حدود 1 ساعت و نیم بیشتر منتظرمون مونده بود) و مارو به سمت ماشینش در پارکینگ فرودگاه هدایت کرد. راننده اصلا انگلیسی بلد نبود، توی ماشین سعی کردم کمی باهاش صحبت کنم اما اصلا هیچی غیر روسی نمیدونست! جالب اینکه جلوی ماشینش چند تا تبلت و گوشی و جی پی اس و ... گذاشته بود، یکیش مسیر رو نشون میداد، یکیش داعما روی مترجم گوگل بود، اگه من سوالی داشتم یا اون چیزی میخواست بگه اونجا مینوشتیم که ترجمه کنه برای طرف مقابل!

بعد از حدود 1 ساعت به حوالی محل اقامتمون در مسکو رسیدیم اما متاسفانه راننده تاکسی هم آدرس دقیق اونجارو نداشت و تقریبا گم شده بودیم! چون محل اقامتمون در یک آپارتمان بود، جایی بسیار ارزون قیمت، و بسیار نزدیک به میدان سرخ.

راننده با لحجه غلیظ روسی سعی میکرد اسم هاستل رو تلفظ کنه و از دیگران در مورد اون سوال میکرد. شماره تلفن مسافرخانه رو داشتم، تماس گرفتیم و اون راننده رو راهنمایی کرد تا محل رو پیدا کنیم.

مسافرخانه در طبقه چهارم یک ساختمان قدیمی حداقل 40 ساله قرار داشت، ساختمان 2 تا آسانسور داشت، آپارتمان کوچکی بود با 4 اتاق خواب، چون به منظور استفاده افراد زیادی آماده شده بود تعداد توالت های اون رو زیاد کرده بودند، 2 توالت و 4 حمام. جای تمیزی بود اما خیلی کوچک بود.

جینا، که اون روز مسعول هاستل بود ازمون استقبال گرمی کرد و اتاقمون رو بهمون نشون داد، علاوه بر اون تمامی خونه رو بهمون نشون داد و قوانینشو برامون توضیح داد، یک آشپزخانه کامل، یخچال، ماشین لباسشویی، اتو، تلوزیون کامپیوتر و خلاصه هر چیزی که شما توی خونه خودتون بهش دسترسی دارین اینجا در دسترس بود، استفاده از همه اونها رایگان نبود اما هزینه ها خیلی پایین و به صرفه بود.

اتاق ما 6 تخته بود و مجبور بودیم با یک مادر دختر روسی هم اتاق باشیم. ظاهرا دختره توی مسکو برای مدتی درس میخوند، و مادره هم همراهش اومده بود و اینجا چون خیلی قیمتش پایین بود برای اقامت انتخاب کرده بودند.

به رغم خستگی پرواز ولی با ولعی که برای دیدن شهر داشتیم به سرعت وسایلمون رو گذاشتیم و رفتیم بیرون تا اطراف رو ببینیم.

با یک نگاه اجمالی متوجه شدیم که در خیابان خیلی خوبی اقامت داریم، پر از فروشگاه، صرافی و رستوران، مقداری پول برای پرداخت خرج مسافرخانه چنج کردیم و راه افتادیم به سمت میدان سرخ.

چون قبلا توی نقشه چک کرده بودم که میدان سرخ انتهای خیابان هتل قرار داره در همون جهت شروع به حرکت کردیم، اما وقتی رسیدیم به یک تقاطع دیدم که هیچ خط عابر پیاده ای برای گذر در جهت میدان وجود نداره، واسه همین در جهتی که امکانش بود شروع به حرکت کردیم. بعدا فهمیدم در مسکو همه خیابانها زیر گذر داره و برای ادامه دادن در مسیر درست باید میرفتیم به کانال زیر زمینی!

خیلی از خیابانهای مسکو کانالهای زیر زمینی طولانی دارند، حدس میزنم علتش سرمای هوا در زمستانه  و تلاش برای دور موندن از اون سرما. بین ایستگاههای مترو تونلهای گاها کیلومتری وجود داره.

خلاصه در مسیری رفتیم که تقریبا دور تا دور میدان سرخ چرخیدیم و از سمت کلیسای معروف سنت ایزاک به میدان سرخ وارد شدیم.

چون توضیحات میدان سرخ زیاده اجازه بدین اون رو در یک پست جداگانه توضیح بدم.

فعلا خداحافظ

 

 

   + مرتضی اردبیلی ; ٧:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱٢
comment نظرات ()