در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

روسیه 5، مسکو، کرملین

سلام خدمت دوستان عزیز همراه و همسفر

پست قبل خیلی طولانی شد، میدونم، اما تکه هایی از تاریخ معاصر روسیه بود که باید گفته میشد. دوست دارم همزمان با توضیح مکانها و تعریف سفر، سفری هم به گذشته داشته باشیم و با روح این اماکن و اون کشور هم ارتباط برقرار کنیم.

توی این پست براتون از کرملین و سیرک مسکو هم میگم

بعد از خروج از کلیسای سنت باسیل، یا کلیسای منجی، به سمت یکی از خیابانهای معروف مسکو رفتیم، خیابان آربات.

 


این پیاده راه (اینو از دوستم یاد گرفتم که به خیابانی که به روی ماشین بسته میشه و فقط عابر پیاده میتونه بگذره پیاده راه گفته میشه) پر از فروشگاههای سوغاتی (با قیمتهای خیلی بالا) کافه و رستورانه و تمام گوشه و کنار خیابون هم پره از هنرهای خیابانی، موسیقی، نمایش، هنرهای تجسمی، نقاشی، کاریکاتور، رقص و ...

برای تموم کردن یک روز پر از گشت و گذار میتونه خوب باشه.  تنها چیزیکه میخوام در مورد این خیابون بگم یک ساختمان هست که در انتهای خیابون قرار داره و حتما هرکی از اونجا رد بشه اونو میبینه، ساختمانی بسیار بلند و قدیمی.

اگه چند روز داخل مسکو اینطرف و انطرف برید متوجه میشید که چند تا ساختمان متحد الشکل و بسیار بزرگ و بلند در اطراف شهر وجود داره. این برج ها معروفه به برج های استالین، بعد از پایان جنگ جهانی دوم، به دستور استالین ساخت این برج ها آغاز شد.

هفت خواهر (اشاره به خوشه پروین یا هفت خواهران) نام هفت برج ساخته شده است که عبارتند از: دانشگاه مسکو، هتل اکراین، وزارت امور خارجه، هتل هیلتون یا هتل لنینگراد، کوتلنیچسکایا، کودرینسکایا، ساختمان فرماندهی دروازه سرخ.

بلندترین این برج ها، ساختمان دانشگاه مسکو است که حدود 240 متر ارتفاع دارد که تا سال 1990 بلند ترین ساختمان کل اروپا بود و همچنان بلندترین ساختمان آموزشی جهان است. وجه مشترک تمام این برج ها، نمای سنگ کرم و ساختار قلعه مانند اونهاست.

قرار بود 2 برج دیگه هم به این مجموعه اضافه بشه که هرگز ساخته نشد. من جایی شنیدم که این برج ها همگی به صورت شعاعی در اطراف کرملین ساخته شده اند و مانند حلقه ای کرملین رو دربرگرفتند.

اگه قصد خرید سوغاتی دارید، توصیه میکنم اصلا از این خیابون خرید نکنید مگر اینکه وضع مالیتون انقدر خوب باشه که دنبال بهترین کیفیتها با بالاترین قیمت ها باشید. بعدا محلی رو بهتون معرفی میکنم که بهترین محل خرید سوغاتی و صنایع دستی روسیه است.

دم غروب بود که خیابون آربات رو رد کردیم و به سمت محل اقامتمون حرکت کردیم.

یک رستوران گرجی که ورودی اون به شکل خمره شراب ساخته شده

اونها هم مثل ما عکس قهرمانان ملی رو روی دیوار میکشند!

هنرهای خیابانی! البته در این مورد فقط آقا هنر داشت و خانمش فقط نشسته بود و لبخند میزد و پولهارو میشمرد!

مجسمه سیندرلا وسط خیابون آربات

دوست داشتم بشینم یکی ازین هنرمندها پرتره من رو بکشند!

راستش توی این چند روز سعی کردیم که رستوران روسی پیدا کنیم، اما موفق نشدیم! تمام شهر پر از فست فوده و معدود رستورانهای موجود هم غذایی با عنوان غذاهای سنتی روسیه توی منوی خودشون ندارند، یا روسیه غذای سنتی نداره! غذای گرجی چند تا دیدم، اما غذای روسی ندیدیم!

تخم مرغ و نان و پنیر و قارچ و ... خریدیم و گاهی غذاهای ساده ای مثل املت و تن ماهی درست میکنیم، هم خیلی ارزونتر میشه هم سالم تره.

حدود ساعت 11 شب بود که برگشتیم به هاستل و کمی استراحت کردیم و دوش گرفتیم و شام درست کردیم.

اینیا اسم صاحب مسافرخانه ای هست که در اون اقامت داریم، خانم حدود 40 ساله، بلوند و بسیار مهربان. ارتباط خیلی خوبی باهاش پیدا کردم و هرموقع اون بیکاره و ما خونه باشیم باهم صحبت میکنیم، راجع به ایران خیلی کنجکاو بود و خیلی دوست داره به ایران سفر کنه، منم تشویقش میکنم که حتما بیاد. هرچند که محل اقامتمون کوچیکه، اما صفا داره و روح داره، چیزی که من دوست دارم، مثل این هتلهای معمولی خشک نیست که هرکسی تو اتاق خودش باشه و کارکنان عبوس خدمات هتل رو با بی رقبتی برات انجام بدن!  اینجا همه لبخند میزنند، برای مهمانها وقت میگذارند، بهمون توصیه هایی برای بازدید میدهند، مسیرهارو توی نقشه نشونمون میدهند، حتی جینا، یکی از کارکنان اونجا که اتفاقا تاجیک هم هست و کم و بیش فارسی میفهمید، شاید بیش از یک ساعت برامون وقت گذاشت و همه جاهایی که توصیه میکرد توی این چند روز ببینیم برامون توی نقشه علامت زد و مسیر دسترسیشو گفت.

این چیزیه که من در مقایسه با سفر با یک تور، یا سفر لوکس ترجیه میدم، در سفر با تور، که یک تور لیدر فارسی زبان!! همراهت باشه، ممکنه بتونی جاهای بیشتری رو راحت تر بببنی، اما آیا فقط هدف از دیدن یک کشور دیدن ساختمانها و موزه هاست؟ پس مهمترین دارایی اون کشور یعنی مردمش چی؟ این اولین دلیل من برای سفر به این شکله، چون میرم با مردم اون کشور زندگی میکنم، باهاشون هم صحبت و هم غذا میشم، با هم ساعتها وقت میگذرونیم، اون از من و کشورم یاد میگیره و من از او و کشورش و سنتها و فرهنگهاش.

این چیزیه که من به هیچ قیمتی نمیفروشمش، حتی اگه سفرم گرونتر از سفرهای تور دربیاد (که هیچوقت نمیشه) باز هم ترجیه میدم به این شیوه سفر کنم.

اینیا قبلا در رادیو کار میکرد و گوینده بود، اما به دلیل مشکلات اقتصادی برنامشونو تعطیل کرده بودند و بی کار شده بود، تا اینکه این مسافرخانه رو راه انداخته بود، خوشبختانه کار مسافرخانه که اسم اون "سیب" بود حسابی گرفته و مخصوصا در فصل های پر توریست باید از چند هفته قبل تختت رو رزرو کنی، این به لطف 2 تا چیز مهم اتفاق افتاده، به نظر من اول به خاطر گرمی و مهربانی بی نظیر خود اینیا و بقیه همکارهاش، و  دوم بخاطر موقعیت بسیار خوب ملک که در مجاورت ایستگاه مترو  و بسیار نزدیک به میدان سرخ قرار داره.

امروز صبح یکم دیرتر بلند شدیم و بیشتر خوابیدیم. برنامه دیدار از کاخ کرملین بود. کرملین نزدیکه، اما یکی از همسفرهام کمر درد گرفته بود (بخاطر راه پیمایی زیاد و اینکه عادت نداشت به این سبک سفر) درخواست کرد که با تاکسی بریم که کمتر اذیت بشه. من هم چون میدونستم کرملین خیلی نزدیکه فکر کردم پول تاکسی هم کم خواهد بود و قبول کردم با تاکسی بریم. سر خیابون ایستادیم و اولین تاکسی که ایستاد سوار شدیم، یک بنز کلاس ای مدل 1995، به راننده گفتم کرایه چنده؟ گفت تاکسی متر دارم و من قبول کردم که با تاکسی متر بریم (اشتباه من) سوار که شدیم من نگاه کردیم دیدم هیچ تاکسی متری جلوی داشبورد نیست، گفتم کو تاکسی متر؟ یک لیست قیمت از کنار در نشونم داد که نوشته بود کیلومتری 150 روبل، منم گفتم فوقش 2 کیلومتر یا 3 کیلومتره و اشکال نداره. اما راننده بی معرفت دورترین مسیر ممکن به کرملین رو انتخاب کرد. هرچند من میدونستم که این مسیر دورتره، اما چیزی نگفتم (باز هم اشتباه) خلاصه وقتی رسیدیم جلوی کرملین من یک 500 روبلی آماده کرده بودم که بدم، گفتم چقدر شد؟ از زیر صندلیش یک مثلا تاکسی متر درآورد که روی اون نوشته شده بود 1400 روبل!! منو میگی گفتم چرا انقدر زیاد مگه چند کیلومتره؟ شاید کل سفر ما 3 دقیقه هم طول نکشید، دیگه یارو خودشو زد به نفهمیدن انگلیسی و اینکه کرایه شده انقدر، منم که دیدم بخاطر اشتباه خودمون یارو داره سواستفاده میکنه مجبور شدم پولو بهش بدم، جالب اینکه بهش 1500 روبل دادم، 100 روبل بقیه رو برنگردوند و گازشو گرفت رفت!! همه جای دنیا همچین آدمهایی پیدا میشن!

یعنی برای یک مسافت حدود 4 کیلومتری 100 هزار تومن دادیم! در حالیکه برای رسیدن از فرودگاه به هاستل، بیش از یک ساعت مسیر و بیشتر از 60 کیلومتر راه 2000 روبل یعنی 130 هزار تومن داده بودیم. واقعا زور داشت! مردک دزد!

عقاب دو سر، نشان روسیه، (فیلم سنپترزبورگ رو دیدین؟)

محل خرید بلیط یک ساختمان شیشه ای پایین دست برج ساعته، رفتیم داخل و با 3 تا صف طولانی مواجه شدیم. همه چیز هم به روسی بود و راهنمای درستی نداشت. از یکی دیگه از توریستها که در طولانی ترین صف ایستاده بود پرسیدم بلیط ورود باید از اینجا بگیرم، گفت آره و منم وایسادم. بعد فهمیدم اونجا بلیط آرمری رو میفروشن، آرمری موزه اشیاء گرونقیمت و جواهرات و تاجهای تزار و بقیه میراث گرانبهای تزاره، کلا هرچی که در کرملین با ارزش بوده (یعنی همچی) در این موزه نگهداری میشه. همچنین موزه نظامی هم هست که شامل زره های شوالیه ها و ... میشه. یک اتاق در اون هست که جواهرات سلطنتی در اون نگهداری میشه و گفته میشه گرانبهاترین جواهرات دنیاست و قابل ارزشگذاری نیست!  

خود بلیط ورودی کرملین سمت راست ورودی فروخته میشد که اصلا صف نداشت. اما صف آرمری خیلی طولانی بود. ما هم فقط بلیط کرملین رو گرفتیم و دیدیم اگه بعدا بخوایم میتونیم بلیط آرمری رو جداگانه تهیه کنیم و نیازی نداره دوباره بلیط کرملین رو بگیریم.

بلیط به دست از گیت شیشه ای ورودی گذشتیم و از روی یک پل سنگی که مستقیم از وسط برج ساعت بزرگ عبور میکرد رد شدیم و وارد محوطه کرملین شدیم.

کرملین از اول این شکلی نبوده، واقعیت اینه که تا حدود 1000 سال پیش، اینجا هیچی نبوده غیر از جنگل، و یک سری اقوام وحشی که این اطراف زندگی میکردند. اون زمان هر قسمت روسیه حکومت منطقه ای داشت که حکومتی که بعدا کل روسیه رو متحد کرد و روسیه تزاری نام نهاد، در شهری در نزدیکی مسکو به نام سوزدال حکومت میکرد. در اصل اون زمان تنها شهرهای روسیه مرکزی ولادیمیر و سوزدال بودند.

البته در زمان شوروی سابق، دولت اعلام کرد بر اساس کشفیات باستانشناسان در مسکو، قدمت شهر به قبل از میلاد مسیح میرسه، اما هیچکس باور نکرد! اونچیزی که ثبت شده اینه که در قرن 13ام، دوک اعظم کیف (پایتخت اوکراین) قلعه چوبی که اینجا توسط قبایل مغول اینجا ساخته شده بود رو خراب کرد و به جای اون یک قلعه سنگی ساخت. مکان دیوارهای قلعه قدیمی کم و بیش همینیه که امروز دیوار بلند کرملین قرار داره.

کرملین به زبان قدیم روسی یعنی قلعه ای در میان شهر، چون وقتی قلعه ساخته شد، در اطراف اون به سرعت شهری ساخته شد که مسکو نام گرفت. دیوارهای سنگی اولیه سفیدرنگ بود، مثل دژ های ولادیمیر و سوزدال، اما بعدها به قرمز تغییر رنگ پیدا کرد. یکی از دلایلی که برای این موضوع بیان میشه اینه که به علت اینکه نیمی از سال این مناطق پوشیده از برفه، گاهی تشخیص دژ سفید رنگ در میان برف سخت میشد، همچنین رنگ تیره به حفظ حرارت کمک میکنه.

بعد از گذشتن از زیر برج ساعت، وارد محوطه بزرگ کرملین میشید (حدود 28 هکتار).  ساعت های برج کرملین، گفته میشه که دقیق ترین ساعتهای روسیه است، و مستقیم به مرکز نجوم دانشگاه مسکو وصله. ارتفاع بلند ترین برج های دیوار حدود 67 متره! واقعا بلنده.

در بالای سر در ورودی کتیبه ای نصب شده که روش به زبان روسی نوشته، این مکان با دست ساخته نشده!! معنیش اینه که این دژ ساخته دست انسان نیست و تلویحا میخواد بگه که این مکان مقدسه! با وضو وارد شوید!

 اولین ساختمانی که بعد از ورودی میبیند یک ساختمان نسبتا نوسازه که اسمش هست قصر ایالتی کرملین، اما ظاهرا الان به عنوان مرکز اجتماعات و کنسرت و اینجور چیزها استفاده میشه. درست پشت این ساختمان اولین کلیسا از مجموعه کلیساهای کرملین قرار داره. کلیسای عروج، یا Assumption اولین کلیسای مجموعه است که تعدادی زیادی گنبد طلایی بزرگ و کوچک در بالای اون قرار داره.

میدان سابورنایا، میدان مرکزی کرملینه که دور تا دور اون پر کلیساهای مختلفه. داستان از این قراره که هرکدوم از پادشاهها، یا در اصل هر گروه، برای خودشون کلیسایی در قرون مختلف در داخل دژ ساخته اند. الان حداقل در این مجموعه 6 کلیسا هست که ما دیدیم. نمیخوام دونه دونه اش رو توضیح بدم، چون راستش نه حوصلشو دارم، نه فکر میکنم بشه با کلمات زیباییشونو توصیف کرد. فقط تعدادی عکس قرار میدم از داخل و بیرون مجموعه.

زیباترین این کلیساها کلیسای دورمیشن هست که پر از نقاشی های قدیمیه و  محراب بسیار زیبایی داره، همچنین کلیسای آرچانگل رو هم از دست ندید که قبر بسیاری از تزارها مثل ایوان و فرزندانش در داخل اون قرار داره و یجورایی گورستان تزارهاست.

اما یکی از معروفترین بناهای این مجموعه برج و ناقوس ایوان کبیره. ظاهرا کلا ایوان علاقه خاصی به چیزهای بزرگ و رکورد زن داشته!

تصمیم میگیره بلند ترین برج ناقوس و بزرگترین ناقوس دنیا رو اینجا بسازه، برج رو میسازه، اما ساخت ناقوس سخت تر از برج بود و بسیار زمان بر بوده. چون جنس ناقوس از چدن بود و اون زمان تکنولوژی ساخت فلزات ابتدایی بود، اگه ناقوس رو بعد از ریخته گری سریع خنک کنند ترک میخورد، واسه همین باید آروم آروم خنک میشد، حدود 200 تن چدن!!! اما این آروم آروم برای این ناقوس 9 سال طول کشید!!!

بعد 9 سال بزرگترین ناقوس دنیا ساخته شد و برای نصب به محل کلیسا و برج آورده شد، اما در زمان حمل و نقل، متاسفانه تکه بزرگی از ناقوس ترک خورد و کاملا جدا شد! این شد که بزرگترین ناقوس دنیا بدون اینکه حتی یکبار بنوازد! بازنشسته شد! همونجا کنار کلیسا رها شد.اینبار یکم سایز ناقوس رو کوچکتر کردندو یک ناقوس 140 تنی ساختند و اینبار موفق شدند و ناقوس در بالای برج نصب شد. این برج بلند ترین برج ناقوس دنیاست با ارتفاع نصب 60 متری.

زمان بچگی یادمه توی یک قسمت پلنگ صورتی میخورده به یک ناقوس بزرگ و  میفته زمین و تکه ای از اون کنده میشه، الان فهمیدم داشت داستان این ناقوسو به طنز مطرح میکرد.

ناقوص ترک خورده تزار

ناقوس 200 تنی در پایین برج ناقوس ایوان کبیر، 6.5 متر قطر و 6 متر ارتفاع داره. کمی اونطرف تر یکی دیگر از شاهکارهای تزارها قرار داره! بزرگترین توپ جنگی دنیا! این توپ به وزن 40 تن هیچوقت شلیک نکرد (احتمالا اصلا نمیتونست شلیک کنه) جلوی توپ تعدادی گلوله بزرگ گذاشته شده که گلوله خوب توپ نیستند و کمی بزرگتر از کالیبر توپ هستند.

در اطراف میدان کلیساها، ساختمانها و قصرهای دیگه ای قرار داره که بیشتر اونها اجازه بازدید داده نمیشد. اما زیباترین اونها قصری که امروز محل اقامت رییس جمهور روسیه است. این قصر در سمت دیگر کرملین و پشت دیوار میدان سرخ قرار داره. اما اگه فکر میکنید بخاطر وجود رییس جمهور و دولت و .. اونجا پر مامور امنیتی بود کاملا در اشتباهید. ما که هیچ مامور امنیتی و یونیفر پوش ندیدیم، غیر یکی که به عنوان مامور راهنمایی رانندگی بر عبور معدود خودروهایی که گاهی از میان کرملین میگذشتند نظارت میکرد. محوطه سبز اطراف بسیار زیباست، محصوصا اون سمت کرملین که منظره رودخانه مسکوا هم در اون قابل رویته. خلاصه دیدن کرملین میتونه قشنگ یک روز آدمو سرگرم کنه. ما حدود ساعت 2 ظهر از کرملین خارج شدیم و به سمت رودخانه حرکت کردیم.

توپهای بازمانده از صدها سال قبل

دیوارهای کرملین خیلی بلند هستند، ارتفاع اونها در بعضی جاها به 19 متر میرسه! یعنی اندازه یک ساختمان 6 طبقه!! قطر دیوار هم بین 3.5 تا 6.5 متر متغیره. دیوارها از بلوکهای آجر پخته شده ساخته شده که وزن هرکدوم 8 کیلوگرمه.

پل روی رودخانه، سمت چپ ورودی کرملین، شمارو به یک جزیره کوچک هدایت میکنه که در وسط رودخانه مسکوا قرار داره، این جزیره یجورایی مرکز تجاریه و پر ساختمون، تنها چیز دیدنیه این جزیره یک مجسمه بسیار بزرگه که در انتهای جزیره و  یجورایی وسط رودخانه نصب شده. مجسمه پتر کبیر.

این مجسمه پتر کبیر رو نشون میده سوار بر یک کشتی بر روی موجهای خروشان!!

در سمت دیگر رودخانه کلیسای بزرگی قرار داره که امروزه کلیسای جامع مسکو هست. کلیسای عیسی منجی.

داستان این کلیسا هم جالبه، قبلا در همین نقطه کلیسای دیگری وجود داشت، اما زمانی که رژیم کمونیستی روی کار اومد تصمیم گرفت بسیاری از کلیساهارو تخریب کنه، یکی از اولینها همین کلیسای نگون بخت بود که با خاک یکسان شد!

قرار بود جای اون ساختمانی ساخته بشه، اما هیچوقت ساخته نشد و در محل کلیسای قبلی یک استخر شنای بزرگ عمومی ساخته شد! تابستانها استخر شنا و زمستانها پیست پاتیناژ!

بعد از فروپاشی مجددا تصمیم گرفتند کلیسای قبلی رو بازسازی کننده که چیزی ساختند باشکوهتر از کلیسای اصلی!

متاسفانه زمانی که ما اونجا رفتیم درهاش بسته بود و نشد داخلشو ببینیم. اما بجاش از سمت دیگه رودخانه سوار یک قایق بزرگ تفریحی شدیم که برای حدود 1 ساعت و نیم مارو روی رودخانه چرخوند و تا انتهای شهر برد.

در طول مسیر مناظر و ساختمانهای عجیب و زیبای زیادی دیدیم. مجسمه پتر کبیر، استادیوم ورزشی، پارک گورکی، ده ها پل، دانشگاه مسکو، ساختمانهای بلند متمرکز در بخش تازه ساز شهر، نیروگاه و ...

 

دانشگاه مسکو پشت درختها!

قسمت مدرن شهر که فرصت نشد بهش سر بزنیم اما سوار قایق از کنارش رد شدیم

توصیه میکنم حتما این سفر رو برید چون میتونید ساختار کلی شهر رو در حالیکه راحت نشستید ببینید. (مخصوصا واسه دوستان من که عادت به اینهمه پیاده روی نداشتند همچین استراحتی بسیار لذتبخش بود).

در ایستگاه آخر از کشتی پیاده شدیم و به سرعت به ایستگاه مترو رفتیم، چون برای یکی از جاذبه های مسکو بلیط از قبل گرفته بودم.

شاید اسم سیرک مسکو رو شنیده باشید، یکی از قدیمی ترین و پر بازدیدترین سیرک های دنیا.

در مسکو دوتا سیرک اصلی هست، یکی سیرک ایالتی، که سالنی تازه ساز و بزرگ داره و سیرک نیکولین.

نیکولین سیرک قدیمی مسکوه، 130 ساله که اجرا میشه، گفته میشه سیرک نیکولین برای خودش مدرسه هایی داره که خروجی اون هنرمندانی هستند که بهترینش در خود نیکولین مشغول میشن و بقیه در بقیه سیرکهای دنیا.

با مترو خودمونو به سیرک رسونیدم (در مورد مترو مسکو پست ویژه ای خواهم داشت) و وارد ساختمان اجرا شدیم که از بیرون اصلا شبیه سیرکهای معمول و چادر و گرد و ... نیست. یک ساختمان معمولی!

ورودی سیرک نیکولین

گفته میشه هر 3 ماه یکبار نمایشها کاملا عوض میشه و نمایشهای جدیدی روی صحنه میره.

متاسفانه اجاره عکسبرداری در حین مراسم وجود نداشت، 2 ساعت و نیم سیرک که در هیچ کجای اون احساس خستگی نکردم.

حرکات آکروباتیک بنظر من جذابترین قسمت سیرک بود، خود تهیه کنندگان سیرک هم اینو میدونستند و اینگونه حرکات رو به وفور در نمایش گنجونده بودند. آکروباتیک های انفرادی و دو نفره و گروهی.

گاهی نمایش ها کاملا یک اثر هنری به نظر میرسید که با دقت تمام طراحی شده و موسیقی زنده اونو همراهی میکرد.

مثل همه سیرک های کلاسیک نمایشهای حیوانات وحشی و اهلی هم جزو سیرک بود؛ شیر و ببر و پلنگ و گوره خر و شتر واسب و خارپشت و خلاصه همه جور حیوون اونجا نمایش اجرا کردند.

تنها نکته ای که اینجا میخوام بهش اشاره کنم هنرمندی کم نظیر دلقک سیرک بود، که برخلاف دلقک هاییکه در بقیه سیرک ها دیده بود و بیشتر برای وقت تلف کردن روی صحنه میومدن این هنرمند یکی از اصلی ترین بخش های نمایش بود که بسیار هم خنده دار و سرگرم کننده بود. بزرگ و کوچک و زن و مرد همه میخندیدند.

پرتره نیکولین، موسس سیرک مسکو

لحظات شادی بود. اونو با سیرکهایی که با قیمت مشابه در ایران دیدم مقایسه کردم!! در دلم خندیدم!! سیرک معروفی مثل پهلوان خلیل عقاب!!!! با اینهمه اسم و تبلیغات تلوزیونی در مقابل این مثل یک مسخره بازی بچه گانه بود.

قیمت بلیط این سیرک 1700 روبل بود، حدود 100 هزار تومن، البته با توجه به محل نشستن قیمتها متغیر بود و ما در نقاط خوب و گرون قیمت نشسته بودیم. بلیطهایی با قیمت حدود 30 هزار تومن هم بود اما گوشه و ردیفهای بالاتر بود.

مجسمه نیکولین و ماشینش جلوی در سیرک

از سیرک که اومدیم بیرون هوا گرگ و میش بود، برگر کینگ همون بقل شعبه ای داشت و ما هم شام رو همونجا خوردیم.

درد آور این بود که وقتی داشتم اونجا غذا میگرفتم، زنی اومده بود با لباس و صورت نقاشی شده دلقک، معلوم بود این قیافه رو برای گدایی جلوی سیرک ساخته بود. پولهایی که کار کرده بود رو میشمرد، هرچی نگاه میکرد به قیمتها، پولش به هیچکدوم غذاها نرسید! آخرش یک سیب زمینی سرخ شده سفارش داد و گوشه ای نشست و خورد و رفت! درحالیکه هنوز گلهایی که برای هدیه به مرد آورده بود و نیمه پژمرده شده بودند در دستش بود. دیدن این صحنه شیرینی سیرک رو برام تلخ کرد.

اختلاف طبقاتی شدید حاکم بر این کشور، دست کمی از کشور خودمون نداره، درحالیکه جوونهای زیر بیست سال با خودروهای میلیاردی در خیابانها جولان میدن، کنار همون خیابونها کارتنخوابهایی هستند که به نون شبشون محتاجند و جوونهایی هستند که میون زباله ها دنبال غذا میگردند.

خلاصه این شباهت منو یاد ایران خودمون انداخت!

با مترو خودمونو به منزل رسوندیم تا دوشی بگیریم، کمی با بقیه مهمونهای مسافرخونه هم کلام بشیم و استراحت کنیم.

برای فردا آماده بشیم که روزی نو خواهد بود با جاهای جدید و تجربیات نو.

 

مرتضی

مسکو

 

   + مرتضی اردبیلی ; ٤:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٧
comment نظرات ()