در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

روسیه 6، مسکو، موزه فضا

سلام به همه دوستان همراه

متاسفانه من یک عادت بدی پیدا کردم؛ به هر کشوری که سفر میکنم عاشق اون کشور میشم! مگه میشه؟

روسیه برام خیلی متفاوته، حتما قبول دارید که تجربه ما از کشورها و شهرها و مکان ها بیشتر از اینکه متاثر از قالب فیزیکی اونها باشه، متاثر از روح حاکم بر اونه، روسیه حس خوبی داشت.


قبل اینکه بیام یکی از دوستانم که اخیرا سفری داشت از اینکه بهش چقدر در روسیه سخت گذشته بود برام گفت، اما من واقعا دارم از اینجا بودن لذت میبرم. البته همسفر های خوب همراه در این سفر هم در این حس خوب موثر بودند.

بگذریم، دیروز که کرملین و سیرک نیکولین کل روزمون رو پر کرد، دیگه زمان زیادی در مسکو نداریم، چشم به هم زدیم و فقط 1 روز دیگه در این شهر خواهیم بود. برای امروز رفتم سراغ علایق خودم و همسفرهای بیچاره من هم مجبور شدن به علایق من علاقمند بشن!!

حتما شما هم از جنگ سرد چیزی شنیدین، جنگ سرد به مبارزه آمریکا و شوروی بر سر تکنولوژی اطلاق میشه، بعد از جنگ جهانی این دوتا کشور در زمینه پیشرفت تکنولوژیک باهم شروع به رقابت کردند، هرچند این رقابت هزینه بسیار زیادی برای دو کشور به همراه داشت، اما همین جنگ امروزه باعث شده که این دو کشور از لحاظ تکنولوژی در وضعیت بسیار مطلوبی قرار بگیرند.

اما مهمترین و جذابترین بخش جنگ سرد، تسخیر فضا بود. رقابتی شدید برای تصاحب فضا.

امروز به موزه فضای روسیه میریم.

در مسیر رفتن به موزه مجددا از میدان سرخ رد شدیم، ظاهرا یک مسابقه دوچرخه سواری همگانی از این نقطه شهر شروع میشد و خیلی شلوغ بود. مراسم تعویض سربازهای مقبره سرباز گمنام رو هم نگاه کردیم و به راهمون ادامه دادیم.

خط شروع مسابقه دوچرخه سواری

عکسهای مربوط به مقبره سرباز گمنام و مراسم تعویض نگهبان ها

مراسم چیز خاصی نبود، فقط سربازها با رژه خاصی سر هر ساعت جاشون رو با هم عوض میکنند و پس از ادای احترام به یادمان، به داخل کرملین میرند.

با مترو به سمت موزه هوافضای مسکو رفتیم.

موزه هوافضا در نزدیکی هتل مشهور کاسموس (هتل فضا) قرار داره. موزه در وسط یک پارک قرار داره، و نشونه اون یک مجسمه نقره ای رنگ بسیار بزرگ و بلنده که درست در بالای موزه قرار داره، مجسمه یک موشک که داره به سمت فضا شلیک میشه!

هتل کاسموس

مجسمه بالای موزه فضا

من و مجسمه های روی سقف موزه

یکی از دانشمندان فضایی روسیه در حال پرتاب نیزه!

مدول بازگشت به زمین سایوز

چند تا از فضاپیما ها و ماهواره های اولیه

یوری گاگارین قبل از پرتاب به فضا

داخل موزه، کل تاریخ علم فضای روسیه وجود داره، فضاپیماها، لباس فضانوردان، نقشه پروژه های فضایی، تجهیزات و ...

مجسمه بزرگ یوری گاگارین در وسط موزه، و تمام فضاپیما های اولیه تا امروزی در اطراف موزه وجود داشتند. حتی اولین موجوداتی که به فضا فرستاده شدند که شامل 2 سگ و موش بودند هم بعد از تاکسیدرمی در اینجا قرار دادند. بیشتر توضیحات به زبان روسی بود طبق معمول، حتی در سالن آمفی تاتر یک فیلم از ماموریت های فضایی پخش میکردند کامل به زبان روسی!

مدالهای گاگارین

گاگارین داخل فضاپیما

لباس انوشه انصاری :)) (الکی)

فضانوردان روس

غذا های فضانوردان

ماکت یک حادثه واقعی؛ مربوط به یکی از برگشت به زمین های از ایستگاه میر میشه که مدول بازگشت یکم اشتباه رفت و بجای اینکه وسط دشت های قزاقستان فرود بیاد داخل جنگلهای سیبری فورد اومد و نتونستند پیداش کنند. فضانوردان چند روز را وسظ جنگل سرد و برفی سیبری دوام آوردند تا تیم نجات پیداشون کرد. بیچاره از از عملیات خطرناک فضایی نجات پیدا کردن داشتن طعمه گرگ میشدن!!

سوییچ فضاپیما :))

داخل فضاپیمای واقعی

 

پشت سالن اصلی یک سالن دو طبقه بزرگ بود که جذابتر از سالن اولیه بود، یکی از مدولهای ایستگاه فضایی میر اونجا شبیه سازی شده بود که میشد داخلش رو دید، فضاپیماهایی که با اون فضانوردان از ماموریتهای فضایی برای برگشت به زمین استفاده کرده بودند و غذاهای فضانوردان و لباسهاشون و ابزار کار و خیلی چیزهای دیگه. برای من که جذاب بود و از دیدن این موزه خیلی لذت بردم.

 بعد از خروج از موزه به سمت مرکز نمایشگاههای مسکو رفتیم، در کنار اون نهار رو در برگرکینگ خوردیم و به سمت ورودی موزه رفتیم. در بالای سردر ورودی مجسمه زن و مرد کارگر در حالیکه خوشه بزرگ گندمی رو بالای سر برده بودند دیده میشد. در جلوی درب ورودی یک گروه نوازنده از آمریکای جنوبی موسیقی محلی خودشون رو مینواختند.

ابرهای خشمگین به سمت ما حرکت میکردند

به ورودی که رسیدیم بارون شدیدی باریدن گرفت، رگبار بسیار شدید. به حدی بود که همه بازدید کننده ها هم به زیر سازه سر در ورودی پناه آوردند و ما هم بعد از نیم ساعت انتظار برای کم شدن بارون از بازدید منصرف شدیم و تصمیم گرفتیم اگه رگبار کمتر شد به سمت ایستگاه مترو حرکت کنیم.

برای چند دقیقه بارون کمتر شد و فرصت مناسبی پیش اومد تا خودمونو به نزدیکی ایستگاه مترو برسونیم. اما قبل از رسیدن به مترو بارون شدید تری شروع شد، ما زیر یک پل تراموا پناه گرفتیم. این بارون واقعا جزو شدیدترین بارونهایی بود که تاحالا دیدم. در عرض چند دقیقه خیابانها مملو از آب شد و سیستم تخلیه آب خیابانها کارایی نداشت!

دختری بیست و چند ساله با پالتوی بلند مشکی از ایستگاه تراموا خارج شد و مستقیم رفت زیر بارون ایستاد، جلوی چشم هزاران نفری که از ترس خیس شدن زیر سقف ها پناه برده بودند زیر بارون ایستاد و میخندید، همه مردمی که اونو تماشا میکردند هم میخندیدند، مطمعنا خیلی ها مثل من دوست داشتیم جای اون بودیم و میتونستیم زیر بارون بایستیم، اما بنا به دلایل مختلف این کارو نمیکردیم، اما تماشا کردن یک نفر که داره از بارون لذت میبره برای همه ما لذتبخش بود.

مقصد بعدی بازاری بود برای خریدن سوغاتی، روز آخر حضورمون در مسکو بود و باید خرید میکردیم اما به علت بارون خیلی از برناممون عقب موندیم. متاسفانه زمانی که به بازار رسیدیم تقریبا همه بسته بودند و تصمیم گرفتیم صبح روز قبل از برگشت قبل از رفتن به فرودگاه برای خریدن سوغاتی ارزون قیمت به این بازار برگردیم.

به محل اقامتمون برگشتیم، دوش گرفتیم و وسایلمون رو برای اینکه فردا صبح زود به سمت سنت پترزبورگ حرکت کنیم بسته بندی کردیم.

تابلوی روی دیوار کوجه منتهی به محل اقامتمون، مسافرخانه سیب

متاسفانه به علت خیس شدن زیر بارون در یکی از همسفرهام علائم سرماخوردگی دیده میشه، با چند تا قرصی که همراه داشتیم سعی کردم علائم رو کمتر کنیم، امیدوارم سرماخوردگیش جدی نباشه و به سفرمون لطمه نزنه

امشب آخرین شب مسکو هست، شهری پر از داستان و حرف و افسانه، شهری که دوستش داشتم.

چند عکس دیگه

 

قسمتی از دیوار باز سازی شده قدیم کرملین در باغ الکساندر

نمای زیبایی از باغ الکساندر

مرتضی

مسکو

   + مرتضی اردبیلی ; ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٢٧
comment نظرات ()