در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

تجربه های نو در روم

سلام سلام

از زیبایی پانتئون و اعجاب انگیز بودن اون براتون گفتم؟

از فونتانا دی تراوی چی؟

اسپانیش استپس رو هم همینطور؟

ویلا بورقس رو هم گفتم؟

اگه فکر میکنید نصف جاذبه های توریستی رم رو نشونتون دادم سخت در اشتباهید، اینها شاید یک دهم جاذبه های تاپ رم هم نباشه، هر کوچه پس کوچه این شهر دیدنیه.

بعد از اینهمه پیاده روی دیگه حسابی گرسنم شده بود و در به در دنبال یک رستوران ایتالیایی ارزون میگشتم،


یک رستوران بامزه کوچیک تو یک خیابون فرعی پیدا کردم که چون توش پر ایتالیایی بود فهمیدم جای پر طرفداریه و همونطور که حدس میزدم غذاهاشم عالی بود، برای روز اول راویولی رو امتحان کردم، سعی میکنم در یکی از پست ها در مورد انواع پاستای ایتالیایی توضیح بدم، راویولی شکل بالشته، دوتا ورق نازک پاستا رو برمیدارن بینش یک چیزی قرار میدن، مثلا اسفناج یا پنیر یا گوشت یا هرچیز دیگه، بعد دور تا دورشو میبندن و آب پز میکنند و با سس متناسب سرو میکنن، من راویولی پنیر خوردم و به گفته گارسن رستوران تمام پاستاهای این رستوران دست ساز خودشونه و به عبارتی خونگیه، واقعا هم خوشمزه بود.

برای بعد از ظهر یکی از دوستانم منو به یک تور جالب دعوت کرد.

میدونید سگوی چیه؟ سگوی یک وسیله نقلیه برقیه با دو تا چرخ کنار هم که شما روی اون مثل اسکوتر وایمیسید و با حرکت بدن شما به جلو عقب و چپ و راست میره، حتما دیدین.

توریکه دوستم دعوتم کرد تور دیدن تپه های باستانی رم با سگوی بود، من دفعه اولم بود که سوار میشدم، کلا 4 نفر توی تور بودند، من و دوستم و یک زن و شوهر آلمانی، غیر از دوست من بقیه دفعه اولشون بود میخواستند سوار بشند، و راهنمای تور هم با حوصله به هممون یاد داد که چطور با سگوی حرکت کنیم.

راستشو بخواید در طول این تور چون با سگوی حرکت کردیم خیلی جاهارو دیدیم و راهنما هم توضیحاتی رو بهمون میداد اما چون مکانها خیلی زیاد شد خیلی هاش از یادم رفت و چون همش در حال روندن این وسیله نقلیه جدید بودم نمیتونستم بنویسم که یادم نره اما تا اونجاکه یادمه رو بهتون میگم.

اولین جاییکه خیلی توجه منو به خودش جلب کرد یک محوطه بزرگ سبز مثل زمین فوتبال بود که وسط اون حدود 10 متر عمیقتر و مثل کانال بود. راهنما بهمون گفت این محل در اصل پیست اسب دوانی بوده، همون پیستی که در فیلم اسپارتاکوس، قهرمان داستان با اسبش دور اون با سرعت حرکت میکنه و رقیبانش رو ناکار میکنه! اما تقریبا هیچ کار اکتشافی روش انجام نشده بود و همینطوری رها شده بود! رفتیم بالای تپه ها، به محلی رسیدیم که قلب رم باستان در اون بوده، از بالای اون تپه میشد مجلس سنای رم و ساختمان معبد آپولو و چندین بنای نیمه تخریب شده دیگه رو دید.

اما دوست داشتنی ترین جای تور جایی بود که برای دیدن غروب آفتاب رفتیم، بالای یک تپه رفتیم و با سگوی هامون داخل یک باغ شدیم، در انتهای باغ یک سکوی سنگی ساخته شده بود که منظره زیبایی از کل شهر روم، واتیکان و تقریبا تمام بناهای زیبای رم رو میشد از اون بالا دید. خورشید در حال غروب بود و آسمون خونین رنگ شده بود، همه محو تماشای منظره بی نظیر بودیم که چیزی توجهمون رو جلب کرد، از سمت راستمون، از دوردست ابری سیاه رنگ در ارتفاع پایین به سرعت به سمت شهر میومد، اما کمی که گذشت فهمیدیم که اون ابر نیست، میلیون ها سار، پرنده کوچک تیز پرواز، در گروههای میلیونی، در چند لحظه تمام آسمان شهر رو سیاه کردند، اونقدر زیاد بودند که واقعا غیر قابل تخمین بود، سار ها وقتی گروهی پرواز میکنند در آسمان شکلهای زیبایی ایجاد میکنند، خیلی منظره خارق العاده ای بود، از اونهایی که واقعا نمیشه با کلمات توضیحش داد، فقط تماشایی بود.

بیرون، پشت دیوار پارک یک چشمه آب قدیمی بود که حدود 2 هزار ساله که همچنان میجوشه، اما در کنار چشمه قدیمی یک شیر آب مدل جدید تر هم بود، اما قطع نمیشد و شبانه روز از اون آب میریخت، سر شیر به سمت پایین خم بود و افراد برای آب خوردن باید خم میشدند و دستشون رو زیر آب میگرفتند تا آب بنوشند، اما راهنمای ما به ما رازی رو نشون داد، به گفته اون رومی های قدیم تنبل تر از این حرفها بودند که خم بشند و آب بخورند، واسه همین تو قسمت بالایی لوله یک سوراخ ریز ایجاد میکردند که وفتی با دستشون خروجی لوله اصلی رو میبستند به علت فشار طبیعی آب فواره ای از اون سوراخ بوجود میومد و آدم تنبل میتونست همینجوری وایستاده آب بخوره! انگار این رومی ها یک رگه های مشترکی با شیرازی های ما دارند!

اما راز دیگه ای که راهنمای ما بهمون نشون داد از قبلی جذاب تر بود، در کنار باغ یک ساختمان خیلی قدیمی بود، اگه میخواستی اون راز رو ببینی باید از سوراخ کلید به داخل نگاه میکردی.

منظره ای که از داخل سوراخ کلید دیده میشد این بود:

 

دو ردیف سرو نگاهتونو به سمت گنبد کلیسای سنت پیتر، کلیسای اعظم واتیکان هدایت میکنه، میدونم که عکسم خوب نشده، چون هم نور کم بود، خورشید غروب کرده بود، هم عکس گرفتن از داخل سوراخ کلید کار راحتی نیست!

واسه همین تو اینترنت سرچ کردم و یک عکس بهتر از منظره داخل سوراخ کلید تپه آونتین پیدا کردم، ببینید تو روز این منظره چطور میشه:

خیلی زیباست نه؟ حالا تصور کنید این منظره رو خودتون میبینید، در حالیکه صورتونو به یک در قدیمی چسبوندین و از سوراخ کلید میبینید، همین باعث میشه که گاهی همچین صف طولانی برای دیدن منظره تشکیل بشه:

البته موقعیکه ما رفتیم اونجا هیچکس نبود و صفی هم در کار نبود!

سوار سگوی هامون شدیم و با سرعت از تپه آونتین پایین اومدیم و به سمت مشهور ترین بنای رم رفتیم، کولوسئوم!

کولوسئوم بزرگترین تماشاخانه‌ در امپراتوری روم بوده است. کولوسئوم ظرفیتی میان ۵۰۰۰۰ تا ۸۰۰۰۰ نفر و ۸۰ درب ورودی داشته است. شاهکاری که 2000 سال پیش بی نظیر بود، بنایی که نشان دهنده شکوه و عظمت و قدرت و ثروت امپراتوری روم بود.

حتما فیلم گلادیاتور رو دیدین، اون صحنه ای که نقش اول فیلم از کالسکه در مقابل کولوستوم پیاده میشه و عظمت اون برای دقایقی او و دیگر گلادیاتورهارو میخکوب میکنه! واقعا باید همینطور بوده باشه!

الان که من اینجام، دارن دیواره های بنا رو سندبلاست میکنند تا آلودگی های 2 هزار ساله تا حدودی از روی بنا حذف بشه،

یکم اطلاعات در مورد بنا:

ساخت کولوسئوم توسط وسپاسیان بین سالهای ۶۹ تا ۷۰ میلادی پایه‌گذاری شد. پس از آن پسرش تیتوس در سال ۸۰ میلادی کار ساخت آن را در زمین‌های باتلاقی میان تپه‌های اسکوئیلین و کائلین تمام کرد. البته پس از او دومیتیان(برادر تیتوس) در کولوسئوم تغییراتی اعمال کرد. به عنوان اولین آمفی تئاتر دائمی در روم کامل کرد.

امروزه بیش‌تر کولوسئوم را با تاریخ خونین نبرد گلادیاتورها در آن می‌شناسند. در کولوسئوم گلادیاتور با یکدیگر یا با حیوانات وحشی می‌جنگیدند و اسباب سرگرمی تماشاچیان خود را ( که اغلب از اشراف بودند) فراهم می‌کردند. برخی اعدام‌ها (مانند اعدام با رهاسازی حیوانات وحشی) نیز در کولوسئوم انجام می‌شده است.

پلان این مجموعه به شکل بیضی با قطرهای ۱۸۸ متر و ۱۵۶ متر و زیر بنای ۶ جریب می‌باشد. ارتفاع آن حدود ۴۸ متر است. کف صحنه چوبی است و در زیر آن مجموعه‌ای از اتاقها و گذرگاهها برای عبور حیوانات وحشی و سایر تدارکات لازم جهت راه‌اندازی و اجرای نمایش قرار گرفته‌است. تعداد ۸۰ دیوار به عنوان تکیه گاه برای طاق‌های گنبدی شکل، گذرگاهها، پلکان و ردیف‌های صندلی، روی صحنه قرار گرفته‌است.

این بنا به دلیل عبور و مرور آسان جمعیت به داخل و خارج میدان یکی از شاهکارهای مهندسی است در بالای این سه طبقه اصلی، طبقه زیرشیروانی شامل ستون‌های مستطیل شکل سبک قرنتی قرار دارد، فضای بین ستون‌ها با ۴۰ عدد پنجره کوچک مستطیل شکل پر شده‌است. در قسمت بالا، دیوارکوب‌ها و بندگاههایی وجود دارد که تیرک‌هایی را که سایه بان‌ها به آنها آویزان است، نگه داشته‌اند.

در ساخت عمارت با دقت بسیاری از انواع ترکیبات ساختمانی استفاده شده، برای فونداسیون از بتون و برای ستون‌ها و طاق‌ها از سنگ آهک (تراورتن) استفاده شده، در ستون‌های به کار رفته برای دیوار دو طبقه زیرین، از نوعی سنگ متخلخل به نام توفا استفاده شده‌است. برای طبقات فوقانی و اکثر طاق‌ها از آجر بتونی استفاده شده‌است.

این اثر هم اکنون به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید به شمار می‌رود

تاحالا دوتا از این عجایت هفت گانه جدید رو دیدم، کولوسئوم و تاج محل.

من و سگوی ام مقابل کلوسئوم.

متاسفانه این تور جذاب مقابل کلوسئوم به پایان رسید و مجبور شدیم پیاده به راهمون ادامه بدیم! این سگوی واسه آدمای تنبلی مثل من خیلی عالیه :)

در نزدیکی کلوسئوم یک مجموعه باستانی دیگه هست که در قدیم قسمتی از بافت مرکزی شهر و یک معبد بزرگ و بازار روم بوده، الان سطح اون حدود 12 متر پایینتر از سطح خیابان قرار داره و قسمتی از اون که از زیر خاک بیرون اومده با نورپردازی زیبایی از گوشه خیابان قابل بازدیده.

در کنار همین بنا یک بنا شبیه تالارهای تخت جمشید خودمون پر از ستونهای سنگی دیده میشه که در انتهای اون بلندترین ستون سنگی مجموعه قرار داره که روی اون پر از نقش و نگارهای باستانی مربوط به جنگها و افتخارات امپراتوری روم هست.

انقدر این سنگ نگاره ها سالم و زیباست که شک میکنید که آیا واقعا 2000 سال قدمت داره؟؟

در مسیر برگشت از کنار کلیسایی رد میشدم که صدای نیایش داخل کلیسا منو به خودش جذب کرد و تصمیم گرفتم داخل بشم، در مقابل در طلبه جوابی با خوشرویی و لبخند به من خوش آمد گفت و منو به سمت محل نشستن هدایت کرد، نیایش زیبایی به شکل کر اجرا میشد، ابتدا گروهی از طلبه ها و راحبه های جوان با صدای زیباشون دعا ها رو میخوندند و گاهی مردم داخل کلیسا هم با اونها همراهی میکردند. طلبه جواب برای من کتاب دعا هارو آورد و بهم نشون داد که کجا رو دارند میخونند، من هم شروع به همخوانی با مردم و راهبه ها کردم، هرچند معنی اون رو متوجه نمیشدم، اما حس خوبی از اون دعا و هم نوایی در من ایجاد شد.

امشب برای من بسیار خاطره انگیز و زیبا بود، تمام روز رو به گشت و گذار در روم گذروندم و تور سگوی و دعا در کلیسا پایان زیبایی برای این روز بود، اما پایان این شب زیبای ایتالیایی نمیتونی چیزی غیر از پیتزای ایتالیایی باشه!

روزهای بعدی من رو در روم از دست ندید که کلی چیز برای تعریف کردن دارم.

فعلا شب بخیر!

مرتضی

   + مرتضی اردبیلی ; ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱٠/٢
comment نظرات ()