در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

خداحافظ رم، سلام ونیز

سلام به دوستان گلم،

همه دوستانی که با کامنت هاشون منو تشویق به ادامه نوشتن میکنند،

تا اونجارو براتون گفتم که کلیسای سنت پاول رو دیدم و راهمو قدم زنان به سمت قلعه سنت آنجل و بعد از اون کوچه پس کوچه های قدیم شهر ادامه دادم.

دیگه این چند روز انقدر تو این خیابونهای دوست داشتنی قدم زده بودم که خیلی هاشو بلد بودم، هیچی به اندازه قدم زدن در خیابانهای یک شهر باستانی منو آروم نمیکنه.


مخصوصا رم که شهر اعجاب انگیزیه و هر خیابان و کوچه ای شمارو به یک میدان، مجسمه، آبشار، یا منظره زیبا و بی نظیر هدایت میکنه.

بعد از اینکه نهارم رو با یک غذای ارزون قیمت (تن ماهی و نون باگت) ولی پر انرژی در کنار یک آبنمای زیبا در یک کوچه کم رفت و آمد خوردم، راهم رو بی هدف در کوچه پس کوچه های رم ادامه دادم، بعد از ساعتی خودم رو در مقابل پانتئون زیبا دیدم، میگن هرچی رو دوست داشته باشی فکرت همونجا میبردت، برای بار چندم در این چند روز پانتئون رو زیارت کردم و در گوشه ای اون که امروز خلوت بود کمی مدیتیشن کردم و به راهم ادامه دادم.

 

پانتئون زیبا

خودم رو در کنار رود تیبر دیدم و غروب خورشید، در کنار رود قدم زنان به سمت محل هتلم رفتم، برای شام، تصمیم گرفتم پیتزا بخورم. راستی صحنه هایی از فیلم جدید 007 رو اینجا توی همین جاده کنار رودخانه که ازش عکس گرفتم فیلم برداری کردند، همونجا که ماشین جیمز باند داخل رودخانه پرتاب میشه.

 

یک پیتزا فروشی پیدا کردم که خود ایتالیایی ها خیلی ازش خرید میکردند و پیتزا رو اسلایسی میفروخت، (خیلی جاها اینجورین) من هم از دو مدل نه چندادن گرون پیتزا انتخاب کردم (پیتزاهایی که گوشت داشته باشه گرونه، سبزیجات ارزونتر) یکی پیتزای سیب زمینی یکی هم قارچ.

انصافا هم من خیلی گرسنم بود هم پیتزا خوشمزه، البته میدونم میگید بعد اینکه نصف شهر رو قدم زدی و حسابی گرسنت شده هرچی بهت بدن میگی خوشمزس!

فردا صبح زود قطار دارم به ونیز، باید شب زودتر برم هتل، وسایلمو جمع کنم و در ونیز جایی برای اقامت پیدا کنم. ونیز شهر توریستیه، ممکنه برای محل اقامت مشکل پیدا کنم، واسه همین تو لابی هتل مشغول سرچ شدم واسه یافتن یک جای مناسب، قیمت ها تو ونیز بالاست، مثلا تو رم میشه هاستله هایی با شبی 20 یورو و کمتر پیدا کرد، اما در ونیز ارزونترین هاستل ها 40 دلار قیمت داره.

در مورد محل اقامتم توضیح میدم، اما الان باید در مورد قطار بگم.

روز قبل که میخواستم بلیط ونیز رو بگیرم، رفتم ایستگاه قطار رم که اسمش هست ترمینی، اونجا دستگاههای اتوماتیک برای فروش بلیط بود، اما یکم مشکل بود چون فقط ایتالیایی نوشته بود!! واسه همین از یک خانم جوان که اونجا تبلیغات میکرد واسه قطارهای خودشون کمک بگیرم، اون تند تند قطارهارو چک میکرد، بیشتر قطارها پر بود، و وقتی هم شروع میکرد به پر شدن قیمتش بالاتر میرفت، نتیجه اینکه مثلا بلیطی که در حالت عادی 30 یورو بود، الان شده بود 100 یورو! منم نمیخواستم با این قیمت بلیط بخرم، داشتم منصرف میشدم که یادم اومد یکجا خونده بودم گاهی قیمت کلاس های لوکس ارزونتر از عادی ها میشه، مخصوصا دم حرکت، به دختره گفتم چک کن ببین بیزینس کلاس چنده، خندید گفت اون که گرونتره، وقتی چک کرد دید اون 60 یوروه!! کلی تعجب کرد گفت مگه میشه؟ گفتم آره میشه چون مردم معمولا مثل تو فکر میکنند کلاس بیزینس گرونتره و رزروش نمیکننند و خالی میمونه و نتیجتا وفتی کلاس اکونومی پر میشه و قیمتش بالامیره اینیکی ارزون باقی میمونه و به قیمت اصلی میشه خریدش.

پس یک بلیط بیزینس کلاس گرفتم به مقصد ونیز!

قطار ساعت 7 صبح حرکت میکرد و ساعت 10و نیم میرسید ونیز.

صبح ساعت 6 بیدار شدم و به سمت ترمینی رفتم و سوار قطار شدم، جای تعجب داشت که نصف صندلی های بیزینس هنوز خالی بودند و خانم مهماندار هم در طول سفر چندین بار ازم پذیرایی کرد، بالاخره بیزینس کلاس بود دیگه :))

نمردیم یک بارم با بیزینس کلاس سفر کردیم :)

در طول مسیر، از میان روستاها، باغ ها و مزارع گذشتیم؛ باغ های میوه و مخصوصا انگور.

 یاد شعر سهراب افتادم:

سفر مرا به زمین های استوایی برد.
و زیر سایه آن "بانیان" سبز تنومند
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش،و تنها، و سر به زیر،و سخت.

من از مصاحبت آفتاب می آیم،
کجاست سایه؟

 

عبور باید کرد .
صدای باد می آید، عبور باید کرد.
و من مسافرم ، ای بادهای همواره!
مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید.
مرا به کودکی شور آب ها برسانید.
و کفش های مرا تا تکامل تن انگور
پر از تحرک زیبایی خضوع کنید.
دقیقه های مرا تا کبوتران مکرر
در آسمان سپید غریزه اوج دهید.
و اتفاق وجود مرا کنار درخت
بدل کنید به یک ارتباط گمشده پاک.
و در تنفس تنهایی
دریچه های شعور مرا بهم بزنید.
روان کنیدم دنبال بادبادک آن روز
مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید.
حضور "هیچ" ملایم را
به من نشان بدهید."

 

خلاصه قطار بیزینس کلاس و اون مناظر زیبا آدمو شاعر هم میکنه!

روی پل به سمت ونیز

قطار در طول مسیر چند جا توقف کوتاه داشت، اما خیلی سریع به ونیز رسیدیم، ونیز دوتا ایستگاه داره، ایستگاه اول، اینور آب، در ساحل و ایستگاه دوم، داخل جزیره. قطار از روی یک پل به داخل جزیره اصلی که اسمش هست کانارجیو.

اولین نما از ونیز درست بعد از خروج از ایستگاه قطار

"دلم گرفته ،
دلم عجیب گرفته است.
تمام راه به یک چیز فکر می کردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد.
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.
چه دره های عجیبی !
و اسب ، یادت هست ،
سپید بود
و مثل واژه پاکی ، سکوت سبز چمن وار را چرا می کرد.
و بعد، غربت رنگین قریه های سر راه.
و بعد تونل ها ،
دلم گرفته ،
دلم عجیب گرفته است.
و هیچ چیز ،
نه این دقایق خوشبو،که روی شاخه نارنج می شود خاموش ،
نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست،
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند.
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد."

 

ادامه سفرنامه در پست بعدی

مرتضی از ونیز

   + مرتضی اردبیلی ; ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱/٢٦
comment نظرات ()