در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

جواب چند سوال

سلام دوستان

یکی از دوستان همسفر در پست قبلی من کامنتی گذاشتند و چند تا سوال کردند، میخواستم توی کامنت جوابشونو بدم اما دیدم شاید سوال بقیه هم باشه واسه همین توی یک پست جواب بدم

این کامنت ایشونه: "دو نکتۀ مهم در این نوشته به چشمم خورد که برای خود من خیلی مهم هست . یکی جمعیت شهرهای خارجی هست که خیلی در مقایسه با تهران کم هست و این باعث میشه تا هم مناطق خیلی بهتر دیده بشن و هم سایه روشنهای شهر زیباتر باشند. شاید هوای خوب هم خودش نتیجۀ همین کم جمعیتی هست . دیگری آرام پیش رفتن پروژه های ساختمانی که البته من چند جا دیدم که رومی ها خیلی از این موضوع راضی نیستند و اونها رو بیخود میدونن . مثلا شاید اصلا این شهر احتیاجی به مترو نداشته باشه ولی خب این طرح داره اجرا میشه . چیز دیگری که مردم رو ناراحت کرده بیشتر و بیشتر شدن مهاجرین و مخصوصا کسانی هست که کار و حرفه و سوادی ندارند . دوست دارم بدونم شما به این موضوع چه طور برخورد کردید ؟! مستدام باشید."

و در کامنت دیگری نوشتند: "میشه بگید چرا خیابانها و کوچه ها رو زیبا و دوست داشتنی می بینید ؟ چه چیزی در تهران ما کم هست و چرا کوچه های تهران دوست داشتنی و صمیمی نیستند و آیا راهی هم هست تا اصلاح بشن ؟!! یا اصلا هستند و ما نمیفهمیم ؟! "


این کامنت رو دوست همسفرمون با اسم باران برامون نوشتند،

اول خیلی ممنونم که به وبلاگ من سر زدین و مطالبو که میدونم گاهی خسته کننده و طولانی میشه خوندید؛ در جواب کامنتتون باید بگم، در مورد روم حرف شما درسته، به عنوان پایتخت یک کشور مثل ایتالیا، شهر کم جمعیتیه، اما این کم جمعیت بودن با سیاست بوده، همونطور که ممکنه بدونید روم شهر صنعتی نیست، یک پایتخت تاریخیه، و فکر میکنم سهم بزرگی از درآمد شهر از توریسم باشه، شهرهای بزرگ صنعتی و تجاری ایتالیا شهرهایی هستند مثل میلان و جنوا، البته که اونها هم شهرهای آلوده ای نیستند، با اینکه جنوا پر از کارخونه و صنایع بزرگه.

فکر میکنم هوای پاکیزه شهرهای بزرگ اروپایی از فاکتورهای مهم تری نتیجه شده، اولا بخاطر سیستم حمل و نقل عمومی واقعا گستره (گاهی قدیمی و پر سروصدا) مردم ترجیه میدند از خودرو شخصی استفاده نکنند، دوما سوخت انقدر گرونه که هرکسی توانایی اینو نداره با ماشین شخصی بره سر کار، همچنین خودروهای برقی و هیبریدی به سرعت در حال فراگیر شدن هستند (یک تجربه در این مورد در پاریس داشتم که به زودی مینویسم) کارخونه جات و کارگاهها با بالاترین استانداردهای زیست محیطی کنترل میشوند و عدم رعایت اونها به راحتی میتونه منجر به تعطیلی یک کارخونه عظیم بشه، در اوج آلودگی تهران تنها کارخونه ای که تعطیل میشه کارخونه سیمانه!!

یاد این افتادم که در مسکو بر روی روی نوا قایق سواری میکردم و از کنار یک نیروگاه برق بزرگ رد میشدم، من کارم نیروگاهه و این صنعت رو خوب میشناسم، در نگاه اول فکر کردم نیروگاه تعطیله چون هیچ دودی از اگزوز خارج نمیشد، وقتی بیشتر دقت کردم دیدم نیروگاه در حال کاره ولی انقدر پاک کار میکنه که اصلا متوجه نشدم، در حالیکه نیروگاههای داخلی آنچنان بی کیفیت هستند که 80% سوخت رو به هدر میدند  و دود میکنند و به هوا میفرستند، کافیه یک بار از جلوی نیروگاه شهید رجایی قزوین رد بشید تا بفهمید!

در مورد پروژه ها، همینطوره، در روم خیلی پروژه ها به کندی پیش میره، یجورایی عین ایرانه! مردم هم قاعدتا ناراضی هستند، اما خیلی هاشون مثلا از اینکه مترو هنوز کامل نشده ناراضی بودند، چون هزینه تاکسی تو روم خیلی بالاست و مردم عادی نمیتونن استفاده کنند، پس مجبورند از اتوبوس استفاده کنند و ترافیک و ... خوب پس مترو یجورای لازمه براشون!

مهاجر ها همه اروپا رو اشغال کردند، علاوه بر دست فروشی و گدایی و ... ناامنی رو هم خیلی زیاد کردند، حتما میدونید که نیروهای نظامی بیشتر کشورهای اروپایی بعد از موج مهاجران به حالت آماده باش هستند و خیابونها پر از پلیسه؛ چون هر گوشه و کنار پر از آدمهای بی خانمان و فقیر است. بیشتر مهاجرها دست فروشی میکنند و 70% اونها مونوپادهای عکس سلفی میفروشند!! مگه مردم چقدر از اینها میخرند؟

یک فرانسوی توی قطار بهم میگفت سیاهپوست ها و مراکشی ها مسبب بیشتر جرم ها در فرانسه هستند (البته خیلی هم بیراه نمیگفت) یا یک ایتالیایی بهم میگفت از وقتی مهاجرها زیاد شدند جرعت نداره آخر شب تنها بره بیرون، یا یک پیتزا فروش عصبانی میگفت مهاجرها غذا میدزدند، جلوی واتیکان پر از مهاجر هایی بود که معلوم بود ماههاست اونجا زندگی میکنند در کنار خیابون و همشون هم گدایی میکردند.

آها اینو یادم رفت بگم، خیلی از مهاجر ها سعی میکنند سر توریست های بی خبر کلاه بگذارند، مثلا الکی خودشونو تور گاید معرفی میکنند و پول میگیرند و متواری میشند، یا ازین بازی های کنار خیابونی کلاه برداری انجام میدن، و فروش جنس های تقلبی، و ...

 

اما سوالی که منو به فکر فرو برد سوال این دوستمون در مورد کوچه هاست، راستش تاحالا بهش فکر نکرده بودم، البته اینو قبول دارم که یک محیط و اتمسفر جدید باعث میشه آدم بیشتر به اطرافش دقت کنه و دنبال زیبایی ها بگرده.

من مدتی رو یزد زندگی میکردم، قدم زدن تو کوچه پس کوچه های اطراف منطقه زندان اسکندر که تنها جاییه که بکر  و با دیوارهای کاهگلی باقی مونده رو خیلی دوست داشتم، یا قدم زدن در کوچه های پشت بازار وکیل شیراز، یا نمیدونم گذرتون به شهر انارک افتاده یا نه، اما کلا شهریه که خیلی چیزهاش توی همون 200 سال پیش باقی مونده و طعم تاریخ رو بهتون میچشونه،

پس بله، ما هم داریم همچین کوچه های زیبایی که از قدم زدن در اونها لذت ببریم، اما یک تفاوت عمده اینه که مثلا در یزد، این منطقه زیبای سنتی هر روز کوچکتر و کوچکتر میشه و به جای آپارتمانهای چندین طبقه با سنگ گرانیت و پاساژها و رستورانها سر در میارن، با نمای مثلا مدرن.

اما در روم، ساختمانهای جدید، تا موقعی که داخلشون نشی، قابل تفکیک نیستند، نمای خارجی ساختمانهای خیابانها دارای تم مشترکه، یکی برنامه ریزی زیبایی شناختی کلان تو فضای شهر حس میشه،

شاید عکس یکم بهتر نشون بده منظورمو

این وسط روم هست، کنار پله های اسپانیایی

ساختمانها در عین حال که در طراحی مستقل هستند، انگار دارند از یک اصول یکسان پیروی میکنند، به قول خودمون وسطشون وصله ناجور نیست!

این یک کلونیه در روم! توی خیلی از شهرهای دنیاآپارتمانها به این شکل هستند، آپارتمانها در میانه خودشون یک فضای سبز اختصاصی مثل پارک دارند، آپارتمانهای این کلونی کاملا مشخصه که به مرور زمان و توسط افراد مختلف ساخته شدند، اما طراحی کلان فضا اونهارو به سمت ساخت کلونی برده، که نتیجه اش شده این!

این پاریسه، نگاه کنید به ساختمانها و خطوط اون، انگار تمام خطوط داخل عکس، خطوط افقی سنگهای رو ساختمانهای دور تا دور، گوشه های اون ساختمان سمت راستی، حتی خطوط کف خیابون همشون داره توجه شمارو به ته خیابون که سالن تاتر پاریس هست دعوت میکنه،

اینها آپارتمانهای کاملا پاریسی!

اینها آپارتمانهای مسکونی هستند، نه یک اداره!

اینها خیابانهای مدرن پاریس هستند، تقارن و توازن همه جا دیده میشه، همه عناصر به هم میان! اینها خیابانهای اطراف موزه لوور هستند، انگار داره بهت میگه که این توازن داره ترو متوجه بزرگترین موزه جهان میکنه،

البته مطمعنا وقتی از مراکز توریستی این شهرها دور بشم هم خیابونهای بد قواره خواهند بود.

خلاصه که وقتی میگم لذت میبرم از قدم زدن تو کوچه های این شهرها به معنی این نیست که کوچه های خودمون رو دوست ندارم، من وقتی ساختمونی رو با سنگ گرانیت در تهران میبینم هیچ لذتی از دیدنش نمیبرم، انگار هر معماری که روی چهره ساختمونها نقش بسته عاریه از یک فرهنگ بیگانه است، هر کدوم یک شکل، هر کدوم یک رنگ، هرکدوم یک سبک.

بازم پر چونگی کردم و زیاد نوشتم،

به زودی سفرنامه های عقب افتاده رو مینوسم

فعلا خدانگهدار

   + مرتضی اردبیلی ; ٧:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۳/٦
comment نظرات ()