در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

ورود به پاریس

سلام به همسفران

حدود ساعت 10 صبح رسیدم پاریس، گاردی لیون، اسم ایستگاه قطاری بود که در اون پیاده شدم، از داخل ایستگاه قطار میشد مستقیم رفت تو ایستگاه مترو، قبلا اسم ایستگاهی که باید میرفتم رو پیدا کرده بودم، خوشبختانه تو پاریس بیشتر تابلو ها معادل انگلیسی هم داره و مثل روسیه پیدا کردن ایستگاهها اونقدر سخت نیست.


خودمو به هاستلی که رزرو کرده بودم رسوندم که زیاد هم از مراکز توریستی دور نبود، از ایستگاه مترو فقط 50 قدم فاصله داشت، هاستل های ژنراتور تو اروپا شعبه زیاد داره و خیلی مرتب و با برنامه است، پذیرشش هم خیلی با برنامه  و مرتب و حرفه ای بود، همه چیز تو هاستل با یک کارت که بهت میدادن کار میکرد، حتی درب آسانسور و طبقه ای که باید بره هم با کارت کنترل میشد، فضاش هم خیلی زیبا بود. وسایلمو گذاشتم و مستقیم سوار مترو شدم و خودم رسوندم به معروفترین ایستگاه مترو پاریس، ایستگاه شارل دو گل!

این منظره ای بود که وقتی از پله های ایستگاه بالا میرفتم دیدم

 

آرک دی تریومف، یا همون طاق نصرت خودمون، بنایی که به پاس فداکاری و جانفشانی های سربازان ساخته میشده، نمونه های اون تو خیلی جاهای دنیا هست، اما این یکی بزرگترین و با شکوه ترینشونه، این بنا حدود 200 سال پیش، برای پیروزی های سربازان ناپلئون ساخته شد، جالب اینه که زمانی که ناپلئون اون پیروزی ها رو کسب میکرد، دستور ساخت این گنبد داده شد تا در بازگشت به پاریس از زیر اون عبور کنه، اما طراحان اون یکم زیاده روی کردند و بنا رو انقدر بزرگ در نظر گرفتند که تا زمان بازگشت ناپلئون بنا نیمه کار بود، واسه همین چند ماه قبل از بازگشت ناپلئون واسه اینکه کاری کرده باشند یک خیلی کوچکتر اون رو روبروی موزه لوور ساختند که ناپلئون از زیر اون بگذره؛ اتمام کار طاق اصلی حدود 30 سال زمان برد!

اما اگه ناپلئون نتونست از زیر اون گنبد بگذره بجاش هیتلر تونست! در سال 1940 و بعد از اینکه ارتش رایش سوم پاریس رو به اشغال خودش در آورد، هیتلر مثل یک قهرمان از زیر طاق نصرت گذشت و کاری که ناپلئون نتونسته بود انجام بده، انجام داد.

البته بعدا ارتش آزادی هم همزمان با پس زدن نازی ها وارد پاریس شد و از زیر همین گنبد گذشت.

ارتفاع بنا 50 متره و درست در وسط میدان شارل دو گل، و یجورایی وسط شهر قرار گرفته، تمام خیابانهای دوروبر به این میدان ختم میشه، همجنین این بنا شروع معروف ترین خیابان پاریس، یعنی خیابان شانزه لیزه هم هست.

از زیر گذر به سمت وسط میدان رفتم، همون زیر بلیط فروشی هست، اما من بلیط داشتم (حالا میگم چجوری) و از پله ها بالا رفتم و خودمو زیر طاق دیدم، باید برید زیر این سازه تا عظمتشو درک کنید، فضای داخلی پایه ها با نام قهرمانان و فرماندهان جنگ پر شده، و فضای بیرونی هم که مجسمه های سربازان در حال جنگ و  مردم در حال دفاع و خدایان جنگ. درست زیر طاق هم مقبره یک شهید گمنام قرار داره که آتش 24 ساعته هم در کنارش روشنه.

تعدادی از نقوش و مجسمه های روی بنا:

حالا برسیم به بلیط، توی خیلی از هاستل ها یک سنت خیلی خوبی هست، اگه شما چیزی دارید که دیگه بدردتون نمیخوره، مثلا بلیط مترو دارید اما دارید از شهر میرید، اونو جایی داخل هاستل میگذارید تا دیگران بتونن ازش استفاده کنند، نفر قبلی که روی تخت من بود، یک کارت 6 روزه پاریس پس گرفته بود که با اون میشه تقریبا همه دیدنی های پاریس رو دید، قیمت کارت 230 یوروه (حدود 800 هزار تومن)!! خلاصه برنامه اش تغییر کرده بود و مجبور شده بود زودتر پاریسو ترک کنه، واسه همین کارتشو بالای تخت گذاشته بود، من که گرفتم 2 روز از اعتبارش باقی مونده بود (البته باید اعتراف کنم من بعدا یکم تاریخشو جعل کردم و 2 روز دیگه ام ازش استفاده کردم).

کارت رو نشون دادم و وارد راه پله به سمت بالای طاق شدم، متاسفانه آسانسور کار نمیکرد و مجبور بودم 15 طبقه رو با پله بالا برم (البته دیگه بعد از بالا رفتن تا بالای گنبد کلیسای سنت پاول در روم این دیگه چیزی نبود) قبل از رفتن به پشت بام، درون تاج طاق، یک گالری و دسشویی  هست و یک فروشگاه سوغاتی!

اما تنها چیزی که همه رو اینجا میکشه دیدن پاریس از بالای طاقه.

ساعت حدود 4 ظهر بود و آفتاب بی رمق آخر پاییز، هوای غبار آلود پاریس، منظره از اون بالا رو خیلی زیباتر میکرد. انگار این میدون و این طاق مرکز شهره، همه خیابونها به اون ختم میشه، انتهای شانزه لیزه به سختی میشد ساختمان لوور رو دید، ولی در مسیر نگاهم چند گنبد طلایی قرار داشت، و قصر بزرگ یا گراندپالاس، اما سمت چپ هیچ چیز نبود جز ایفل! انقدر این برج اون وسط تو چشم میزد که نمیشد چیز دیگه ای اطرافش دید. پشت سر اما نما متفاوت بود، شهری مدرن، برج های آیینه ای، ساختمان لوییس ویتون که شکل عجیب و غریبی داشت، در سمت راست هم کلونی های پاریسی و در اون انتها بالای یک تپه سبز و یک سری بنای زیبا در بالای اون.

خیابان شانزه لیزه

بناهای شهر جدید که اون مربع جلو بنای طاق دفاع هست؛

یک ساعتی اون بالا قدم میزدم و اطراف رو نگاه میکردم، شلوغ هم نبود، غیر از من شاید 20 نفر دیگه اون بالا بودند.

یواش یواش داشت خورشید غروب میکرد واسه همین پایین اومدم و قدم زنان از خیابون لنا به سمت برج ایفل حرکت کردم؛ قبلا خیلی شدنیده بودم که ایفل رو نباید از نزدیک ببینید و همون از دور خوشگل تره، اما من از نزدیک هم دوستش داشتم، صد البته ایفل شلوغترین جاذبه توریستی پاریسه، من بالای ایفل نرفتم (نگهش داشتم واسه دفعه بعد) از همون پایین به اندازه کافی زیبا بود. 

البته خیلی جاهای دیگه هم نرفتم، ورسای نرفتم، موزه پیکاسو نرفتم، خیلی جاهارو نرفتم، میخام این شهر جذابیتهاشو برام از دست نده و همیشه جای ندیده داشته باشم واسه برگشتن بهش.

نمیدونم در مورد تاریخچه ایفل چیزی بگم یا نه، آخه خیلی جاها در موردش نوشته شده، فقط همینقدر بگم که عمر این بنا حدود 120 ساله و قرار بوده یک بنای موقت باشه، اما داعمی شد، برج ایفل پر بازدید ترین بنای دنیاست که برای ورود بهش باید بلیط بخری، سال 2015 حدود 7 میلیون نفر از این برج بازدید کردند (یعنی رفتند بالای برج) ارتفاعش برابر با 324 متر و معادل یک برج 81 طبقه است. ایفل در یک محوطه سبز ساخته شده به نام شامپ دی مارس، که قدیم محل مارش نظامی ارتش فرانسه بوده، الان هم در سمت شرقی ایفل و انتهای این محوطه موزه نظامی فرانسه قرار داره، اما سمت زیباتر محوطه، اونطرف رودخانه سن و درست روبروی برج قرار داره که محل محبوب توریستها برای عکاسی از برج هست. جایی که عکس برج بر روی آب حوض بزرگ آیینه میشه و هرموقع هم که فواره ها شروع به کار میکنند محل مناسبی میشه واسه عکسهای رمانتیک! در بالای پله ها ساختمان چند تا موزه و کتابخانه دیگه هست و در سمت چپ هم آکواریوم پاریس قرار داره.

تا تاریک شدن هوا همونجا موندم و از منظره لذت بردم و بعد پیاده به سمت هتلم حرکت کردم، حدود 2 ساعتی طول کشید تا برسم به محل اقامتم، در راه از یک فروشگاه نان و تن ماهی خریدم و شامم رو توی یک پارک خوردم،

در نگاه اول پاریس رو دوست داشتم، قبلا یکی از اقوام که اومده بود پاریس، خیلی از این شهر بدش اومده بود، چون میگفت کثیفه، متروش قدیمیه، ساختمونهاش قدیمیه، 

دقیقا همون چیزهایی که من در مورد پاریس دوست دارم قدیمی بودنشه، شهر تاریخیه، اصالت داره، کثیف نیست، اما با توجه به تعداد بالای توریست ها (روزی 25 هزار نفر فقط بالای برج ایفل میرند) نظافت شهر قابل قبول بود. مهاجرها توی شهر فراوون بودند و بیشترشون هم طبق معمول دست فروشی میکردند، اینجا بیشتر دستفروشها جاسویییچی های برج ایفل رو میفروختند.

تزیینات کریسمس

رودخانه سن

کارتن بل و سباستین یادتونه؟ این فیلمشه این روزا داره تو سینماهای پاریس اکران میشه!

این توریستها (و خود پاریسی ها) علاقه شدیدی به آویزون کردن قفل به همه جا دارند، ای یک نمونه اش هست

ببینید چی پیدا کردم تو خیابون پاریس :)) از اصفهان صادرش کردن اینجا!

تو ایران یکی اینو سوار بشه مسخره اش میکنن، اینجا پاریسه!

 

ادامه سفرنامه پاریس در پست بعدی

مرتضی

   + مرتضی اردبیلی ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۳/٢٥
comment نظرات ()