در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

پاریس بارانی

سلام به دوستان همسفر

دیشب رو توی هاستل گذروندم تو یک اتاق 8 تخته با چند نفر فرانسوی و غیر فرانسوی که توی اتاق قلیون میکشیدند!! شکل قلیونشون با مال ما یکم فرق داشت اما قلیون بود دیگه! این فرانسوی ها بدجوری عاشق دود هستند! سیگارو  قلیون و دود خیلی پر طرفداره!

برای امروز یک تور پیاده روی رو در نظر گرفته بودم، توی سفرنامه کیپ تون در مورد تورهای پیاده روی نوشتم، این تورها جزو تورهای مورد علاقه من هستند، چون شما یک تور میری با راهنما اما رایگان!


رویه تورهای رایگان اینجوریه که معمولا آژانسهایی که تورهای مختلف برگزار میکنند برای تبلیغ کارشون و جذب مشتری هر روز یکی دوتا تور رایگان برگزار میکنند، هر روز سر یک ساعت مشخص در یک محل ثابت، تورگاید می ایسته و منتظر کسایی میشه که میخواند به برنامه ملحق بشند. البته از قبل کاتالوگ های این تور رو توی هتل ها و هاستل ها پخش کردند و تو سایت تریپ ادوایزر هم اکانت دارند.

محل قرار

وقتی همه جمع شدند، چه 2 نفر چه 100 نفر، تور گاید خودشو معرفی میکنه، بقیه هم خودشونو معرفی میکنند و باهم قدم زنان چند ساعتی قلب توریستی شهرهارو میگردند. هرجا لازم باشه لیدر صبر میکنه تا همه برسند و توضیحاتی در مورد مکان میده.

اولین مقصد ما کلیسای نوتردام بود، خوب هم شما داستان گوژپشت نوتردام رو میدونید، یا حداقل اسمشو شیدیم، نمیخوام اینجا داستان رو تعریف کنم، فقط میخواستم بدونید این داستان باعث شده که این کلیسا الان اینجا باشه!

این کلیسا در جزیره سیته ساخته شده، جزیره سیته جزو اولین سکونتگاههای انسان در این منطقه  و در اصل پاریس قدیمه، این جزیره وسط رود سن قرار داره و با تعدادی پل سنگی به ساخل وصل شده، حدود 900 سال قبل (همون زمان که ما میگیم اروپایی ها روی درخت زندگی میکردند!) جمعیت جزیره انقدر زیاد شد که کلیسای قدیم جوابگو نبود، واسه همین تصمیم گرفتند کلیسای جدیدی بسازند، اما ساخت کلیسا یکم زیادی طول کشید و حدود 200 سال بعد یعنی در سال 1345 بالاخره افتتاح شد، اما ارزششو داشت! چون تا قرن ها این کلیسا نتنها بزرگترین کلیسای کل اروپا، که زیباترینشون هم بود، امروزه بزرگترین نیست اما هنوز یکی از زیباترین هاست.

اما کلیسا به یک سبک نامتعارف ساخته شد، سبک گوتیک! این سبک در زمان خودش یک سبک نوآوانه و مذهبی بود، فقط کلیساهایی به این سبک ساخته شدند و معروفترین اونها هم همین کلیسای نوتردامه، در سبک گوتیک بالای کمان ها نوک تیز میشه به سمت بالا و تقریبا تمام تقاطع ها در نهایت یک حالت نوک تیز و به سمت بالا پیدا میکنه، واسه همین کلیسا از دور شبیه خارپشته!

همه چیز در سبک گوتیک نهایتا عمودی میشه و البته سقف های بلند و نور گیرهای بزرگ جزو دیگه ای از این سبکه،گفته میشه تمام این نشانه های عمودی داره به سمت آسمان و خدا اشاره میکنه و واسه همین هم خیلی از کلیساهای قرون وسطی به این سبک ساخته شدند، مثل کلیسای جامع وین، میلان، سویل و کلن.

اما با شروع رنسانس، به خاطر اعتقادات خاص اون دوران به عنوان سبک شیطانی شناخته شد، و خیلی از صاحبان نفوذ در کلیسا سعی کردند که کلیساهای باقی مونده رو تخریب کنند، اما مردم این کلیساهارو دوست داشتند، اولین کلیسایی که نیت کردند خراب بشه همین کلیسا بود، اما همین داستان گوژپشت نوتردام این کلیسا رو نجات داد، چون خیلی از اتفاقات این داستان ویکتور هوگو در این کلیسا اتفاق میافته و مردم هم هم داستان و  هم کلیسا رو خیلی دوست داشتند، کلیسا زنده موند تا امروز ما بتونیم ببینیمش.

در بالای سر در ورودی 28 مجسمه نصب شده که هرکدوم حدود سه و نیم متر ارتفاع داره! اینها پادشاهان یهود هستند که تا قبل از ظهور مسیح بر سرزمین فلسطین حاکم بودند، دورتادور ورودی ها هم هزاران فرشته قرار دارند، جالب بود یکی از مجسمه ها سر بریده شده خودشو در دست داشت! نفهمیدم این قضیه اش چیه!

دوتابرج بلند کلیسا پر از ناقوس های بزرگ و کوچیکه که سر هر ساعت صدا میکنند، اما ناقوس بزرگ که 13 تن وزنشه فقط سالی یکی دوبار اونم مراسم های خاص به صدا در میاد.

داخل کلیسا دوتا ارگ خیلی بزرگ هست از اون مدلهایی که هزاران لوله از اون خارج شده، اونطور که من فهمیدم الان ارگ ها کار نمیکنه و دارند تعمیرش میکنند، اما در نوع خودش یکی از اعجاب انگیز ترینهاست و از هر ارگ حدود 7000 لوله خارج میشه!!

بیخود نیست ساخت کلیسا 200 سال طول کشیده.

بعد از دیدن کلیسا (فقط از بیرون) به پایین کانال رودخانه و کنار گذر رود رفتیم تا تعدادی از پل های قدیمی شهر با قدمت 1000 ساله رو ببینیم، روی پل ها هم مجسمه سر حاکمان شهر نصب شده بود! تور گاید یک قسمتی رو هم بهمون نشون داد که در اون در آخرین قسمت فیلم مامور مخفی 007 ماشین دانیل گرک که نقش جیمز باند رو بازی میکرد طی یک تعقیب و گریز داخل آب رودخانه سن می افته، البته بعدش من رفتم و فیلم رو دیدم :)

از کنار یکی از پل ها پلکانی بود که از اون بالا رفتیم و خودمونو میون هزاران قفل دیدیم! بله بازم قفل، اما اینبار بیشتر و بیشتر. قضیه از اونجا شروع شد که نمیدونم از کجا و کی، یکی گفت که زوجها برای اینکه عشقشون پایدار بمونه، به میله های پل پون دز آر یا پل هنر که به موزه لوور منتهی میشه یک قفل ببندند و کلید اون رو داخل رودخانه بیندازند؛ این قفل بستن زیاد جدی گرفته نمیشد تا سال 2008 که یهو تب قفل بستن بالا گرفت و  هر زوجی که به پاریس میومد بعید بود قفلی روی این پل نبنده، کار و کاسبی قفل فروشها اون دوروبر حسابی گرفت و روزی صدها قفل به پل اضافه میشد. مشکل اینجا بود که این پل، پل محکمی نبود، مثل بقیه پل های سنگی و تاب تحمل اینهمه عشق رو نداشت!! یک تخمین نشون میداد تا سال 2015 حدود 800 هزار تا قفل روی نرده های پل بسته شد! نرده ها دیگه پر شده بود و مردم قفلهاشونو به حلقه بقیه قفل ها میزدند!

پل قدیم که مامورها قفلهاشو بردند

بالاخره شهرداری پاریس تصمیم گرفت پل رو پاکسازی کنه و در سال 2015 شروع کرد نرده ها که حالا هرکدوم چند تن وزنشون شده بود از جاشون در بیاره و جاش حفاظ شیشه ای بزنه که کسی نتونه فقل بهش آویزون کنه، اما اگه فکر کردین مردم همیشه در صحنه به این سادگی ها تسلیم میشند سخت در اشتباهید! توریستها شروع کردند در اطراف پل و پل های دیگه  و هرجا دیگه که گیرشون اومد قفل آویزون کردن! الان به شعاع 500 متری پل، هرجا که امکانش باشه مردم دارند قفل آویزون میکنند!! تنها کسیکه از این داستان خوشحاله قفل فروشها هستند! امیدوارم همه این زوج هاییکه قفل آویزون کردند عشقشون پایدار بمونه!

ساختمان لوور در سمت راست رودخانه سن

پیرامید، یا همون اهرام، بنایی که پاریسی ها ازش متنفرند

این اون طاق نصرت کوچیکه است که در پست قبلی گفتم ناپلئون از زیرش رد شد

 بعد از رد شدن از روی پل هنر، وارد محوطه لوور شدیم، در مورد لوور خیلی توضیح نمیدم و میذارمش برای فردا که میخوام برم موزه رو ببینم. پایین لوور یک مرکز خرید بزرگ هست که آخرین نقطه تور داخل این مرکز خرید بود، اونجا همه اعضا از هم خداحافظی کردند، یک پسر جوان روس که در جنوا ایتالیا کار میکردو  یک مرد میان سال از ایرلند در این تور بودند که بعد از پایان تور تصمیم گرفتیم باهم بریم و یک چیزی بخوریم. در این بین بارون هم در پاریس شروع شده بود و وقتی بارون شروع بشه کافه ها دوبرابر شلوغ میشند.

ورودی لوور، پایین پیرامید

گاهی با خودم میگم مگه مردم پاریس تو خونه هاشون نمیتونند قهوه درست کنند و بخورند؟ همه مردم تو کافه ها هستند، صبح ها خیلی ها توی کافه ها صبحانه میخورند.

توی مرکز پاریس تعداد هیچ مغازه ای بیشتر از کافه ها نیست!

ساختمان تاتر پاریس

کنفرانس تغییرات آب و هوایی در پاریس در حال برگزاری بود و نمابشگاهی در همین زمینه هم در گراند پالاس یا همون قصر بزرگ کمی دور تر از لوور در خیابان شانزه لیزه برگذار میشد، من از قبل تصمیم داشتم این نمایشگاه رو ببینم، به دوستانم هم گفتم و اونها هم با من همراه شدند، صف ورود به نمایشگاه یکم طولانی بود اما ارزششو داشت، فناوری های نوین در زمین حفظ محیط زیست در این نمایشگاه ارائه میشد و یکی از اونها هم ماشینهای الکتریکی بودند.

داخل گراند پالاس، محل برگذاری نمایشگاه

از اونجاکه من هیشه نسبت به خودرو کنجکاو بودم رفتم داخل غرفه خودروهای الکتریکی رنو و نیسان و در موردشون سوالاتی پرسیدم، چند دقیقه ای اونجا ایستاده بودم و درمورد ماشین صحبت میکردیم که صاحب غرفه بهم گفت اگه بخوای میتونی با ماشینها رانندگی هم بکنی، فقط ازم پرسید گواهینامه داری؟ منم گفت اره معلومه که دارم، اونم برام هماهنگ کرد که با هرکدوم از ماشینهای رنو و نیسان یک ربع در پاریس رانندگی کنم. خیلی تجربه خوبی بود، هم از این نظر که تاحالا سوار ماشین تمام برقی نشده بودم و تجربه رانندگیش خیلی عالی بود، دوما اینکه چی از این بهتر که در یک غروب بارونی تو پاریس رانندگی کنی؟

زمانی که تست رانندگیم تموم شد، دیگه از دوست ایرلندیم که یکم هم آدم عجیبی بود جدا شدم (به زور البته) و به سمت خیابان شانزه لیزه رفتم که در جلوی گرند پالاس پر بود از غرفه های فروش خوراکی و ملزومات کریسمس که بیشترش شیرینی و شکلات بود. همونجا باز 3 نفر دیگه از کسایی که تو تورپیاده روی با من بودند رو دیدم، یک خانم کانادایی و دوتا پسر آرژانتینی، اونا بهم پیشنهاد دادند که باهم بریم شام بخوریم و من هم قبول کردم. پیتزا پینو تو شانزه لیزه معروفه؛ یک پیتزا فروشی بزرگه، اونجا رفتیم و شام نه چندان ارزونی خوردیم، پسرها یکیشون پدرو  ماردش دکتر بودند و واسه ادامه تحصیل فرستاده بودندش اروپا، اونیکی خواننده هیپ هاپ بود و قیافه اش هم عجیب غریب بود، خانم کانادایی هم یک سال بود که در سفر بود و از جنوب شرق آسیا تا اروپا رو دیده بود و پاریس آخرین مقصدش قبل از برگشتن به کانادا برای سال نو بود.

بعد از غذا قدم زنان به سمت میدان شارل دوگل رفتیم، خانم کانادایی گفت دوست داشت بالای آرک دی تریومف (همون طاق نصرت بزرگ که دیروز رفتم) رو ببینه اما بلیطش گرونه، منم بلیط پاریس پس خودمو بهش دادم که رایگان بره بالا رو ببینه چون بلیط تعداد ورود و خروج مهم نیست و تاریخ اعتبارش مهمه، بعد اون دوتاپسرا هم هرکدوم جدا جدا رفتند و بالای آرک رو دیدند و برگشتند، آخر شب بود که دیگه از هم خداحافظی کردیم و به سمت محل اقامتم برگشتم.

 تزیینات ساده و زیبای خیابون شانزه لیزه برای سال نو توی اون شب بارانی خیلی چشم نواز بود، تاتر مولن روژ در اواسط خیابون خیلی شلوغ بود (بلیطش هم خیلی خیلی گرونه) و برعکس فروشگاهها تقریبا خالی از خریدار. فقط یکی دوتا فروشگاه که از سر کنجکاوی و دیدن قیمتها وارد شدم عده ای ایرانی رو داخلش دیدم که شدیدا مشغول خرید بودند! با این قیمت های پاریس واقعا ارزش داره خرید میکردند؟ نمیدونم والا!!

من که هرجوری حساب کردم قیمت ها حدود 2 برابر تهران بود، اونم بخاطر مالیات های خیلی بالا! خلاصه ما ایرانیا عاشق خرید هستیم، هرجا که باشه باید این امر مقدس رو انجام بدیم!

نمیدونم پاریس تو تابستون چه شکلی میشه، اما زمستونش خیلی زیباست :)

 

شب بخیر

مرتضی

   + مرتضی اردبیلی ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۳/۳۱
comment نظرات ()