در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

خوجند 2

فصل دوم تاجیکستان
دفتر دوم خجند

اول باید اون دو روز عذاب آور رو توضیح بدم.
صبح ساعت 6 صبح از دوشنبه راه افتادیم و به سمت کوهستانهای زرافشان حرکت کردیم. در ورودی کوهستان عوارضی بود که طبق معمول رشوه ای گرفت و اجازه ورود داد. هرچی جلو میرفتیم ارتفاع برف بیشتر میشد. یادم رفت بگم که 80% ماشینهایی که حمل و نقل بین دوشنبه و خاروق رو انجام میدیند موسو هستند چون ظاهرا اینجا خیلی ارزونه و قطعاتشم فراوون از چین وارد میشه. بعضی جاها ارتفاع برف به 8 متر هم میرسید. یواش یواش حرکت کردن سخت میشد و دیواره ای از برف به ارتفاع بیشتر از 8 متر در دوطرف جاده وجود داشت و هوا خیلی سرد شد. به یک تونل رسیدیم که ظاهرا ایرانی ها داشتند میساختندش و داخل تونل بدتر از خارج اون بود و همه چیز یخ زده بود و دریاچه هایی از گل و برف به عمق نیم متر یا بیشتر داخل تونل بود که باید ازشون رد میشدیم. یه آفرود حسابی بود داخل تونل حداقل فکر میکنم 3-4 کیلومتری طول تونل بود و بعد از خارج شدن از تونل همه چیز تغییر کرد و هوا خیلی بهتر شد و گرمتر شد. رسیدیم به منطقه ای به نام اینی. در اصل این منطقه جایی هست بین کوهستانهای زرافشان و کوهستان ترکستان که قبل و بعد از اون سخت ترین قسمت های گذرگاه قرار دارند و ما خان اول رو رد کرده بودیم و رسیده بودیم به وسط راه. در اینی ماشینهای زیادی ایستاده بودند و  پلیس اجازه نمیداد که ادامه بدند. بدبختی زبون اینهارو هم درست نمیفهمیدیم و نمیدونسیتیم چی شده. حدودا ساعت 11 بود که رسیدیم اونجا. ظاهرا کمی جلوتر در کوههای ترکستان در 2 ناحیه بهمن شدیدی اومده بود و جاده کاملا بسته شده بود و 2 تا تریلی چینی رو هم به داخل دره انداخته بود. اول گفتند تا 2 ساعت دیگه جاده باز میشه و همینجور 2 ساعت 2 ساعت جلو رفت تا 30 ساعت اونجا گیر کرده بودیم!!! یک نقطه وسط ناکجا آباد که نه آب بود به دسشویی نه چیزی واسه خوردن!!! هوا هم انقدر سرد بود که نمیشد بیرون از ماشین بیشتر از 10 دقیقه ایستاد. نمیدونم تاحالا مجبور بودین 30 ساعت توی یک ماشین بشینید و هیچ کاری نکنید یا نه؟؟ اما فقط همینقدر بگم که عذاب آوره....


ارتفاع دیواره برف بهضی جاها بیشتر ار 8 متر بود

 

 

 

چند ساعت اول رو آهنگ گوش دادم اما باطری ام پی تری پلیرم تموم شد. بعد سعی کردم کمی بنویسم. بعد کمی لونلی پلنت خوندم. خلاصه هرجوری میشد خودمو سرگرم کردم. یک کمی شکلات و کاکائو از دوشنبه خریده بودیم خوشبختانه که از گشنگی نمردیم اونجا توی اون سرما.
شب میخواستم بخوابم گفتم حداقل پاهامو از تو کفشم در بیارم  ولی تصور کنید که پایی که از صبح توی کفش بوده و توی برف و گل راه رفتی و .... چه بویی میده؟!! همینقدر بگم که بعد از 30 ثانیه خودم منصرف شدم و باز پامو کردم تو کفشم!!
خواب که چه عرض کنم نیم ساعت چرت بعد یک ساعت بیداری و سعی برای پیدا کردن یک حالت راحت تر برای خواب!! اون هم توی سرما داخل یک موسوی داغون!!
تا طلوع آفتاب همین وضع بود و بعدم که آفتاب زد و خواب تعطیل و خوشبختانه هوا کمی گرمتر شد.
نکته قابل توجه اینجا اینه که این تاجیکها هیچ اعتراضی نمیکردند!! هیچکس حتی با پلیس هم هیچ بحثی نمیکرد. خیلی جالب بود. این مردم خیلی ریلکس هستند.
خلاصه نمیدونم ساعت 12 ظهر فردا چی شد که ملت به صورت ناگهانی سوار ماشین شدند و همه با هم حرکت کردند. فکر کنید 400-500 تا ماشین شامل یکعالم کامیون و تریلی باهم حرکت کنند و جاده کاملا بند اومد!!  خلاصه یکی دو ساعتی هم طول کشید تا وارد جاده شدیم. در چند نقطه بهمن شدیدی اومده بود و جاده کاملا بسته شده بود و چند تا ماشین هم ته دره دیده میشدند و شواهدی هم دیده میشد که بعضی ها سعی کردند که با بکسل ماشینها رو بالا بکشند. خلاصه بعد از 30 ساعت عذاب آور خلاصه از کوهستان زرافشان خارج شدیم و به یک جاده صاف و سبز رسیدیم که به خجند میرسید.
 اولین جایی که در خجند رفتیم هتل اکسان بود که ظاهرا هتل بزرگ و  مجهزی بود اول تعجب کردیم که چرا این هتل 14 طبقه به عنوان یک هتل ارزون در لونلی پلنت اشاره شده. وقتی وارد شدیم فهمیدیم که این هتل حداقل 50 سال سن داره و در زمان کمونیستی ساخته شده و فقط ظاهر بیرونی اون رو خوب نگه داشته بودند. ولی خوب قیمت قابل قبول اون اشکالاتشو مخفی میکرد. حدودا شبی 15 دلار برای 2 نفرمون میشد.

در گذر از این کوهها واقعا اذیت شدیم. بیشتر از من جسین اذیت شد که کمر درد هم داره و اون 2 روز توی ماشین واقعا طاقتش رو تموم کرده بود. در مدتی که در خجند بودیم سری به رایزنی فرهنگی ایران در خجند زدیم که اونها با تماسی که با رابطشون توی خاروق داشتند بهمون گفتند که راه پامیر کاملا بسته شده و حداقل 10 روزی طول میکشه که بخواد باز بشه. خلاصه با اینکه خیلی دلمون میخواست بام دنیا یعنی پامیر رو تجربه کنیم و با اینکه مجوزهای مزبوطه رو هم گرفته بودیم و لی مجبور شدیم که بی خیال پامیر بشیم و راهمون رو از طریق مرز اسفرا به سمت قرقیزستان ادامه بدیم.

 

در مدتی که در خجند بودیم (4 روز) تقریبا همه جاهای دیدنی اون اطراف رو دیدیم. چند تا نکته کلی درباره تاجیکستان. نام خیابان اصلی تمام شهرها حیابان لنین است :) نکته دیگه اینکه دز تمام شهرهای تاجیکستان مجسمه بزرگی از اسماعیل سامانی رو خواهید دید که همه هم یک شکل و یک حالت هستند درست مانند مجسمه بزرگ دوشنبه و یک چیزی شبیه تاج دسته دار هم توی دستشه که روی پرچم تاجیکستان هم همون طرح نقش بسته. شهرهای تاجیکستان خیلی کوچیک هستند. دوشنبه که بزرگترین شهره راحت در عرض نیم ساعت میشه از سر تا تهش قدم زد. و یک خیابون اصلی بیشتر نداره که اگه گفتید اسمش چیه؟؟

نکته دیگه اینکه توی تاجیکستان ممکنه خیابون بپیچه اما اسمش همون باشه!! مثلا سر چهار راه خیابون لنین اونیه که پهن تره نه اونی که روبروی خیابون لنین اصلیه!!

واسه همین یعضی وقتها ما گیج میشدیم چون خیابون نیپیچیبد اما اسمش نمیپیچید!!

 

داشتم خجند رو میگفتم. رودخانه بسیار بزرگ سیر دریا از وسط این شهر قدیمی میگذره. احتمالا این همون رودخانه سیحون باید باشه که ما میگیم البته مطمئن نیستم. در کنار رودخانه مجسمه اسماعیل سامانی!! و بعد در گوشه ای دور افتاده شهر و در بدترین جایی که میتونید فکرش رو بکنید مجسمه لنین قرار داره!!

من و لنین

مجسمه لنین لونه پرنده های بی خانمان خجند

مجسمه واقعا بزرگی بود و اونجور که میگفتند بعد از فروپاشی از مسکو به اینجا آورده شده و مردم خجند هم اونو به مزخرف ترین جای ممکن انداخته بودند.

رودخانه سیر دریا که از میانه خجند رد میشه و نشان ملی تاجیکستان در کنار رود

 

در یکی از روزها در پارک موسوم به نوروز گاه در خجند چند نفر از دانشجوهای زبان انگلیسی دانشگاه خجند رو دیدیم که چون علاقه داشتند انگلیسی حرف بزنند مارو دعوت کردند به خونه هاشون و اطراف رو بهمون نشون دادند. البته به نسبت اینکه ترم سوم بودند اما بعضی هاشون که اصلا نمیتونستند انگلیسی حرف بزنند اما بعضی هاشون بد نبودند. یکیشون بود به اسم منوچهر که رپ میخوند روسی و تاجیکی توی خونه خودش. خیلی هم خوب میخوند انصافا. چند تا از آهنگاشو ازش گرفتم.

فردوس من حسین و منوچهر در دانشگاه خجند

 


مجسمه اسماغیل سامانی که در همه شهرهای تاجیکستان به وفور یاقت میشه

مسجد جامع خجند که به مسجد پنج شنبه معروفه (چون نزدیک بازاری به همین نام قرار داره) هم جای زیبایی بود. یک مسجد قدیمی و مسجد جدید که هر دو بسیار زیبا بودند.

 

بازار پنج شنبه که معروفترین جای خحنده و یحورایی مرکز شهره پس هرجا که بخواید برید اول باید برید پنج شنبه و از اونجا برای همه جا ماشروتکا (ون های خودمون) آماده هستند که تمام مسیرهارو با 1 سامانی (هر 5 سامانی میشه 1 دلار تقریبا) طی میکنند. خود بازاز هم مثل بازاز دوشنبه پر از میوه های رنگارنگ و خوشمزه بود. نانهای تاجیکستان هم شکل جالبی داره و خوشمزه و است و در کنار خیابون فروخته میشه من نفهمیدم کجا نون هارو میپزند اما فکر میکنم زنها در خونه میپرند و میاند کنار خیابون و در بازار میفروشند. .

 

 

 

یک چیز خیلی مهم. همه چیز در تاجیکستان شیرینه!!! ظاهرا این مردم هیچ طعمی رو غیر از شیرینی دوست ندارند. کنار خیابونها شیرینی میفروشند. همه بغالی ها کیک های یزرگ میفروشند. پفک شیرینه!! چوب شورشون هم شیرینه!!!!

چاقوی خحند هم ظاهرا یکی از سوغات این شهره معمولا چاقوها با دسته استخوان یا شاخ ساخته میشه و خیلی هم زییا هستند.

 

2 آپریل خجند رو به مقصد اسفرا و از اونجا به سمت قرقیزستان ترک میکنیم.

ممنون از همه دوستانی که نوشته های منو دنبال میکنند و معذرت بخاطر اینکه نتونستم چند روز مطلبی آپلود کنم ولی سعی میکنم بعد از این بیشتر مطلب و عکس بگذارم.

عکس های دوشنبه رو هم به زودی میگذارم.

فعلا خدانگهدار

 

 

   + مرتضی اردبیلی ; ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٥
comment نظرات ()