در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

بیشکک تا ایسی کول

بنام خدا

سلام به همه دوستان عزیزم

سلام من از کاراکول. شرقی ترین شهر قرقیزستان که میشه گفت تکه ای از چین هست در کشور فرفیزستان. قبل از توصیف کاراکول اجازه بدین گزارش سفر رو ادامه بدم.

 

فصل سوم قرقیزستان

ادامه دفتر دوم بیشکک

 

بیشکک شهریه که در میان شهرهایی که دیدیم دیرتراز همه میخوابه. توی بیشکک فروشگاههای 24 ساعته زیادی هست و همچنین در خیابانهای شهر فروشگاههایی که برندهای معروف رو میفروشند دیده میشه. ظاهرا قشر مرفه این این شهر رو روسهایی تشکیل دادند که بیشتر درآمد و فعالیتهای اقتصادی این شهر یا بهتر بگم این کشور در دست اونهاست. وقتی در جاده ها و حاشیه شهرهای قرقیزستان (و تاجیکستان) حرکت میکنید کارخونه های بزرگی دیده میشوند که مشخصه در زمانی نه چندان دور صنعت و کسب و کار در این کشور رونق داشته. اما امروز تقریبا هیچ صنعت و کارخانه ای در این کشور وجود نداره و  از کارخانه های قدیمی زمان شوروی هم فقط خرابه ای باقی مونده که هر لحظه ممکنه  ریزش کنه!!

برای مثال یکی از چیزهایی که در اولین نگاه در شهر بیشکک توجه منو جلب کرد دودکش بسیار بلندی بود که در غرب شهر دیده میشد و از اون دود خارج میشد. خیلی جالب بود برام که یک کارخونه فعال اینجا هست. وقتی درمورد اون پرس و جو کردم چیزی رو فهمیدم که باور کردنش برام یکم سخت بود.

ظاهرا در زمان شوروی این شهر قرار بوده شهری باشه نمونه شهر سازی و صنعت شوروی. واسه همین یک سیستم عجیب اینجا نصب شده که فکر میکنم در دنیا کم نظیر باشه. گرمایش تمام این شهر با همون کارخونه انجام میشه!

کوره های بسیار بزرگ ذغال سنگ (28 عدد) در کارخونه نصب شدند با سوزاندن ذغال سنگ آب گرمی رو تولید میکردند که با سیستم لوله کشی بسیار گسترده در تمام شهر توزیع میشد و به این ترتیب گرمایش تمام خونه ها در بیشکک با استفاده از این سیستم صورت میگرفت. اما این شهر کجا و بیشکک 30 سال پیش کجا؟ بیشکک امروز حداقل 4-5 برابر بیشکک قبل از فروپاشی باید باشه. و به گفته یودیت ساختمانهای نوساز شهر هم به این سیستم قدیمی متصل میشند. اما از 28 کوره نصب شده در شهر چون بعد از فورپاشی هیچ تعمیرات و نگهداری روی کارخونه انجام نشده فقط 4 کوره امروز کار میکنند و همچنان جواب این شهر رو میدند!! ولی مردم شهر نگران هستند که در زمستان کوره های باقی مانده هم دچار مشکل بشند و مردم رو در سرمای شدید اینجا بدون گرمایش بگذارند. خلاصه اینکه مردم اینجا و دولت هیچ تلاشی برای راه انداختن یا حداقل نگهداری از صنایع باقیمانده از زمان شوروی نمیکنند!

 

بگذریم... خیابونهای بیشکک مرتب و تمیزند ولی اسفالت خیابونها غیر از یکی دو خیابان اصلی شهر همه پر از چاله چوله و داغونه!

موزه شهر بیشکک جزو بهترین موزه هایی بود که دیدیم. البته بهتره اسمش رو بگذارند موزه لنین!! چون تمام موزه پر از مجسمه های لنینه! در حالت های مختلف. لنین در حال سخنرانی لنین با مشت های گره کرده لنین به دوردستها مینگرد  لنین درحالی که پرچم به دست دارد لنین در حالی که .... خلاصه در و دیوار این موزه پر از لنینه من فقط موندم اینها کی فزصت کردند اینمه مجسمه از لنین بسازند؟ حداقل یک محسمه هم از استالین بیچاره میساختی!! جالب اینه که اینها این مسجمه هارو نگه داشتند و در موزه گداشتن حالا تو ایران کجا میشه یکدونه مجسمه از شاه پیدا کرد؟ همشون نابود شدند.

در ورودی موزه یک یورت قرار داره و پشت یورت هم لنین!! طبقه 2کلا لنین و طبقه 3 بقیه اسطوره های شوروی و بعضی آثار تاریخی به جا مونده از عصز حجر و ...

ولی جالب ترین جای موزه از نظر من فروشگاه صنایع دستی کوچک طبقه اول بود که هرچند نمیتونستم چیز زیادی بخرم اما جالب بود. توی لابی موزه هم نمایشگاه یادمان کشته شدگان شورشهای سال 2002 در قرقیزستان که بین ازبک ها و قزقیزها بود برگذار شده بود.

روبروی ورودی موزه یک مجسمه یزرگ از یک اسب سوار نظامی دیده میشد که مثل لیوبی (تو کارتن سه برادر لیوبی شانگفی اینا...) لباس پوشیده بود و نیزه بلندی دستش بود در کنار مجسمه یک پرچم بزرگ قزقیزستان بود که 2 تا سرباز عین مترسک در کنارش ایستاده بودند و اصلا تکون نمیخوردندو  ظاهرا هر روز صیح مراسم برافراشتن پرچم رو اجرا میکردند ولی وقتی من داشتم ازشون عکس میگرفتم یواشکی داشتند منو نگاه میکردند!!

اون شب هم با یولیت و فیل شام رو میل کردیم که سیب زمینی پخته خودمون بود البته با یک سس خوشمزه که یولت درست کرده بود. بعد شام هم باز صحبت و گفتمان درباره فرهنگ ها و ایران و ...

تاحالا که با همه خارجی هایی که در سفر دیدیم و درباره ایزان حرف زدیم همه عاشق اومدن به ایران و لمس این فرهنگها و سنت ها شدند. فکنم بعد برگشتن به ایران تا 1 سال فقط باید جواب اینارو بدم!

 

فصل سوم  قرقیزستان

دفتر سوم  ایسی کول

 

یکشنبه 8 آپریل به سمت ایسی کول حرکت کردیم. از خونه یولیت رفتیم به سمت ایستگاه اتوبوسهای مسافتهای دور! اونجا مینیبوسی رو  به مقصد چولپان آتا سوار شدیم. کرایه مینی بوس هم 300 سم بود که میشه 5 دلار . بعد 3 ساعت یواش بواش دیدم داره بوی دریا میاد!! بعد چند دقیقه از پشت تپه ای رنگ آبی پررنگ ایسی کول رو دیدم. دریاچه بسیار بزرگیه! بزرگترین درباچه آب شیرین دنبا که فکر میکنم در پهن تربن قسمت جدود 30 کیلومتر عرض داره و از صاحل شمالی  فقط در افق قله کوههای سر به فلک کشیده تیان شان در طرف دیگه دریاچه دید میشه. بعد از 4 ساعت یه چولپان آتا رسیدیم و همونطور که حدس میزدم چون این شهر یک شهر توریستی و ییلاقی هست و الان هنوز اینجا خیلی سرد بود شهر خیلی خلوت و سوت و کور بود. نهار رو در رستورانی در کنار جاده اصلی خوردیم که صاحبش 2 تا خواهر روس بودند.

بعد از نهار و کمی قدم زدن در شهر با یک ماشروتکا به سمت کاراکول رفتیم. 2 ساعتی تا کاراکول راه بود و توی این مدت از پنجره ماشروتکا غروب خورشید رو در کنار دریاچه نگاه میکردم که با موسیقی سنتی ایرانی که گوش میدادم باعث شد توی ماشروتکا خوابم ببره!

کاراکول از بقیه جاها سردتر بود و ما ساعت 9 شب رسیدیم. متاسفانه توی این مدت حسین سرما خورد و با اینکه توی بیشکک دکتر رفت و دارو مصرف میکنه اما بهتر نشد. و توی راه و وقتی هم که رسیدیم اینجا زیاد حالش خوب نبود واسه همین قرار شد که 2 روز اینجا بمونیم تا حسین استراحت کنه و حالش ایشالا بهتر بشه.

چند تامسافرخونه اول که توی شهر سراغشون رفتیم و ارزون تر بودند یا کار نمیکردند یا خیلی گرون بودند و در نهایت یک هتل ارزونتر و تمیزتر پیدا کردیم که به نسبت قیمتش خیلی تمیز و مرتب بود و نوساز!

روبروی هتل یک سوپرمارکت سنتی بود که مثل خیلی دیگه از فروشگاههای اینجا پر از انواع بیسکوییت هایی بود که به صورت باز و کیلویی فروخته میشدند. تاحالا فرصتش نشده بود که امتحانشون کنم اما این بار از چند مدلش خریدم و واقعا خیلی خوشمزه بودند. خیلی خوشمزه تر از بیسکوییت های ترک و روسی که بسته بندی شده میفروشند. مخصوصا یکیش بود که شبیه قطاب بود خیلی خوشمزه تر از بقیه بود!

صبح حسین توی هتل موند تا استراحت کنه و من رفتم توی شهر چرخی زدم. اول به دفتر راهنمای توریستها رفتم چون میخواستم ببینم میشه این اطراف عشایر رو پبدا کرد که بریم باهاشون توی یورت بمونیم و اسب سواری کنیم و ... یا نه که متاسفانه ما خیلی زود رسیدیم (حتی از برنامه خودمون هم زودتر) و عشایر هنوز در دهات هستند و به کوه نرفتند. بعد به سمت مسجد معروف اینجا رفتم که به مسجد چینی معروفه مسجدی 700 ساله که به سبک و معماری چینی ساخته شده و برای من جالب بود. این شهر ظاهرا تحت تاثیر 3 فرهنگ مختلف قرار داره. اسلامی چینی و ارتودوکس روسی و نمادهایی از همه این مذاهب و فرهنگها در  اینجا دیده میشه.

بعد از ظهر باهم به کلیسای ارتودوکس رفتیم که از بیرون خیلی زیبا و فدیمی بود اما متاسفانه کسی رو پبدا نکردیم که درو برامون باز کنه که داخل اونو هم بتونیم ببینیم.

در منزل کارن و لویی در اوش با دیوارهای پوشیده از نقشه!

 

در کنار دریاچه توکتو گول در راه بیشکک از اوش

دریاچه توکتو گول

یک قبرستان نزدیک بیشکک

 

سرباز نگهبان پرچم در میدان  آلا تو بیشکک

 

میدان آلا تو

 

لنین عزیز

 

مجسمه قرمان جان قاتا اولین پادشاه زن قرقیز

 

میدان آلا تو از بالا در کنار کاخ سفید (کاخ ریاست جمهوری)

 

 

   + مرتضی اردبیلی ; ٤:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۱
comment نظرات ()