در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

75 ساعت در قطار و آکتائو

سلام مجدد

 

نمیدونم کسی از دوستان تجربه سفر طولانی با قطار رو داره یا نه؟؟

راه بین آلماتی و بندر آکتائو حدود 75 ساعت هسا یعنی بیشتر از 3 روز

 

روز اول برای ما که کمبود خواب و خستگی شدید داشتیم روز خواب بود! عین معتاد ها 2/3 روز رو خوابیدیم اما عذاب از روز دوم شروع شد!! گرما بیکاری کلافگی و عدم توانایی در ارتباط با بقیه!! و از همه اینا بدتر اینکه رستوران قطار گرون بود و باید از قبل خودمون یچیزهایی میاوردیم و ما هم فقط کیک و بیسکوییت و کاکائو داشتیم!! 3 روز فقط کیک و بیسکوئیت!!

چند تا نکته در مورد این قطار. اولا که قطارها باقیمانده از دوران شوروی هستند (مثل بقیه چیزهای این کشورها) اما خوب باز هم به نسبت قابل قبول هستند اما قیمت ها خیلی بالاست! هر کوپه 4 نفره و کوپه خوابه که علاوه بر تخت یک تشک و بالشت هم بهت میدند که کلا بخوابی تمام طول راه رو!!

فکر میکنم حداکثر سرعت قطار در طول راه بیشتر از 60 کیلومتر نشه اما توقف های فراوون که واقعا اعصاب خورد کن بود هر 20 دقیقه یک توقف 5 دقیقه ای!!

شهرهای طول راه ترکستان و شیمکنت و کیزیلوردا و بعد هم بایکانور که خیلی دوست داشتم ازش بازدید کنم اما نشد!! بعد قطار به سمت شمال و شهر آکتاو میره که یکی از شهرهای شمالی قزاقستانه باور نمیکنید یکبار که داشتم غروبو از پنجره قطار نگاه میکردم به ساعتم نگاه کردم و حسابی جا خوردم. آخه ساعت 10 شب بود و خورشید تازه داشت غروب میکرد!! اونجا بود که کاملا حس کردم در مرز سیبری هستیم.

وقتی شب از پنجره قطار به آسمون پر ستاره کویر قراقستان نگاه میکردم دیدم که چقدر ستاره قطبی به سرسو نزدیک شده. خیلی آسمون قشنگی داشت. تنها نور تا صدها کیلومتر نور کوپه های تک و توکی بود که روشن بودند.

در نزدیک آکتاو هنوز بعضی جاها برف روی زمین بود و هوا محسوس سردتر بود. اما طبیعت. بعد از خروج از آلماتی تا 1 روز طبیعت سرسبز و استپ های زیبا بود که گوشه و کنار آبگیرهای زیبایی از آب برف جمع شده بود. و  گله های اسب در اونها آب تنی میکردند. اما از بعد از ترکستان طبیعت کویری شروع شد و تا آکتاوو ادامه داشت. بعضی جاها مخصوصا نزدیک آکتاو جنگلهای کم پشت سیبری دیده میشد و برای چند ساعتی مناظر زیبایی رو جلوی چشمهامون میاورد اما کمی بعد کویر برهوت شروع میشد!

آرالکس که در کنار دریاچه آرال قرار داره هم مناظر زیبایی داشت از اونجا تا کاندیاگاش مناظر بسیار زیباند.

تقریبا در 80 درصد مسیر راه تنها بودیم درون کوپه و گاه و بیگاه هم مهمانهایی میومدند و سعی میکردند با ما حرف بزنند که 90% ناموفق بود :) چون اونا فقط روسی بلد بودند و ما هم فقط فارسی و انگلبسی.

خلاصه بعد 75 ساعت به آکتائو رسیدیم. تنها بندر قزاقستان در دریای خزر. ایسگاه از شهر 20 کیلومتر فاصله داشت و ما هم با اتوبوس شرکت واحد یا همون آفتابوس خودمون رو به هتل کرمت رسوندیم.

ارزونترین هتل اشاره شده در لونلی پلنت رو برای اقامت انتخاب کردیم و بعد گذاشتن وسایل به سمت مرکز شهر رفتیم و اول سراغ دفتر فروش بلیط کشتی رفتیم که بسته بود و در خیابون بعدی در انتهای خیایون چشمم به دریا افتاد!! دریای خزر!! حسی غریبی داره دریایی که متعلق به خودمون میدونیم از یک کشور بیگانه نگاه کنی. انگار یک آشنای قدیمی رو دیدم. ذوق کردم و به سرعت به سمت دریا رفتم و در آب تمیز و شفافش دست و صورتی شستم. خیلی لذت داشت.انصافا چقدر ساحل تمیزی داشتند!! برعکس ما!!

برای نهار به یک رستوران ترک همون اطراف رفتیم که قیمت های خوبی داشت و غذاهاش هم کیفیت خوبی داشتند.

اون روز رو گشتی در کنار دریا وساحل و شهر آکتائو گذروندیم که معلوم بود تابستان ها مرکز تفریحی قزاقهاست و الان که هوا هنوز کمی سرد بود خلوت بود. ویلاهای گرون قیمت در کنار ساختمانهای داغون دوران شوروی هم تضاد جالبی داشت.

فردا اولین کار بلیط کشتی بود که خوشبختانه برای ساعت 5 یک کشتی به مقصد باکو بود که بلیطش خیلی گرون بود. حدود 120 دلار!! اما ما خریدیم چون معلوم نبود کشتی روزهای بعد یاشه یا نه و آیا ارزونتره یا نه|!!

ساعت 5 دم در بندر بودیم اما تا ساعت 7 منتظر بودیم که بریم داخل بندر توی این مدت چند تا مسافر دیگه خارجی رو هم دیدیم از جمله بک زوج آلمانی که یک ماه رو هم در ایران گذرونده بودند و میگفتند که بهترین قسمت سفرشون هم ایران بوده :)

 

ادامه سفر نامه و داستان کشتی در پست های بعدی

 

مرتضی 25 آپریل 2012

   + مرتضی اردبیلی ; ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٦
comment نظرات ()