در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

سلام کاتماندو

سلام به همه دوستان عزیزم

سلام من از کاتماندو پایتخت نپال

یک هفته قبل به صورت ناگهای قرار شد که برای عکاسی سفری 12 روزه به این کشور زیبا داشته باشم. بلیط هواپیما شرکت قطری برای این سفر خریداری شد که به این شکل بود. پرواز از تهران به دوهه ساعت 5:50 صبح چهارشنبه که طول پرواز 2 ساعت بود و بعد از 3 ساعت انتظار در دوهه پرواز از دوهه به کاتماندو که 5 ساعتی میشد.

من برای تهیه ارز مسافری از داخل شهر اقدام کرده بودم و مدارک رو ارائه داده بودم (بلیط و پاسپورت و هزینه ذلار) حواله 1000 دلار دولتی رو داشتم که باید از داخل فرودگاه تحویل میگرفتم اما بقیه بچه ها به خیال اینکه میتونند از داخل فرودگاه اقدام کنند (من هم از بانک پرسیدم گفتند میشه)کمی زودتر به فرودگاه اومده بودند که متاسفانه اونجا فهمیدند که اگه از قبل حواله نداسته باشی به هیچ وجه داخل فرودگاه ارز دولتی نمیتونی بگیری و مجبور شدند ارز آزاد تهیه کنند. پرواز از تهران به دوهه یک پرواز عجیب بود! ظاهرا خدمه این پرواز یا خیلی گیج بودند یا خیلی آماتور. طول پرواز 2 ساعت بودو پذیرایی پرواز (صبحانه) یک ربع قبل از لندینگ داده شد!! خیلی عجیب بود هواپیما در حال دیسنت یا کاهش ارتفاع برای فرود بود و خدمه تند تند صبحانه ها رو میدادند انگار یادشون رفته بود که باید زودتر این کار رو میکردند. خلاصه زمانی که هواپیما چرخ هاشو باز کرده بود و آماده نشستن بود خدمه داشتند ظرف های صبحانه رو به زور از جلوی مسافرین جمع میکردند!!

به وقت محلی ساعت 6:10 صبحبه دوحه رسیدیم ولی عجب هوای بدی داشت. اول صبح هوا غیر قابل تحمل بودچه برسه به ظهر!! با اتوبوس به سمت ترمینال حرکت کردبم. اتوبوس اول در ترمینالی توقف میکنه که مسافرینی که برای دیدن خود شهر دوحه اومدند و ویزای قطر دارند اونجا باید پیاده بشوند که خیلی جالب بود که از اتوبوس ما هیچکس پیاده نشد! یعنی هیچ کس برای دیدن این کشور به اینجا نیومده بود و همه مسافرین ترانزیت بودند. سالن ترانزیت سالن شلوغی بود خیلی شلوغ. باید دوباره از بازرسی رد میشدیم و وارد سالن ترانزیت میشدیم که پر از فروشگاههای مختلف بود. از عطر وادکلن و اسباب بازی گرفته تا کتاب و جواهرات. ما که نتونسته بودیم توی هواپیما صبحانه درستی بخوریم و تا پرواز کاتماندو هم فاصله زیادی مونده بود در بوفه سالن صبحانه مختصری خوردیم و البته به دفتر هواپیمایی قطر هم مراجعه کردیم تا از این اتفاقی که افتاده شکایت کنیم اما اصلا کسی جوابگو نبود و یک ایمیل بهمون دادند و گفتند به این آدرس ایمیل بزنید و شکایت خودتون رو مطرح کتید. ساعت 9:10 دقیقه به وقت دوحه هواپیمامون به سمت کاتماندو راس ساعت پرواز کرد. هواپیمای هر دو سفر ایرباس 320 بود. جلوی هر سرنشین هم یک مانیتور بود که برنامه های مختلفی توش بود و میشد از میون 100 ها فیلمی که داخلش بود یکی رو برای دیدن انتخاب کنی یا با بازی هایی که داشت خودتو سرگرم کنی یا مسیر پرواز هواپیما رو روی نقشه ماهواره ای ببینی.

ما که شب قبل رو هم نخوابیده بودیم تمام مسیر 5 ساعته تا کاتماندو رو خوابیدیم. داخل هواپیما انقدر سرد بود که برای خواب بهمون پتو دادند تا روی خودمون بندازیم. مسیر پرواز از روی خلیج فارس و دبی و دریای عمان میگذشت و از روی کوهستان های پاکستان عبور میکرد و به هند میرسید و بعد از عبور از جلگه های سرسبز هند در امتداد هیمالیا به کشور نپال میرسیم.  

فرودگاه کاتماندو کوچک و ساده بود و در بدو ورود با باجه ای روبرو شدیم که ویزای نپال رو صادر میکرد. ویزای 15 روزه 25 دلار و 30 روزه 40 دلار و سه ماهه 90 دلار. ما ویزای 15 روزه گرفتیم (برای گرفتن ویزا باید یک عکس 3×4 هم همراهتون داشته باشید) جلوی درب خروجی فرودگاه ماشینی که از قبل هماهنگ شده بود از هتل به دنبالمون اومد و مارو تا هتل رسوند. از داخل شهر که رد میشدیم خیلی از این شهر خوشم اومد. شهر کاملا سنتی و دست نخورده. تقریبا از تمامی مظاهر تکنولوژی به دور. خیابانهای باریک و بازارهای سنتی و همه جا پر از معبد در هر خیابانی در هر گوشه و کناری معابد کوچک و بزرگ به شکلها و فرم های مختلف.

هتلمون هم یک هتل کوچک و تمیز در مرکز شهر بود که در طبقه 4ام اون یک بالکن کوچک و زیبا بود پر از گل و گیاه و با یک منظره زیبا از شهر و کوههای اطرافش.

بعد از کمی استراحت در هتل برای کمی گشت زدن در شهر به خیابانهای اطراف هتل سری زدیم که بازار صنایع دستی و مجسمه و سنگ و ... بود. برای شام هم به یک رستوران هندی رفتیم که غذاهاشون انقد تند بود که نمیشد بهش لب زد!!

چایی نپالی با شیر درست میشه و در اصل به جای آب جوش از شیر جوش استفاده میکنند که خیلی و  خوشمزه است.

رانندگی در اینجا واقعا در وضعیت بدی هست. کلا رانندگی بدون بوق که امکان نداره و همه وسایل نقلیه هم بوقهای گوشخراش و عجیب غریبی دارند. چند دقیقه ای که کنار خیابانهای اینجا توقف کنی از صدای بوق سر درد میگیرید. در نگاه کلی نپال کشور فقیریه که درآمد اصلی اون رو توریسم و کشاورزی و پشم تشکیل میده. شهر کاتماندو به نظر شهر امن و آرومیه (البته به غیر از صدای بوق ماشینها).

صبح پنج شنبه ساعت 10 صبح از هتل خارج شدیم و تا 5 بعد از ظهر یکسره در کوچه پس کوجه ها و خیابانهای کاتماندو حرکت کردیم. معبد معبد معبد معبد همه جای این شهر پر از معبده در هر کوچه ای در هر کناری حداقل در هر 100 متر مربع میشه یک معبد پیدا کرد. بعضی ها کوچیک به اندازه یک مجسمه 20 سانت در 20 سانت و بعضی ها بزرگ مثل معبد بودای بزرگ که عظمتی داشت واسه خودش و بالای اون هم نماد هندو ها یعنی چشم کشیده شده بود.

بازار کاتماندو خیلی جالبه. زیبا و رنگارنگ و قدیمی. ساختمانهای قدیمی که شاید بعضی هاشون صدها سال قدمت داشته باشند. یک نکته جالب اینکه در کنار بعضی از خیابانها معبدهای کوچکی هستند در اندازه 2 متر در 2 متر که در بالای اون یک درخت بزرگ چند صد ساله رشد کرده و کل معبد با ریشه های درخت احاطه شده.  کنار خیابانها زنها با چهره های آفتاب سوخته و پوستی به رنگ چرم در حال فروختن سبزیجات و میوه های عجیب و غریبی هستند که بعضی هاش رو قبلا ندیده بودم. تاکسی های دوچرخه ای یا ریکشا همه جای شهر در دسترسه.

دمای هوا در روز حدود 30 درجه هست و شدیدا شرجی. اگه نسیم آرومی که معمولا میوزه قطع بشه هوا در حد خفه کننده ای غیر قابل تحمل مبشه. اما شب ها و غروب ها بهتر و قابل تحمل تره.

اینجا کلا چند ساعت در روز بیشتر برق وجود نداره و در اون چند ساعت هم فقط بعضی منازل و مغازه ها برق دارند. در طول شب تقریبا شهر در تاریکی کامله.

 

   + مرتضی اردبیلی ; ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٠
comment نظرات ()