در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

پوخارا

سلام به همه دوستان عزیزم

 

در بخش اول سفر نامه نپال در مورد شهر کاتماندو بزرگترین شهر و پایتخت نپال براتون نوشتم. شهری که در اون بودایی و هندو و مسلمان و مسیحی در کنار هم زندگی میکنند. شهر زنده ای که تماما بازاره و به ندرت میشه توی اون خیابونی رو پیدا کرد که دو طرف پر از مغازه نباشه. در اطراف کاتماندو دیدنی های زیادی هست که 90، اونها معابد قدیمی هستند. البته به دوستان توصیه میکنم که حتما یکی دو تا از این مجموعه معابد قدیمی رو ببینند چون بقیه شبیه هم هستند ما اول به پوترا رفتیم که مجموعه معابد قدیمی زیبایی هستند. بعد از اون هم به دیدن ناگارکوت رفتیم. ناگارکوت در اصل منطقه مرتفعی هست در بالای کوههای کاتماندو که به علت منظره و لنداسکیپ زیبایی که از کوههای هیمالیا داره مشهوره. اما متاسفانه زمانی که ما اونجا رفتیم هوا مه گرفته و ابری بود و هیچ چیزی دیده نمیشد. اما مناظر طول راه که از میان کوهها و جنگلهای زیبای استوایی رد میشد خیلی زیبا بود.

شنبه صبح زود وسایلمون رو جمع کردیم و به سمت پوخارا دومین شهر بزرگ نپال حرکت کردیم. مسیر حدود 200 کیلومتر بود اما حدود 8 ساعت طول میکشید! جاده ها توی این کشور وضعیت بسیار بدی داره. تمام طول راه اتوبوس داشت بالا پایین میپرید و گرمای شدیدو رطوبت هم اجازه نفس کشیدن نمیداد. برای همین تصمیم گرفتیم در میانه راه سری به رودخانه خروشان پریتوی بزنیم. رفتینگ یا همون قایقرانی در آبهای خروشان در این رودخانه خیلی طرفدار داره و ما هم امتحان کردیم. قایقها 8 نفره بودند و به همه جلیقه نجات و کلاه داده شد و یک پارو. اول کاپیتان قایق ما توضیحاتی بهمون داد که چطور پارو بزنیم در مواقع خطر چیکار کنیم. طول مسیر رفتینگ 25 کیلومتر بود و حدود 2 ساعتی طول کشید و در مسیر از بعضی مناطق که آب واقعا خروشان بود گذشتیم که هر لحظه امکان داشت که قابق چپ بشه ولی با کار گروهی و درست پارو زدن خطرات رو رد کردیم در بعضی جاها هم که آب آرومتر بود و امکان شنا وجود داشت کاپیتان میگفت که تنی به آب بزنیم. وسط راه هم یک جا آبشار قشنگی بود که رفتیم زیرش دوش گرفتیم. لذتبخش ترین چیز رفتینگ این بود که توی اون گرما و زیر آفتاب ظهر از آبهای خروشان رودخونه رد میشدیم و آب خنک به سر و صورتم میپاشید و حسابی خنکم میکرد. بعد از رفتینگ با یک اتوبوس دیگه به سمت پوخارا حرکت کردیم. یک نکته جالب دیگه اینکه چون جاده ها خیلی باریکه و 2 تا ماشین به سختی از کنار هم رد میشه و علائم راهنمایی رانندگی هم که اصلا وجود نداره راننده ها به هر پیچی که میرسند دستشون رو روی بوق میگذارند و کل پیچ رو با بوق رد میکنند. و حالا فکر کنید کل این جاده پیچ در پیچ و صدای بوق اتوبوسها تمام طول راه شنیده میشه. حالا توی این فضا گرما و صدای آهنگ هندی رو هم اضافه کنید.

ساعت 9 شب به پوخارا رسیدیم و به هتل گراند هالیدی رفتیم. هوای پوخارا از کاتماندو گرمتر و شرجی تر بود چون در کنار یک دریاچه بزرگ قرار داره. 2 روز بعد رو در پوخارا بودیم و در این مدت با یک خانواده نپالی اونجا آشنا شدیم که  تمام غذاها در مدت حضورمون در اون شهر رو با اونها خوردیم ئ جاهای دیدنی رو هم نشونمون دادند. واقعا که خانواده مهمان نواز و مهربانی بودند. 2 تا برادر با مادر و خانواده هاشون باهم توی یک خونه زندگی میکردند. وعده های مختلف غذا رو یکی در میون زن های 2 برادر درست میکردند و با هم رقابت میکردند که ببینند دست پخت کدومشون بهتر ه و ما از کدومش بیشتر تعریف میکنیم و انصافا هم دست پخت هردوشون عالی بود. توی این چند روز انواع غذاهای هندی و نپالی رو با بهترین کیفیت خوردیم.

بعد از2  روز در پوخارا به سمت منطقه حفاظت شده و پارک ملی چیتوان حرکت کردیم. از پوخارا تا چیتوان 5 ساعت راه بود با همون قصه های قبلی!

اما چیتوان ارزش دیدنش رو داشت. منطقه ای که جزو آخرین مناطق زندگی ببر بنگال و کرگدن خاکستری هست. فیل و پلنگ و میمون و تمساح و آهو و  انواع پرندگان جزو ساکنین این منطقه بزرگ حفاظت شده هستند.

 نوشیدنی محلی اینجا شربت نیشکر هست که مستقیما از ساقه نیشکر تهیه میشه. کنار خیابان دستگاهی شبیه پرس هست که ساقه نیشکر رو در اون قرار میدند و شربت نیشکر از اون خارج میشه گاهی به اون آب لیمو و آب جینجر هم اضافه میکنند.

 

   + مرتضی اردبیلی ; ٤:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٦
comment نظرات ()