در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

چیتوان

چیتوان

تا اونجای سفر روبراتون گفتم که شهر و دریاچه زیبای پوخارا را به قصد پارک ملی چیتوان ترک کردیم، از پوخارا با اتوبوس تا چیتوان رفتیم. با نزدیک شدن به چیتوان دمای هوا به شکل محسوسی افزایش پیدا  کرد. اما مشکل گرمای هوا نبود، مشکل اصلی رطوبت بالای اون منطقه بود. رطوبت اشبائی که نفس کشیدن رو برامون سخت کرده بود. در 3 روزی که در چیتوان بودیم بیشتر از 6-7 بار حمام رفتم، تمام لباسهام خیس بودند و خشک نمیشدند و مجبور بودم اون لباسهای خیس رو دوباره بپوشم. گرمای کلافه کنند و رطوبت طاقت فرسا یک طرف اما زیبایی منطقه و جذابیتهای طبیعی اون  مارو 3 روز اونجا نگه داشت.

برای استفاده از جذابیتهای طبیعی بهتره که از موسسات و آژانس های توریستی اون منطقه استفاده کنید که پکیج های چند روزه برای دیدار از منطقه ارائه میدهند. ما یک پکیج 2 روزه رو انتخاب کردیم که شامل هتل، غذا و گشت در طول این 2 روز بود به قیمت 75 دلار.

برنامه روز اول صبح پیاده روی در جنگل و تماشای حیوانات و پرندگان بود. ساعت 8 صبح بعد از صرف صبحانه به سمت رودخانه حرکت کردیم و سوار قایق بزرگی شدیم که به صورت یک تکه از تنه یک درخت بزرگ ساخته شده بود. قایق گنجایش حدود 8 نفر رو داشت، در ابتدای مسیر راهنمای ما توضیح داد که رودخانه پر از ماهی های گوشت خوار و تمساح های خطرناک و مارهای سمی هست و از سرنشینها خواست که به هیچ وجه دستشون رو داخل آب نبرند و مراقب اطراف باشند. عمق آب رودخانه کم بود و آب هم شفاف، به راحتی کف رودخانه دیده میشد. در طول مسیر 2 تمساح حدود 2 متری دیدیم که به علت گرمای هوا در داخل آب و میان گیاهان رودخانه و نیلوفرهای آبی در حال استراحت بودند. یک پرنده بسیار بزرگ، و چندین پرنده کوچک و بزرگ زیبای دیگر هم در حاشیه رودخانه دیده میشدند.

قایقرانی حدود نیم ساعت طول کشید، در گوشه ای از ساحل پیاده شدیم و به سمت جنگل انبوه حرکت کردیم. حدود 3 ساعت در جنگل پیاده روی کردیم و در این مدت نتونستیم حیوانات زیادی ببینیم، لانه های بزرگ موریانه ها اولین چیزی بود که دیدیم که در یک دشت به تعداد فراوون وجود داشت شاید صدها و صدها عدد از اون.

کندوهای زنبورهای عسل جنگلی هم در ارتفاع 20 متری زمین دیدنی بود. اما ما برای دیدن کرگدن و ببر به اونجا اومده بودیم که متاسفانه اون روز نتونستیم ببینیم. البته راهنمای ما گوشه به گوشه فضله حیوانات مختلف رو به ما نشون داد!!

گرمای شدید و رطوبت بسیار بالا توی اون 3 ساعت پیاده روی حسابی خستمون کرد و لباسهامون هم از عرق کاملا خیس شده بود. بعد از ظهر اون روز برای دیدن غروب خورشید به کنار رودخانه رفتیم که اتفاقا اونجا فیلها هم در حال آبتنی بودند و بعضی توریستها هم داخل آب میرفتند و به فیلبانان برای شستن فیلها کمکی میکردند و با پرداخت بهای کمی سوار بر پشت فیل توی رودخانه گشتی میزدند و فیل هم با پاشیدن آب از خرطومش حسابی خیسشون میکرد.

فردا صبحش ما به سراغ فیلها رفتیم. سوار فیل شدم و به سختی خودمو پشت گردنش جا دادم و پاهامو پشت گوشهای فیل گذاشتم و به داخل رودخانه رفتیم. و فیل شروع کرد به خیس کردن بدن خودش با استفاده از خرطومش اما خوب چون من هم پشت فیل بودم عملا من هم خیس خیس شدم. بعد به دستور فیل بان، فیل کج شد تا توی رودخانه بخوابه و من هم از روی فیل پرت شدم داخل رودخانه. موهای روی سر فیل خیلی زبر و سیخ سیخ بود اما موهای بقیه بدنش نرم تر بود. بعد از کمی آب بازی با فیل به هتل برگشتیم و لباسهامون رو عوض کردیم. و خودمون رو برای فیل سواری در جنگل آماده کردیم. ساعت 4 برای فیل سواری به پارکینگ فیل ها در حاشیه پارک رفتیم. سکوهای چوبی برای سوار شدن بر کجاوه های نصب شده بر پشت فیل ها ساخته شده بود که فیل بانها فیل هارو دنده عقب به کنار اون هدایت میکردند تا مسافرا راحت با قدم گذاشتن بر پشت فیل سوار بشن. بعضی فیلهای بزرگتر 4 نفره و کوچکترها 3 نفره بودند.

گشت جنگلی با فیل ها جذابترین قسمت این 2-3 روز در چیتوان بود. خود فیل سواری از یک طرف، مسیرهایی که با فیل رفتیم و حیواناتی که دیدیم از طرف دیگه اون رو خاطره انگیز کرد.

اولین حیوانی که دیدیم یک تمساح بود که در کنار رودخانه خوابیده بود. بعد آهو و گوزن و میمون و مرغ و خروس وحشی!! اما جالبترین حیوانی که دیدیم چیزی نبود جر کرگدن خاکستری.

داشتیم بر پشت فیل توی یک دشت حرکت میکردیم و باهم صحبت میکردیم که فیل بان اشاره کرد که ساکت باشیم و نقطه ای رو در انتهای دشت بهمون نشون داد. اول درست نمیتونستیم ببینیم و با دوربین نگاه کردیم و دیدیم بله!! 3-4 تا کرگدن به چه عظمت!

فیل بان فیل رو از مسیر خاصی که پشت به جهت باد باشه و کرگدن حظور مارو حس نکنه به سمت کرگدن برد. انقدر بهشون نزدیک شدیم که حتی امکان نداشت توی باغ وحش انقدر به این موجود عظیم و جالب مربوط به ماقبل تاریخ نزدیک شد!! فاصله ما گاهی کمتر از 5 متر بود!!

کرگدن های زیبا در حال خورن چمن بودند. مثل دستگاه چمن زنی هر دقیقه چند کیلو چمن میخوردند!! شاید حدود 15 دقیقه را در فاصله کمتر از 10-15 متری این موجودات زیبا گذروندیم  و بعد به سمت جنگل حرکت کردیم. توی تمام این مدت من کاملا محو تماشای اونها بودم و نمیتونستم ازشون چشم بردارم. توی برگشت هم باز چند کندوی عسل و آهو و چند پرنده زیبا مثل قرغاول دیدیم.

اما نکته جالب این بود که فیل هرجاکه فیل بان اشاره میکرد میرفت. شیب های بسیار تند، گل های چسبناک، رودخانه، همجا.

شب آخر رو در چیتوان گذروندیم و فردا صبح با اتوبوس توریستی که روز قبل بلیطش رو تهیه کرده بودیم عازم کاتماندو شدیم.

1 روز دیگه در کاتماندو زمان داشتیم و تصمیم گرفتیم سری به یکی از معابد معروف این شهر یعنی معبد میمون ها بزنیم. معبد چون در نقطه مرتفعی ساخته شده از تمام شهر قابل دیدنه. برای رسیدن به معبد باید اول 365 تا پله رو پشت سر بگذاری که واقعا نفس گیره! توی هر پاگرد هم تعدادی گدا و دست فروش وجود دارند که با انگیسی دست و پا شکسته ازت کمک مبخواند و گوشه و کنار هم میمون های کوچک و بزرگ قهوه ای رنگ بدون دم شیطنت میکردند. بعضی هاشون بچه ای رو هم در آغوش داشتند و بعضی دیگه فقط دنبال دزدیدن خوراکی های مسافرا بودند. وقتی 10 تا پله بیشتر تا معبد نمونده، ماموری ازتون میخواد که بلیط تهیه کنید!! اونجا که دیگه نه راه پیش داری نه راه پس!! 360 تا پله رو بالا اومدی و اگه نخری باید همون راهو برگردی بدون دیدن معبد!!

معبد با بقیه معابد فرق داره، دور تا دورش ساختمون های عجیب و خود ساختمان مرکزی هم که طبق معمول مزین به چشمان بودا. در گوشه ای سالن سرپوشیده ای بود که بوی بسیار بدی میداد و پر از سگ بود. ظاهرا سالنی بود برای غذا خوردن یا غذا دادن به حیوانات. گوشه دیگه ای موزه ای بود از مجسمه های قدیمی و جدید بودا که بعضی هاشون از طلا ساخته شده بود.

در گوشه ای یک حوض وجود داشت که در وسط اون یک مجسمه بودا و در جلوی پای بودا یک گلدان بود که مردم دور تا دور حوض سعی میکردند سکه هایی رو به داخل گلدان بندازند. اگه سکه در داخل گلدان می افتاد به معنای قبول حاجت بود و فردی که سکه اش به داخل گلدان افتاده بود خوشحال میشد!!

میمونها در گوشه و کنار مشغول شیطنت بودند و گاهی در گرمای ظهر کاتماندو به داخل حوضچه ای برای آبتنی کردن و خنک شدن میرفتند. در پایین معبد اصلی 3 مجسمه بزرگ از خدایان هندو قرار داشت که شاید ارتفاع هرکدام به اندازه یک ساختمان 3 طبقه بود. 3 مجسمه نشسته دریک حالت اما با چهره های متفاوت. دورتا دور تمام این معبد بزرگ هزاران استوانه چرخان قرار داشت که زائران با چرخوندن اونها برای خودشون سعادت و خوشبختی رو آرزو میکردند!

فردا صبح با کاتماندو خداحافظی کردیم و به سمت دوهه پرواز کردیم و پس از 6 ساعت انتظار در فرودگاه دوهه به تهران باز گشتیم.

سفر به نپال هم تمام شد اما من از این کشور زیبا خاطرات زیبایی دارم که من رو برای سفر مجدد به این کشور زیبا ترغیب میکنه. در این سفر فرصت نشد تا از قسمت های شمالی این کشور، قله های سر به فلک کشیده هیمالیا و مخصوصا اورست، بام دنیا دیدین کنیم. البته به گفته راهنمای محلی در این موقع از سال منطقه اورست مثل بقیه مناطق کشور در ابر و مه فرو رفته  وامکان دیدن قله به جز از کمپ اصلی در فاصله بسیار نزدیک به قله وجود نداره که صعود به کمپ اصلی خودش نیاز به آمادگی قبلی و تجهیزات کوه نوردی و ماهها تمرین داره. انشاالله در سفر بعدی بتونیم این قله زیبا رو ببینیم. 

   + مرتضی اردبیلی ; ٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢۸
comment نظرات ()