در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

بنارس، دروازه سرزمین مردگان

بنام خدا

اول از همه اینو بگم که اگه هند اومدی و بنارس رو ندیدی، انگار اصلا هند رو ندیدی!!

اینجا یک دنیای دیگه است.

گفتم که از دهلی به واراناسی مجبور شدم بلیط هواپیما بخرم، چون راه خیلی طولانی بود و من هم وقت نداشتم و همه قطارها پر بود، بنابر این ترجیح دادم از هواپیما استفاده کنم، بلیط هواپیما حدود 100 دلار شد. خوب همونجور که انتظار داشتم هواپیما پر از هندی بود.

فرودگاه داخلی (دومیستیک Domestic Airport) نزدیک فرودگاه بین المللی یه، با مترو باید از ایستگاه دهلی نو قطار رو عوض کنید و وارد خط فرودگاه بشید که هزینه اون 150 روپیه است وجدا از خط اصلی مترو دهلی هست. از ایستگاه فرودگاه داخلی باید سوار اتوبوس بشید تا خود فرودگاه!! خود فرودگاه داخلی هم برعکس فرودگاه بین المللی اصلا بزرگ نیست، فرودگاه شلوغیه. داخلش هم پر از فروشگاههای مختلف!

رسیدم فرودگاه گرسنم بود ولی گفتم اگه الان چیزی بخورم نهار هواپیما رو نمیتونم بخورم، پس چیزی نخوردم، چند بار از جلوی بوفه رد شدم اما خودمو کنترل کردم و صبر کردم تا سوار هواپیما بشیم. هواپیما ای 320 نو بود و مهماندارها هم کاملا مشخص بود که تازه کارند. من که ردیف اول نشسته بودم میدیدم که هر 30 ثانیه یکبار جلوی آیینه خودشونو موهاشونو مرتب میکنند! خلاصه رفتیم تو آسمون و مهماندارها رفتند سراغ اون جعبه های مخصوص خوراکی ها و من خوشحال که الان غذامو میدن.

خانم مهماندار یکی از اون جعبه هارو افقی قرار داد جلوی خروجی سالن (یعنی ورودی قسمت مهماندارها به سمت کابین رو بست، و چند تا فلاکس چایی گذاشت بالای اون و همینجوری ایستاد اونجا. من هی منتظر بودم بیاد غذامو بده، اما بعد چند دقیقه یک مسافر پاشد و رفت بهش پول داد و یک لیوان قهوه گرفت! من که کلی تعجب کرده بودم اول باورم نشد اما کم کم آدما میومدن و خرید میکردند!! گاهی چند نفر میومدند و ازدحام میشد! رسما بقالی شده بود جلوی صندلی من! منم که دهنم باز مونده بود نمیدونستم چی بگم!! چای، قهوه، بیسکوییت، کیک، آبمیوه، اسنک، پفک، چیپس، آدامس، کلاه لبه دار، تیشرت زنانه و مردانه، اسباب بازی، ساعت مچی بچه گونه با طرح باربی!! اینا گوشه ای از اجناسی بود که جلوی من خرید و فروش شد! منم از لجشون هیچی نخریدم!!! فکن 300 تومن پول پرواز بدی بهت حتی آب هم ندن!!

خلاصه رسیدم فرودگاه واراناسی و اولین نفر از فرودگاه خارج شدم. طبق معمول یه عالمه راننده تاکسی و توک توک ازم میپرسیدن کجا میری، یکیشونم باهات میاد تا راضیت کنه باهاش بری، خلاصه توافقات از 700 روپیه رسید به 400 تا و رفتیم. قراری که با دوست روسم داشتم یک جایی بود به اسم پوکرا که یک استخر قدیمی بود. اونجا چند تا جوون هندی رو پیدا کردم و موبایلشونو قرض گرفتم و به دوستم زنگ زدم که اومد دنبالم و باهم رفتیم سمت خونش.

آلکس جوان 24 ساله روسی بود که حدود 1 ماهه اومده واراناسی؛ اصلیتش واسه شهر ولادیوستوک روسیه است که در اصل یکی از دور افتاده ترین شهرهای روسیه میشه، در اصلاح انتهای شرق دور و پایین کامچاتکا، مرز  با کره شمالی و چین 40 کیلومتر از این شهر فاصله داره. آلکس اینجا هیچ کاری نمیکنه! کلا یک خونه اجاره کرده، گاهی میره دوری میزنه چهار تا عکس میگیره، اما هیچ درآمدی نداره و چون درآمد نداره نتونسته خونشو تجهیز کنه و یک آپارتمان داره که توش فقط دوتا تشک داره که یکیشو داد به من! حتی آبگرم کن هم نداره و دوش آب سرد میگیره. همسایه آلکس یه مرد65 ساله هندیه که یک مغازه بقالی در خیابون اصلی داره، مغازه خیلی کوچیکیه پر از موش! الکس حوصله اش که سر میره بعد از ظهر ها میره مغازه و به همسایش کمک میکنه! این مرد انگلیسیش از آلکس بهتره و خیلی به من کمک کرد در مورد برنامه ریزی دیدن جاهای دیدنی و اطلاعات در مورد اتوبوسها و قطارها.

روز شنبه ساعت 5 صبح از خواب بیدار شدیم و با آلکس به کنار گنگ رفتیم. حدود 1 ساعت پیاده را بود، طلوع آفتاب کنار گنگ بودیم. خیلی پهن تر و پر آب تر از اونی بود که تصور میکردم. قبلا گنگ رو در هاریدوار و ریشیکش دیده بود که اونجا پهنای رود نصف این بود. احتمالا توی این مسیر تا اینجا رودهای دیگری هم به گنگ ملحق میشوند که رودخانه رو بزرگ و بزرگتر کرده. اولین جایی که رفتیم و به گفته آلکس بهترین منظره رو داشت بالای سه تا سازه بارو مانند کنار گنگ بود که در اصل پمپ و فیلتر آب گنگ بودند. واقعا جای خوبی بود واسه دیدن منظره کل قت ها. این پمپ ها به پیشنهاد یک پروفسور دانشگاه بنارس ساخته شده، چون بسیاری از شهرها فاضلاب خوشونو به گنگ میریزند و این آب در بنارس برای غسل و حتی خوردن استفاده میشه، این پروفسور پیشنهاد داد که این فیلتر و پمپ های عظیم رو بسازند تا آب رو تصفیه کنه. تعداد حداکثر باکتری موجود در آب برای اینکه بتون اونرو برای استحمام استفاده کرد 500 عدد در هر لیتره و آزمایش آب گنگ نشون داده که تعداد باکتری موجود در اون بیشتر از 1.5 میلیون در هر لیتره!!! حالا این آب بسیار آلوده حتی مناسب استحمام هم نیست اما شما هر روز میتونید هزاران نفر رو ببینید که در این آب استحمام میکنند و گاهی مردمی رو میبینید که مسواک میزنند و مسواکشونو داخل رود میشورند و طبق عقایدشون نوشیدن جرعه ای از آب گنگ به اونها کمک میکنه که به مراحل روحی بالاتری برسند پس معمولا بعد از غسل جرعه ای از آب رو مینوشند. اما چطور این مردم مریض نمیشند؟ نمیدونم!!

 به سازه های پلکانی که کنار گنگ ساخته میشه قت Qat میگند که در واراناسی ساحل گنگ شاید بیشتر از 50 قط وجود داره. اولین اون یک قت قدیمی بوده به اسم آسی قت که چند سال قبل که آب گنگ بالا اومده کامل تخریب شده اما هنوز ده ها قت دیگه وجود داره. قت های اصلی یکی شیوالا، هانومان، هاریچاندرا، کدار و داساواما قت هستند. بیشتر این قت ها فقط مراسم غسل و دعا برگزار میشه و تنها دو قت وجود داره که در اون مراسم مرده سوزی انجام میشه. این قت ها خیلی شلوغ و آلودس و اطراف اون هم پر از مغازه های چوب فروشیه برای سوراندن مردگان. انواع واقسام چوب وجود داره، ارزون و گرون، گرونترین چوب ساندالووده که عطریه و فقط پولدارها میتونند کل چوبهای لازم رو ساندال بگیرند بقیه فقط تکه ای ساندال داخلش میگذارند. بعضی چوب فروشی ها حتی براده های چوب ساندال رو کیسه کیسه میفروشند که فقیر ها بریزند تو آتیش مرده شون. در مراسم سوزاندن زن ها نیستند، فقط مردها حاضر میشند و اونها هم اصلا گریه نمیکنند و فقط نگاه میکنند. به عقیده اونها مرگ جزیی از زندگیه و گریه و ناراحتی دلیلی نداره!

حس دیدن سوزاندن یک آدم داخل آتیش رو موقعی میتونید حس کنید که اونو از نزدیک ببینید، بوی گوشت کباب شده رو استشمام کنید، و بتونید صورت مرده رو ببینید که چطور از بین میره! سوزاندن یک جنازه حدود 3 تا 4 ساعت زمان میبره و شاید دیویست سیصد کیلو چوب احتیاج داره. روش کار به این صورته که اول مرده رو نصفه از پا داخل رود میذارند برای چند یک ساعت بعد درش میارند و داخل کومه چوب میذارند و بعد از کلی دعا و مراسم مذهبی و چرخوندن آتیش در انتها آتیشش میزنند. بعد از 3-4 ساعت که کامل سوخت خاکستر اون رو به گنگ میریزند. هندی ها اصلا اجازه عکاسی در قت های مرده سوزی رو نمیدند و اگه کسی عکس بگیره شدیدا باهاش برخورد میکنند.

اما قت ها فقط مخصوص مراسم مرده سوزی و دعا نیست، خیلی ها برای استحمام به اونجا میاند (با صابون و شامپو) خیلی ها میاند اونجا لباس میشورند (مخصوصا صبها صدها زن مشغول لباس شستنند) حتی خیلی ها گاوهاشونو میارند اونجا داخل آب میشورند و خلاصه کاری نیست که در جهت آلوده کردن هرچه بیشتر آب انجام ندند!

ساعت 6 عصر یک مراسم تقدیس و تشکر از گنگ در قت داساواما برگزار میشه که جالبه. 5 نفر رو بروی گنگ میاستند و حدود یک ساعت و نیم با آتیش و دود انواع رقص های مختلف رو انجام میدند. روزی که من بودم خیلی شلوغ بود و در وسط مراسم یهو یک گله گاو تصمیم گرفتند شخصا در مراسم خضور پیدا کنند!! آروم اومدند و درست وسط اون شلوغی نشستند!

میشه از کنار گنگ از آسی قت تا انتهای راج قت که آخرین قت هست رو پیاده رفت. که حدود یک ساعت و نیم طول میکشه.

در طول این مسیر صدها و هزاران گدا و تلکه کن و ... وجود داره که در هیچ صورتی نباید بهشون پول بدی و اصلا نباید باهاشون حرف بزنی، تعدادی هم توریست وجود دارند که کارهای هنری انجام میدند، بعضی ها واسه دل خودشون و بعضی برای جمع کردن پول سفر. یک جوان سوییسی رو دیدم که ساز بسیار عجیبی مینواخت به اسم هندپن که شکل یک تابه بزرگ بود با ضربه ای که به نقاط مختلف اون میزد آوای خیلی زیبایی رو تولید میکرد. همچنین یک گروه 2 نفره ژاپنی که یکشون گیتار و سازدهنی میزد و دیگری ویالن و آهنگهای زیبای ژاپنی میخوندند.

کلا کنار قت های جای خوبی برای وقت گذرانی میشه اگه گداهای سمج اجازه بدند!

در کنار گنگ در ساحل واراناسی غیر از قت های نقاط دیدنی زیادی هست، صدها معبد! یکی معبد مشهور وجود داره به اسم معبد طلایی که معبو هندو ها است و اجازه نمیدند توریستها به اون وارد بشوند. گفته میشه در سقف این معبد 800 کیلو طلا استفاده شده!! خیلی هم شلوغه! و صدها نگهبان با اسلحه از معبد محافظت میکنند. معبد های هندو که خیلی زیادند، یک معبد نپالی قدیمی هم اونجا هست که به خاطر مجسمه های منحصر به فردش معروف شده! یک مسجد قدیمی هم هست که مربوط به زمان مغول هاست البته پیدا کردن اون خیلی سخت بود چون توی کوچه پس کوچه های باریک و یک متری پر از معابد هندو محاصره شده بود اما من پیداش کردم و رفتم اونجا و وقتی خادم مسجد فهمید من از ایران اومدم خیلی خوشحال شد و کلی تحویل گرفت و چایی بهم داد و همه درهای مسجدو برام باز کرد که همجارو بینم!

در انتهای قت ها یک جایی هست شکل حوض مانند بزرگ که میگند محلیه که شیوا گوشواره خودشو داخل آب انداخت!! خیلی همچین چیزهای این اطراف زیاده و مربوط به افسانه های قدیمی هندو میشه. هنگام غروب خیلی از هندی ها قایق های کوچکی رو با برگ به شکل گل نیلوفر درست میکنند و داخل اونرو پر از گل میکنند و یک شمع در وسط اون روشن میکنند و اونو به گنگ میسپرند. این هدیه ای است که توسط رودگنگ به سرزمین مردگان و به دست مردگان میرسه!

فکر کنم واسه امروز بسه

 

 

ماشین عروس هندی! شبیه دایناسور شده!!

 

 طلوع آفتاب در کنار گنگ

اولین نمای گنگ که دیدم

 هنوز قت ها بیدار نشده اند!

آسی قت

مردم برای شستشو کنار گنگ اومدند

محل قبلی آسی قت که تخریب شد

خیلی ها برای مدیتشن کنار رودخانه میاند! اگه هندی ها بذارند!

مرد سوییس و ساز عجیبش!

زنان در حال لباس شستن

بالا عکس گامش (وسط) شیوا (سمت چپ) و پراواتی (زن شیوا سمت راست)

یکی از قت های اصلی که اسمش سخت بود!

نپالی تمپل

برابری زن و مرد!! آرزوی زنان هندی!

چوب فروشی برای سوزاندن مردگان

بسته به پولداری مرده چوب بیشتر و بهتر انتخاب میشه!

یکی از قت های اصلی در کنار پمپ های آب و تصفیه خانه

مراسم تشکر از گنگ

تماشاچیان مراسم از آب!!

شبهای واراناسی!

 

شبخیر

مرتضی

خاجوراهو 11 مارچ 1013

   + مرتضی اردبیلی ; ٧:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٠
comment نظرات ()