در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

واراناسی و سرنت

 

سلام به دوستان گلم

در مطلب قبل راجع به خود وراناسی یا همون بنارس و قت ها گفتم. امروز میخوام مکان های اطراف بنارس رو بگم.

اولین و معروفترین جای دیدنی اطراف بنارس شهر سرنت هست. این شهر در 20 کیلومتری بنارس قرار داره و به این خاطر معروفه که اینجا محلی بوده بودا اولین موعضه خودشو انجام داده و به قول هندی ها اینجا محلی بوده که بودا خدا شده! به همین مناسبت اطراف این شهر پر از معابد مختلف بودایی از سراسر دنیاست و یجورایی شده حوضه علمیه بودایی. مدارس تبتی، کامبوجی، تایلندی، چینی و ....

جالب اینه که خیلی از این مکان ها توست دولت هند ساخته شده و به بودایی ها تقدیم شده تا نشون بده که اونها با بودایی ها دوست هستند. مکانی که بودا به پیامبری (یا به قول هندو ها به خدایی) رسید اسمش هست دهامخ استوپا، در این محل یک سازه عظیم توپر سنگی به قطر حدود 50 متر و ازتفاع 30 متر ساخته شده. در اطراف اون هم هزاران سازه وجود داره مانند پایه ستون که ظاهرا قدیم هندو ها اینجا شمع روشن میکردند و قربانی می آوردند و ... . همه جای گوشه و کنار این سازه تابلوهایی بود که نوشته بود لطفا به سازه فویل های طلایی نچسبانید!! و صد البته که تمام سازه با تکه های فویل طلایی پوشیده شده بود! ظاهرا این کار رو تایلندی ها انجام میدند و به عنوان هدیه و تقدیس تکه های فویل طلایی به سازه میچسبونند و همچنان به این کارشون ادامه میدند!

یک معبد عظیم قدیم اینجا بوده که الان تخریب شد. خیلی ازین معابد در زمان ورود اسلام و لشکر اسلام تخریب شده اند چون پر از مجسمه های مختلف بودند و مسلمان ها اونهارو تخریب میکردند. اما ظاهرا مغول ها از عرب ها با فرهنگ تر بودند و زیاد تخریب نکردند، فقط در کنار معابد مساجد خودشون رو هم احداث کردند. معبد تبتی ها از همه بقیه معابد تمیزتر، ساکت ترو ساده تر بود و من واقعا دوستش داشتم، در اون عکس بزرگ دالایی لاما رو گذاشته بودند و یک مجسمه بزرگ بودا. یک رستوران تبتی هم بود که من اونجا غذای مخصوص تبتی یعنی مومو خورد که قبلا هم خورده بودم اما این خیلی خوشمزه تر بود.

مکان دیگه درست در جهت مخالف سرنت، در اونطرف رود گنگ قرار داشت به اسم رمنگرفرت، یا قلعه رم نگر، این قلعه هم خیلی قدیمی بود و متعلق به حاکم شهر که منظره خیلی قشنگی به گنگ داشت. بعدا مهاراجه بنارس اونو برای خودش ترمیم کرد اما الان تبدیل به موزه شده. یک موزه داشت پر از چیزهای عجیب و غریب از ماشین و کالسکه گرفته تا شمشیر و تفنگ و پوست پلنگ و ... اما تنها چیز موزه که توجه منو جلب کرد یک ساعت نجومی بود در ابعاد دو متر در دو متر که خیلی عجیب بود من من ازش سر در نیاوردم!

یک چیزی رو یادم رفت بگم، برای رسیدن به قلعه رمنگر، یعنی برای رد شدن از گنگ، باید از یک پل چوبی قدیمی بگذرید، این پل که فکر کنم حداقل 50 سالی عمر داره روی یک سری شناور ساخته شده، روی روی گنگ! پل شناور به طول 200-300 متر! اونم چوبی، پر از چاله چوله و چوبهای شکسته! رد شدن از اون پل خودش داستانی بود!

بالای قلعه از بالای دیوار از ارتفاع حدود 20-30 متری میتونستی به گنگ و منظره قت ها نگاه کنی و زیر پای ما هم صدها جوون هندی مشغول آبتنی بودند.

در شرق بنارس یک محوطه بسیار بزرگ هست به اسم "دانشگاه هندوی بنارس" که دومین دانشگاه هند بعد از دانشگاه بمبعی هست و خیلی معتبره (بین هندو ها) و خیلی دانشجوی خارجی هم در اون مشغول به تحصیلند. راحت میتونی وارد این محوطه بشی و تمام دانشکده ها رو ببینی از دانشکده پزشکی و اقتصاد و فلسفه تا مهندسی و مذاهب و هنر.

اما چیزی که منو اوونجا کشوند تنها معبد بزرگ هندو بود که اجازه میدادن غیر هندو ها به اون وارد بشند. اسم معبد ویشمنات بود. معبد بزرگی بود. در بدو ورود باید کفشهاتو در میاوردی و تحویل کفشداری میدادی. داخل معبد آوای موسیقی هندی پخش میشد که بعدا فهمیدم در طبقه بالا به صورت زنده اجرا میشد و یک زن هندی بود که اونو مینواخت و همراه اون میخوند.

صف طویلی به سمت داخل معبد بود، جایی که یک سازه مرمری شبیه چراغ روغنی وجود داشت که البته آتیش نداشت بلکه از بالای اون یک ظرف پر از شیر قطره قطره شیر روی اون میریخت و در مسیر جوی مانندی میرسید کنار نرده ها (سازه با نرده محاصره شده بود و دو نفر خادم داخل نرده ها هدیه های مردم رو تقدیم میکردند! شامل نارگیل و موز و شیر و پول و ...) اونجا مردم ته سازه رو میبوسیدند و یک جرعه از اون شیر رو مینوشیدند و میرفتند. اوناییکه خیلی پولدار بودند یا هدیه درست حسابی آورده بودند اجازه داشتند داخل بشند و دستی هم به سر سازه بکشند!! گاهی مراسم های هندو ها خیلی عجیب میشه. ساعتی رو در گوشه دیگه معبد که ساکت بود گذروندمو کمی استراحت کردم و بعد برگشتم.

حالا که تقریبا تمام جاهای دیدنی رو دیده بودم تنها کاری که داشتم قدم زدن در کنار گنگ و قت ها و دیدن مراسم عجیب و قریب هندو ها بود.

فردا عازم خاجوراهو هستم. آخرین نقطه از هایلایت های شمال هند که جا مونده بود. ایشالا فردا با اتوبوس به خاجوراهو میرم.

 

 یکی از مدارس بوداییسم

بودای بزرگ بر کلاس درس نظارت میکند، با ارتفاع 4-5 متر!!

یعالم بودا!! یجوری پوشوندنشون که یوقت سرما نخوردن!

مدرسه بودایی

استوپا، محلی که بودا خدا شد!

فویل های طلایی که تایلندی ها همجا میچسبونند

استوپا

بدون شرح!

نقاشی های دیوار معبد که داستان زندگی بودا رو نشون میده

بودای خسته!

موموهای خوشمزه، غذای خوشمزه تبتی که من خیلی دوست دارم!

دیدین روی دکمه آتش خاموش کن نوشته در هنگام آتش سوزی شیشه رو بشکنید و دکمه را فشار دهید

روی این شیشه نوشته در موقع آتش سوزی شیشه رو نشکنید!! نگهش دارید تو دستتون خنک بشید!!

تاثیر گذاره!

ورودی پل چوبی!

دروازه رمنگر

دروازه پشتی

معبد داخل دانشگاه

نشانه های عشق رو در و دیوار معبد :)

پیتزای آناناس تاحالا دیده بودید؟؟ حالا ببینید! خوشمزه هم بود :D

عکسهای دیگری از واراناسی

گروه هنرمند ژاپنی

خیلی ازین بابا ها (همینها با لباس نانجی و قیافه های اینجوری) مواد فروش هستند! هشیش و ماری جوانا!

 

یکی از معابد غرق شده بعد از بالا آمدن آب گنگ

مسجد قدیمی بنارس

خوب گاوه دیگه!

 

فعلا

مرتضی

خاجوراهو

12 مارچ 2014

   + مرتضی اردبیلی ; ۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢۱
comment نظرات ()