در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

روز دوم هرات. مسجد جامع و بازار

جمعه 26 اسفند نود

هرات روز دوم

صیح با مرتضی بدون صبحانه و 8 صبح به بازار حیوانات کابل رفتیم. محل فروش بز و گوسفند و گاه و مرغ و خروس و کبوتر و ... و برگذاری مراسم خروس جنگی. برای رسیدن به اونجا موتور سه چرخه به نام زرنج سوار شدیم که قرار بود مارو دربست ببره اما وسط راه مسافر زد وقتی بهش اعتراض کردیم گفت واسه شما چه فرقی داره؟

بچه های 8-10 ساله اونجا بودند که مرغ و خروس سر میبریدند و بچه های کوچکتری که سر گوسفند پاک میکردند و کز میدادند.  خیلی شلوغ بود و محیط خوبی برای عکاسی حدود 2 ساعت اونجا عکس گرفتیم و بعد سوار فلانکوچ شدیم (تاکسی استیشن که قریب به 15 نفرو میتونه سوار کنه) ما هم صندوق عقب نشستیم. رفتیم به دروازه قندهارٰ بازارهای تو در تو وقدیمی اونجا بود و فروشنده ها از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو میفروختند. در گوشه ای هم غذای فست فود بازار صرف میشد. پکور که سیب زمینی سزخ شده با ادویه خاصی بود. توی راه آرایشگرهای سیار رو هم دیدیم.  میخواستیم قبل اذان ظهر مسجد جامع باشیم. البته مسجد جامع اهل تسنن بود و شامل 2 صحن اصلی بود و امروز هم جمعه و نماز جمعه.

واعظ داشت سخنرانی میکرد و مضمون سخنش هم این بود که این ایرانیان عید نوروز رو به جای سنت پیغمبر یعنی عید فطر کردند و اینها اعمال شرک آمیز میکنند و از روی آتیش میپرند و ورد میخونند و ...  خلاصه اینکه ایرانیا مشرکند.

شرف الدین عزیز اومد دم مسجد دنبالمون و با برادر بزرگترشون و حسین رفتیم به منزلشون و نهار رو خوردیم که طبق معمول خیلی خوشمزه بود. بعد از نهار به شاهزاده مظفر و عبدالله رفتیم معروف به مقبره شاهزاده ها. کنار مقبره ها یک کفتر خونه بزرگ هم بود و نکته جالب اینکه کفترها فقط روی یکی از گنبد ها مینشستند! قاتل شاهزاده مظفر رو هرجا خواستند دفن کنند نشده تا اینکه کنار خودش دفن شده یعنی قاتل کنار مقتول دفن شده.  بالای تپه های کنار مقبره ها که به نظر میرسید بقایای یک دیوار قدیمی باشه منظره قشنگی از مناره ها داشتٰ مناره ها هم که خودشون خیلی منظره جالبی داره من خیلی دوسشون دارم.

پل مالون هدف بعدی بود که خیلی شلوغ بود به خاطر اینکه هراتی ها جمعه ها میان اونجا برای تفریح. عده زیادی از بچه ها داشتند با چفیه از داخل رودخانه ماهی میگرفتند!! تا اونجا که من نگاه کردم که قورباغه هم نمیشد گرفت چون آب خیلی گل آلود بود.

بعد رفتیم پارک ترقی و از جعفرنخودی شور نخود خریدیم و رفتیم بالای پارک ملت که منظره زیبایی از هرات داشت شور نخود و سرکه و فلفل خوردیمٰ خوشمزه بود.

مرتضی هراتی لطف کرد و اون شب مارو به منزلشون دعوت کرد و با کچری قروت که غذای اصیل هرات هست و خانمش زحمت کشیده بود تهیه کرده بود ازمون پذیرایی کرد. غذا برنج گرد بود که با لپه و گوشت و پیاز داغ پخته شده بود و موقع خوردن هم روش کشک میریختند و بورانی و خورشت و ماست و ... خیلی خوشمزه بود. دختر کوچولوی مرتضی هم که اسمش مهسا بود خیلی بامزه بود و مدتی مارو سرگرم کرده بود.

جاتون خالی بودٰ تا ساعت 2 شب با مرتضی گپ زدیم و بعد خوابیدیم.

راستی مرتضی یه تحقیق بکن ببین چرا اتاقتون از بیرون سرد تره؟؟!!

   + مرتضی اردبیلی ; ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۸
comment نظرات ()