در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

گذر از دریای مرمر

سفر مرا به زمین های استوایی برد.
و زیر سایه آن "بانیان" سبز تنومند
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش،و تنها، و سر به زیر،و سخت.

 

سلام دوستان همسفر

ادامه سفرنامه ترکیه رو تقدیمتون میکنم.

تا اونجا براتون گفتم که استانبول بارونی رو حسابی گشتم و ازون هوای سرد و نمناک خسته شدم و تصمیم گرفتم استانبول رو ترک کنم و برم به سمت سواحل آفتابی جنوب. برای سوار شدن به کشتی و گذر از عرض دریای مرمر باید به بندر ینی کاپی در جنوب بخش اروپایی برید، اگه وقت داشته باشید از سلطان احمد پیاده میشه رفت و تراموا هم داره. بندر ینی کاپی به نظر نو ساز بود و خیلی مرتب، بعد از خرید بلیط به قیمت 47 لیر باید در سالن انتظار منتظر بشید تا حدود 10 دقیقه قبل حرکت به سمت کشتی هدایت بشید. کشتی دو طبقه داشت و پر از صندلی، جای من طبقه پایین و جلوی کشتی بود. اما از اونجاکه معمولا تکانهای کشتی در جلو بیشتره یک صندلی خالی در طبقه بالا و عقب پیدا کردم و اونجا نشستم، نیمی از صندلی های نه چندان راحت کشتی خالی بود. از استانبول که فاصله میگرفتیم رقتم به عقب کشتی و از پنجره نمای شهر رو از پنجره نگاه کردم. انصافا از نظر معماری شهر زیبایی بود، مخصوصا که موقعیت جغرافیایی اون خای خاص بود و به جذابیت شهر کمک زیادی کرده.

منظره نهایی استانبول که از دریای مرمر دیده میشه مسجد سلطان احمد و دیوارهای شهره که با دور شدن از اسکله در غبار و رطوبت محو شدند. سفر حدود دو ساعت و نیم طول کشید، در مسیر راه از کنار یک جزیره کوچک که یک ویلای زیباهم داخلش بود رد شدیم.  برای رسیدن به باندیرما کشتی از داخل یک تنگه رد میشید که در انتهای اون بندر قرار داره، دو طرف مسیر آب کوههای پوشیده از جنگلی بود که  بالای اونها پر از توربینهای بادی بود، صدها توربین بادی در بالای کوهها دیده میشد. باندیرما بندر کوچیک و آرومیه و درست در کنار بندر ایستگاه قطار قرار داره که همون موقع که من رسیدم قطار به مقصد ازمیر در ایستگاه آماده حرکت بود. بلیط قطار 24 لیر بود.  چند تا بیسکوییت و یک بطری آب از ایستگاه خریدم و سوار قطار شدم.  

قطار شیک و تمیز و نو بود و مدل اتوبوسی بود، در طول مسیر از کنار چند دریاچه بزرگ و کوچیک رد شدیم و یک تیکه از مسیر هم در کنار دریای مدیترانه، مناظر زیبا و چشم نوازی بود، تمام طول مسیر جنگل و دشت و باغ و مزرعه بود و در تمام ارتفاعات توربینهای بادی دیده میشد. فکر میکنم شاید بیش از هزاران توربین بادی! تعداد زیادی هم در حال نصب بود. همیچنین تمام خونه ها به آبگرمکن خورشیدی مجهز بودند. این نشون میداد که اولا این منطقه بیشتر ایام سال آفتابیه (برعکس استانبول) و ثانیا اینکه قیمت بالای سوخت و انرژی در ترکیه مردم رد ترغیب به استفاده از انرژی های تجدید پذیر مثل باد و آفتاب کرده. در خیلی از مزرعه ها پمپ های آب بادی دیده میشد.

مزارع گسترده و باغ های بی انتها نشون میداد که این کشور چقدر در امر کشاورزی سرمایه گذاری کرده. نکته دیگه جاده های بسیار خوب و خلوت ترکیه است. تمام جاده های اصلی اتوبانی هستند و جالب اینکه خیلی خلوتند! فکر میکنم علت این امر قیمت بالای سوخت در این کشور باشه که مردم به سختی میتونند از اتوموبیل شخصی برای سفر استفاده کنند.

حدود ساعت 10 شب به ازمیر رسیدم. قبلا از روی نقشه دیده بودم که در منطقه ای ساحلی به اسم قاضی عثمان پاشا میشه هتلهای ارزون قیمت پیدا کرد. قطار در ازمیر در 3-4 تا ایستگاه توقف میکنه، ایستگاه آخر ایستگاهیه که نزدیک به قاضی عثمان پاشا هستش. از ایستگاه که خارج بشید خیابون روبروی ایستگاه یک خیابونی هست که خیابان 24 ساعته ازمیره، این خیابون معروفه، چون تمام مراکز نایل لایف ازمیر در این خیابون قرار دارند. البته طبیعتا در کوچه خیابونهای این منطقه خلافکار هم زیاده و منطقه زیاد امنی نیست. اما از طرفی پر از مسافرخانه های ارزون قیمت و رستورانه.

یک سر خیابون به اسکله راه داره و یک سر دیگه اش بلوار قاضی مراد پاشا.

ازمیر بزرگترین شهر ساحل جنوبی ترکیه است و دور تادور یک خلیج بنا شده. قسمت شرقی، شهر قدیم و مراکز توریستی و تجاری شهره و قسمت غربی بیشتر مسکونیه. مثل بقیه شهرهای ساحل مدیترانه این شهر در زمان امپراتوری رم احداث شده و  هنوز بقایای قسمتهایی از شهر قدیم و دیوارها وجود داره، مخصوصا وقتی به سمت انتهای خیابان آتاترک میرید بعضی مغازه هارو میبینید که در کنار همین دیوار قدیمی ساخته شده اند. دیدنیهای شهر زیاد نیست! بازار قدیم و یک میدان ساعت و اسکله، اما به نظر من دیدنی اصلی ازمیر همین خیابان شبانه روزی بود که گفتم. از صبح تا 12 شب مغازه های جور واجور صنایع دستی و لباس و رستورانهای گوناگون فعالیت میکنند و از آخر شب تا صبح خیابان در اختیار دست فروشهاست که محصولات خودشون رو عرضه کنند.

یکی از غذاهای پر طرفدار این منطقه صدف هست که دو مدل سرو میشه و هر دو مدل هم در گاری دستی هایی گوشه وکنار خیابانها دیده میشه، یک مدل خام، و یک مدل پخته. در در دو مدل صدف های کامل روی گاری دستی قرار داره و تنها چیزی هم که بهشون میشه اضافه کرد آبلیموه!

در یک مسافرخانه ارزون قیمت درمحله قدیم جا پیدا کردم. ازمیر به نسبت بقیه شهرهای توریستی اطراف مثل آنتالیا ارزونتره؛ چون بیشتر بازدید کنندگاه ازمیر خود ترک ها هستند و به قولی یک مقصد توریستی داخلیه.

ازمیر برای من یک مقصد نبود، بلکه فقط یک گذرگاه بود تا خودمو به مقصد بعدیم یعنی پاموکاله برسونم که از دوستان در موردش شنیده بودم و خیلی دوست داشتم ببینمش.

شبی رو در ازمیر گذروندم و فردا صبحش کمی در شهر گردش کردم، ازمیر جای دیدنی زیادی نداره، بیشتر مراکز تجاری و بازارها هستند که برای من جذابیتی نداشت. به غیر از اون فقط چند تا مجسمه و یک ساعت قدیمی اهدایی از طرف ملکه انگلستان نصب شده در کنار اسکله؛ و البته نگاه کردن به غروب خورشید از کنار اسکله، که به نظر من تنها جذابیت این شهره.

چون شهر دور یک خلیج تشکیل شده، از این سمت خلیج به طرف دیگه قایق ها و کشتی هایی مثل تاکسی کار میکنند و مسافران رو جابجا میکنند.

تعدادی از عکسهای ازمیر رو در ادامه میتونید ببینید.

مرتضی

کشتی بندر ینی کاپی استانبول به باندیرما

نمای مسجد سلطان احمد و مسجد ایاصوفیه از دریای مرمر

 قطار باندیرما به ازمیر

توربینهای بادی!

 

خیابان 24 ساعته و دست فروشان در ساعت 12 شب

کافه های 24 ساعته

خوراک صدف پخته

خوراک صدف خام

میدان ساحلی

خیابان ساحلی یا همون خیابان آتاترک، تمام رستورانهای خوب و کافه های گرون قیمت در اینجا جمع شده اند  و شبها اینجا خیلی شلوغ میشد

سمت دیگر خلیج

یک کار جالب که در خیلی جاها در مراکز توریستی ترکیه دیدم این بود که ساختمانهای در حال ساخت یا بازسازی رو با یک پرده میپوشوندن که روی اون پرده طرح نهایی ساختمان نشون داده میشد! هم منظره شهر رو خراب نمیکرد هم همه میفهمیدن ساختمان نهایتا چه شکلی خواهد شد.

آتاتورک !

یک محوطه باستانی مربوط به روم باستان که چون تونستم از بالای دیوارش ببینم تصمیم گرفتم بلیط نخرم و نرم داخل!

پیده! غذای محبوب من!

یک مسجد کوچک

میدان ساعت! یکی از میادین اصلی ازمیر، در انتهای بازار اصلی و حاشیه ساحل

دم غروب کنار ساحل خیلی شلوغ میشد، جوانان و ماهیگیران

خداحافظ ازمیر!

 

مرتضی

خرداد 93

   + مرتضی اردبیلی ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱٦
comment نظرات ()