در سفر... مثل باد

سفر .... مرا از تو، به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

آفریقای جنوبی

سلام به همه دوستانم، سلام منو جنوب آفریقای جنوبی، از سواحل زیبای یجایی بین اقیانوس هند و اطلس پذیرا باشید :)

ولی آخرش هم خودم نفهمیدم این اقیانوس کدومشونه!! اطلس یا هند؟

خوب بذارید از اولش شروع کنم، بعد از 13 ساعت معطلی در فرودگاه دوحه، بالاخره ساعت 1:30 شب پروازم به مقصد ژوهانسبورگ پرید. هواپیما بوئینگ 787 بود، منم که خیلی خابم میومد همون اولای پرواز خابم برد. ردیفی که من توش بودم خالی بود و  من دلمو صابون زدم که بعد از تیکاف میگیرم رو سه تا صندلی دراز میکشم میخابم، اما یک زنه سیاهپوست تپل مپل که جاش جلو بود تندی پاشد اومد نشست اول ردیف و نقشه های منو نقش بر آب کرد و من با سختی سعی کردم بخوابم. توی مانیتور جلوی هر صندلی یعالم انتخاب وجود داره؛ فیلم های مختلف و موسیقی و بازی و ... از تهران به دوهه فیلم آواتار رو دوباره دیدم، با اینکه دفعه صدم بود ولی بازم دوستش داشتم، اینجا ولی انقدر خابم میومد که فقط یک آلبوم بوچلی گذاشتم که خابم ببره. راستی یادم رفت بگم چون پرواز طولانی بود که یک بسته بهمون دادن که توش یکدونه جوراب بود برای اینکه پا زیاد آویزونه اذیت نشه، یکدونه چشم بند خاب، یک مسواک و دوتا تیکه اسفنج برای اینکه بذاری تو گوش و بخوابی.

وسطهای شب از خواب بیدار شدم، همه جای هواپیما تاریک تاریک بود و فقط چراغهای کف که مسیر راهرو رو نشون میداد روشن بودن و یک وتوک مانیتورهای جلو مسافرا، از پنجره بیرونو نگاه کردم منظره واقعا زیبایی بود. ماه نصفه نیمه وسط آسمون میدرخشید و بازتاب نورش روی بال هواپیما واقعا دیدنی بود؛ پایین انقدر تاریک بود که هیچی دیده نمیشد، اول فکردم روی اقیانوس پرواز میکنیم اما وقتی نقشه داخل مانیتور رو نگاه کردم که مسیر پرواز و موقعیت هواپیمارونشون میده دیدم روی کشور اتیوپی  هستیم.

مسیر هواپیما اینجوری بود که بعد از بلند شدن از فرودگاه دوهه به سمت جنوب غربی پرواز کرد بعد از گذشتن از عربستان و یمن از جیبوتی و اتیوپی رد شد، از کنیا و تانزانیا رد شد و بعد از گذشتن ازمالاوی و زیمبابوه و زیمبابوه به آفریقای جنوبی رسید.

خلاصه که منظره ای که از پنجره میدیدم فوق العاده بود، درحال نگاه کردن به همین منظره خوابم برد  و دو سه ساعت بعد بیدار شدم و یک منظره دیگه دیدم که اینو هیچوفت یادم نمیره، میدونم که توصیف کردن این منظره اصلا نمیتونه اونی که واقعا بود رو بیان کنه اما سعیمو میکنم، چشمامو باز کردم دیدم آسمون تاریکه و در افق یک جسم بسیار درخشان قرمز رنگ دیده میشه! خیلی تعجب کردم و خواب و بیدار بودم، به خودم گفتم اگه این خورشیده که طلوع کرده پس چرا آسمون هنوز تاریکه؟ اگه ماهه پس چرا قرمزه و انقدر درخشان؟ خلاصه کمی که بیدار تر شدم مطمئن شدم که خورشیده، اما مثل این منظره هایی که از فضا پیما ها نشون میده، آسمون تاریک بود و اون وسط یک خورشید درخشان دیده میشد، اطراف خورشید به فاصله خیلی کمی یک حاله آبی رنگ وجود داشت. واقعا منظره فوق العاده ای بود، حیف که دوربینم تو کیفم بود و خانم تپله هم راه رو مصدود کرده بود! خلاصه مشغول تماشای این منظره فوق العاده بودم که گفتم مگه ارتفاع ما چقدره که خورشید اینجوری شده؟ توی کامپیوتر جلوم نگاه کردم و دیدم ارتفاع هواپیما 44000 پا بود! تا اونجاکه من میدونم هواپیما های تجاری معمولا بین 31 تا 37 هزار پا پرواز میکنند و گاهی هم تا 40 هزار پا اوج میگیرن اما تاحالا نشنیده بودم که 44 هزار پا ارتفاع بگیرن!

منظره ای که از پنجره میدیدم! انگار تو فضا بودم!

خلاصه تنها کاری که از دستم بر میومد این بود که این منظره رو تماشا کنم، البته این منظره فقط برای 3-4 دقیقه وجود داشت و بعد اون یه سرعت آسمون شروع یه روشن شدن کرد، اما واقعا این یکی از زیباترین و عجیب ترین طلوع هایی بود که تاحالا دیدم  و این حسو بهم داد که تو فضا هستم :)

بعد از ظلوع نگاهی به نقشه انداختم و دیدم روی ناییروبی کنیا هستیم و هنوز 3 ساعت و نیم دیگه از پرواز باقی مونده پس تصمیم گرفتم یک فیلم ببینم. هرچی فکر میکنم یادم نمیاد چه فیلمی دیدم اما فیلم خوبی بود :)))

در طول پرواز 2 بار پذیرایی شدیم، یکبار همون اول بعد از تیک آف که یک ساندویچ دادند و دفعه دوم صبحانه بود که اونم یک نیمروی داغ بود با قارچ و پنیر و نون و بقیه مخلفات.

کلا این پروازهای قطر چون بیشتر مسافرهاش عرب و هندی هستند در زمینه پذیرایی و شکم اصلا کم نمیذاره!

خلاصه ساعت 8و نیم صبح به وقت محلی بعد از 8 ساعت پرواز رسیدم به ژوهانسبورگ.

فرودگاه ژوهانسبورگ قدیمی بود اما بسیار بزرگ و صدها هواپیما توی فرودگاه پهلو گرفته بودند و مسافر سوار و پیاده میکردند. پروازهای بریتیش ایرویز خیلی زیاد بودند.

افسر کنترل ویزا ازم بلیط برگشت خواست و من هم بلیط پرواز از ژوهانسبورگ به هراره رو بهش نشون دادم و پرسید بعد هراره کجا میری؟ گفتم تانزانیا! باید اعنراف کنم که بلیط برگشتم به هراره تقلبی بود و پروازی در کار نیست :/ احتمالا زمینی خارج میشم. 

خلاصه مهر ورود رو به پاسپورتم زد، اما ویزای آفریقایی من تاریخ ورود و خروج نداشت و فقط نوشته بود برای 14 روز اقامت تا قبل از پایان سال 2014 اعتبار داره، افسر کنار مهر ورودی که زده بود نوشت 28 سپتامبر، یعنی خروج من از آفریقای جنوبی باید تا قبل از 28 سپتامبر انجام بشه.

با اینکه دم صبح بود اما هوای ژوهانسبورگ خیلی شرجی بود، از ترمینال پروازهای بین المللی خارج شدم  و پیاده به سمت ترمینال بی که مخصوص پروازهای داخلی بود رفتم تا از اونجا پرواز کنم به دوربان یعنی همینجاییکه الان هستم.

از فرودگاه یک کتاب کوچیک خریدم در مورد آفریقای جنوبی که دارم تاریخ آفریقا رو میخونم و در پست بعدی حتما در مورد تاریخچه این کشور براتون مینویسم.

ساعت 12 ظهر رسیدم به دوربان، شهر ساحلی و توریستی و سومین شهر بزرگ آفریقای جنوبی، بعد از ژوهانسبورگ و کیپ تون.

برای فرود در فرودگاه بین المللی کینگ شاکا دوربان از از روی ساحل پرواز کردیم و این اولین بارم بود که اقیانوس رو میدیدم.

از بالا کاملا مشخص بود که منطقه جنگلی و سرسبزه، اقیانوس آبی آبی مواج بود اما کمی مه آلود.

از داخل فرودگاه یک سیم کارت وودافون خریدم به قیمت 150 رند؛ واحد پول اینجا رند با زره، هردوتاش یکیه، الان یکم وضع پول آفریقای جنوبی خراب شده و هر دلار حدود 10.7 زر معامله میشه.

محل اقامت من در منطقه ای در شمال شهر و بالای یک تپه مشرف به دریا و مرکز تجاری شهر هست. یک خانه قدیمی 90 ساله به سبک انگلیسی که صاحب اون یک خانم اصالتا هلندی-المانیه به اسم جنا، فکر میکنم جنا حدود 60-70 سالشه اما کاملا سالمه و تمام مدت هم تو اتاق کارش در حال کار با اینترنت و اسکایپ و ایمیل و ایناس.

خونه یک استخر کوچیک داره و یک حیاط بزرگ و یک تراس زیبا کنار استخر. خونه بزرگیه و پر از در و راهرو، همون اول جنا بهم یک دسته کلید داد به یعام کلیدهای قدیمی بزرگ، خونه پر از دره و قانون خونه اینه که همه درها باید بسته و قفل بشه، فکنید از اتاق من تا استخر 4 تا در وجود داره و باید هرکدومو باز کنی و دوباره قفل کنی! یاد فیلم آدرز افتادم که تاکید داشتند برای اینکه اجنه وارد خونه نشند همیشه باید همه درها قفل باشه!

اما اینجا برای این نیست که اجنه نیان! اینجا از ترس آدمیزاد این کارهارو میکنن! متاسفانه آفریقای جنوبی خیلی نا امنه، مخصوصا شب ها.

تمام خونه ها سیستمها امنیتی دارند وجلوی همه خونه ها پلاکی نصب شده که میگه این خونه به سیستم امنیتی فلان مجهزه، روی همه دیوارها سیم های برق فشار قوی نصب شده، مخصوصا توی این محله که پولدارند!

همه تاکید میکنند که اصلا شبها بیرون از خونه قدم نزنید، هرگز پول و چیزهای گرون همراهتون نبرید.

اینجا برای یک سری جلسات هستم و خوشبختانه دوستانم برام تفریحات گرون قیمت رو هم فراهم میکنن، امروز بعد از ظهر رفتیم هلیکوپتر سواری بر فراز ساحل اقیانوس و شهر دوربان، برای سوار شدن به هلیکوپتر رفتیم به یک کلوب هوانوردی و اونجا سوار یک هلیکوپتر 4 نفره شدیم، من بقل دست خلبان جلو نشستم و دوستام عقب.

هلیکوپتر از باند بلند شد و از روی یک مسیر درختی و جنگلی به کنار ساحل رسید، کل شهر روی از کنار ساحل و در ارتفاع حدود 100 یا 200 متر رد کردیم، استادیوم ورزشی خیلی زیبای شهر دوربان و بندر بزرگ اون که به گلدن هاربر مشهوره یعنی بندر طلایی! اینجا جایی بوده که طلا صادر میشده!

بعد از گذشتن از بندر به یک تپه رسیدم که بعد از اون زیباترین سواحل دوربان قرار داشت، ده ها کیلومتر ساحل زیبا و طلایی اقیانوس هند و اطلس. تو ساحل هم هیچکس نبود، چون الان هنوز یکم سرده واسه شنا ساحل خالی خالی بود؛ خلبان هم از موقعیت استفاده کرد و از اون ارتفاع یک شیرجه سریع زد به سمت آب و با سرعت خیلی زیاد در ارتفاع حدود 2 متری آب پرواز میکرد، گاهی فکر میکردم بالای موج های بلند به زیر هلیکوپتر برخورد میکنه، این تیکه از پرواز از نظرم بهترین قسمتش بود؛ پرواز با ارتفاع بسیار پایین و سرعت زیاد. خیلی تجربه منحصر به فردی بود که فکر نمیکنم بتونم دوباره تجربش کنم.

فردا صبح قراره با همکارام به وسط اقیانوس بریم و با بزرگترین کوسه دنیا شنا کنیم! البته در قفس فولادی! کوسه سفید بزرگترین کوسه دنیاست و زیستگاه اصلی هم همین دوروبرهاست. تنها زمانی که این کوسه رو میشه دید صبح بسیار زوده واسه همین ما باید 5 صبح به سمت بندر حرکت کنیم تا بتونیم سر وقت اونجا باشیم.

ممنونم از همتون که سفرنامه های طولانی و گاهی خسته کننده منو میخونید

 

گزارش بعدی ایشالا فردا :)

مرتضی

15 سپتامبر 2014 دوربان آفریقای جنوبی

 

عکسهای هلیکوپتر:

پرواز در ارتفاع فوق العاده پایین

وقتی اینجوری دور میزد!!!

سرعت زیاد و ارتفاع کم روی موج ها

لحظاتی قبل از فرود

هلیکوپتر ما و خلبانمون که داره هلیکوپتر رو هل میده که بیاره داخل آشیانه

 

:)

   + مرتضی اردبیلی ; ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٢٤
comment نظرات ()